کاوه فولادی نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

فقط به‌خاطر دخترم

27 دسامبر 2025

نویسنده: سمیه لطف‌محمدی
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «یک عکس فوری1»، نوشته‌‌ی منصوره شریف‌زاده2


عکس‌ها فقط یک لحظه از زندگی را ثبت می‌کنند و هیچ‌کس نمی‌داند پشت هر عکس چه داستانی نهفته. منصوره شریف‌زاده در داستان «یک عکس فوری» همین موضوع را روایت می‌کند. وجه آشکار ماجرا عکسی است که گرفته می‌شود و اصل آن زندگی‌ای است که به جدایی ختم شده. او به‌درستی در روایتش نشان می‌دهد ظاهر و باطن یک مسئله تا چه اندازه می‌تواند متفاوت باشد.
زنی به پارکی می‌آید و با پیرمردی تنها هم‌صحبت می‌شود. در ادامه می‌فهمیم زن این‌جا آمده تا با شوهر سابقش، هرمز عکسی بگیرد و برای دخترش بفرستد. دختر که نمی‌داند پدرومادرش ازهم جدا شده‌اند و شاید می‌داند و دلش نمی‌خواهد نامزدش بفهمد، عکس دونفره‌ای از آن‌ها خواسته.
شریف‌زاده که در داستان‌هایش به مسائل زنان می‌پردازد در این داستان هم ماجرای زنی به‌نام فرنگیس را روایت می‌کند که سعی دارد مادرانگی‌اش را به بهترین شکل ممکن انجام دهد و از دخترش درمقابل ‌واقعیتی که اتفاق افتاده حفاظت کند.
داستان با زاویه‌دید سوم‌شخص نزدیک به ذهن زن روایت می‌شود. دلیل انتخاب این دیدگاه دو موضوع مهم است: نویسنده می‌خواهد عمومیت داستان را نشان دهد. مادرانگی و حفاظت از احساس‌های فرزند می‌تواند دغدغه‌ی هر زنی باشد که طعم مادری را چشیده. مورد دیگر امکان نزدیک شدن مخاطب به شخصیت داستان و هم‌ذات‌پنداری با اوست.
شخصیت‌های داستان نسبتاً خوب ساخته شده‌اند. نویسنده نشان می‌دهد بار زندگی پس از جدایی بر دوش زن است. او زودتر آمده درحالی‌که مرد بعد از او و با تأخیر می‌رسد. حتی فضایی که در آن عکس می‌گیرند برای زن اهمیت دارد. او دلش می‌خواهد فضایی شبیه خانه باشد. این نکته‌های کوچک نشان می‌دهد شریف‌زاده تا چه حد به شخصیت‌های داستانش فکر کرده.
زن پیرمردی را در پارک می‌بیند که منتظر است. ساعت پیرمرد خوابیده، انگار زمان به‌نوعی برای او متوقف شده. او درانتظار دوستی به سر می‌برد که نظامی بوده، درصورتی‌که از این شغل خوشش نمی‌آید. این‌ها همه نشان از تنهایی او دارد. پیرمرد آینه‌ای از شخصیت اصلی داستان است. این روش در داستان کوتاه بسیار استفاده می‌شود: شخصیتی بی‌نام و رهگذر در داستان که بازتابی است از وضعیت شخصیت اصلی. انتظار، تنهایی و درنهایت پذیرفتن شرایط ویژگی مشترک زن و پیرمرد است.
نیمه‌ی اول داستان به صحبت‌های بین فرنگیس و پیرمرد می‌گذرد. درخلال این گفت‌وگوها بسیاری از اطلاعات به خواننده داده می‌شود. نویسنده مستقیم‌گویی نمی‌کند و بیشتر اطلاعات را در قالب گفت‌وگو و رفتارهای شخصیت‌های داستان نشان می‌دهد. مرد با حرف‌‌هایش فرنگیس را وامی‌دارد تا واقعیت حضورش را بیان کند. زن با صحبت‌های پیرمرد به‌صورت غیرمستقیم به موقعیت خودش می‌اندیشد و آن را برای خواننده‌ی داستان روشن می‌کند. حضور کودکان در پارک نشانه‌ای است بر گذشته‌ای که رفته و از فرنگیس و پیرمرد دور شده. آن‌ها مشغول کودکی خود هستند و پیرمرد و زن هرکدام در تنهایی خود در انتظاری که برای حال زندگی خود می‌کشند.
انتخاب پارک ازسوی نویسنده به‌عنوان فضایی برای عکاسی جای تأمل دارد. پارک محل توقف کوتاه است، جای سکنی و ماندگاری نیست. پس به این دلیل انتخاب شده که گذرا باشد؛ نه محل سکونتی خودمانی مثل خانه و نه محلی رسمی مثل دفتر عکاسی. پارک شباهت‌هایی به خانه دارد تا زن و مرد بتوانند عکسی بگیرند که به دخترشان حس خوبی بدهد. هرمز با این انتخاب نشان می‌دهد که می‌خواهد به زندگی گذشته برگردد، اما فرنگیس مثل او فکر نمی‌کند. پارک محل عبور است. زن هم با دیدن مرد در این مکان از او عبور می‌کند. می‌توان گفت به‌نوعی زن با دیدن پیرمرد شرایط زندگی‌اش را می‌پذیرد.
درپایان لحظه‌ای ثبت می‌شود که زن و مرد در قاب یک عکس جا می‌گیرند. بازهم این هرمز است که به فرنگیس نزدیک می‌شود. مرد از زندگی‌ جدیدش راضی نیست، این را از گفته‌ها و رفتارش به‌خوبی می‌توان فهمید. زن انگشت‌‌هایش را در هم فروکرده و به پیرمرد تنها نگاه می‌کند و لبخند می‌زند. او با دیدن پیرمرد خودش را به یاد می‌آورد و با نگاه به اوست که می‌تواند لبخند بزند نه با حضور همسر سابقش. توجه نویسنده به زبان بدن شخصیت‌ها بسیار قابل‌توجه است. او خیلی از چیزها را به‌واسطه‌ی زبان بدن آدم‌های داستانش به خواننده نشان می‌دهد.
زمان قبل و بعد از این عکس فوری در داستان دیده نمی‌شود. برگشت به گذشته‌ای وجود ندارد و حرفی از آینده‌ی زندگی زن و مرد نیز به میان نمی‌آید. اتفاقی که دلیل ازدواج مجدد مرد و جدایی زن و مرد بوده بازگو نمی‌شود و مهم هم نیست که گفته شود. آنچه اهمیت دارد مدت زمان نشان‌داده‌شده برای گرفتن یک عکس فوری در پارک است. داستان هم به‌اندازه‌ی همین مدت زمان موجز است و درگیر اضافه‌گویی یا اطناب نمی‌شود، اما درعین‌حال منصوره شریف‌زاده یادش نمی‌رود به جزئیات آن‌گونه که باید بپردازد و از قلم نیندازدشان.


1. 1376
2. 1332

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, کارگاه داستان, یک عکس فوری - منصوره شریف‌زاده دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, داستان ایرانی, داستان کوتاه, کارگاه داستان‌نویسی, منصوره شریف‌زاده, یک عکس فوری

تازه ها

یک حیاط / دو حیات

محبوبه‌ی شب پژمرده، پایان خاموش یک ملاقات

یأس موقرانه‌‌

این‌جا خانه‌ی من نیست

غیابش حضورِ قاطع اعجاز است

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد