کاوه فولادی نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

این‌جا خانه‌ی من نیست

5 ژانویه 2026

نویسنده: الهه روحی
جمع‌خوانی داستان‌کوتاه «محبوبه‌ی شب1»، نوشته‌ی فریده خردمند2


موضوعی که در همان سطر‌های ابتدایی داستان «محبوبه‌ی شب» توجه خواننده را به خود جلب می‌کند حس غریبه بودن است. زن همراه مردی وارد خانه‌ای می‌شود و این خانه از همان ابتدا برای زن جهانی ناآشناست. او در این فضا غریبه است و بااحتیاط قدم برمی‌دارد: مراقب است حرمت خانه شکسته نشود و صدای پایش در فضا نپیچد. این احتیاط نشانه‌ی ترس یا ادب اجتماعی نیست، واکنشی است به آگاهی از بودن در جهان دیگری. زن می‌داند وارد جایی شده که به او تعلق ندارد و همین آگاهی، رفتار او را از همان ابتدا شکل می‌دهد.
زن با امید پذیرفته شدن و آشنایی پا به این خانه می‌گذارد، اما هرچه داستان پیشتر می‌رود، فاصله‌ی میان انتظار او و واقعیت خانه پررنگ‌تر می‌شود. این فاصله نه ازطریق حادثه‌ای بیرونی یا تنشی آشکار، بلکه به‌تدریج و از دل حس دلگیری زن ساخته می‌شود. خانه نسبت‌به حضور زن بی‌تفاوت است؛ انگار او فقط حضور دارد. این بی‌تفاوتی تجربه‌ی غربت را به عمیق‌ترین شکل ممکن به نمایش می‌گذارد.
در این خوانش اگزیستانسیالیستی، خانه می‌تواند استعاره‌ای از جهان باشد؛ جهانی که انسان ناخواسته وارد آن می‌شود؛ جهانی که نسبت‌به حضور انسان بی‌تفاوت است؛ همان‌طورکه خانه نه زن را پس می‌زند و نه در آغوش می‌گیرد. فقط هست. این بودن خاموش همان جهانی است که آلبر کامو از آن می‌گوید؛ جهانی که دربرابر پرسش‌های انسان سکوت می‌کند و همین سکوت سرچشمه‌ی احساس غربت و پوچی می‌شود. زن در این جهان تنهاست، حتی وقتی مرد در کنارش حضور دارد. او تلاش می‌کند با سکوت، تطبیق و احترام، خود را در این فضا جا کند. مراقب است کسی از او نرنجد و یا صدای پایش مزاحمتی برای کسی نباشد؛ گویی باور دارد که حل شدن در فضا راه پذیرفته شدن است. اما به‌تدریج درمی‌یابد که حتی این شکل اخلاقی و محتاطانه از حضور نیز تضمینی برای تعلق نیست.
دراین‌میان، گل محبوبه‌ی شب به مهم‌ترین نماد داستان بدل می‌شود و می‌توان آن را بدیل وجودی زن تلقی کرد: گیاهی که زنده است، اما آفت زده و دیگر گل نمی‌دهد؛ چون در جایی قرار گرفته که امکان شکوفایی در آن وجود ندارد. زن نیز در وضعیتی مشابه قرار دارد: او طرد نمی‌شود، اما نمی‌تواند در این جهان به معنی یا تحقق خود برسد. درحقیقت، حرف داستان همین است: نبودن در جای خود؛ زیستن در فضایی که ظرفیت پذیرش و پاسخ به وجود تو را ندارد. دیدن گل محبوبه‌ی شب تیر خلاصی بر امید نیمه‌جان زن است؛ لحظه‌ای که شباهت خود با گل را درمی‌یابد و به وضعیتش آگاه می‌شود.
پایان داستان نقطه‌ی چرخش مهمی در این تجربه‌ی غربت است. هنگامی‌ که زن خانه را ترک می‌کند، صدای قدم‌هایش در فضای حیاط می‌پیچد. این صدا انگار اعلام حضوری آگاهانه است. اگر نزد کامو، انسان با آگاهی از خاموشی جهان به زیستن ادامه می‌دهد و اگر نزد سارتر، انسان ازطریق کنشی حتی کوچک وجود خود را تثبیت می‌کند، صدای پای زن ترکیبی از این دو اندیشه است. زن نمی‌تواند فضای خانه را تغییر دهد، اما ردی از بودن خود به ‌جا می‌گذارد. این صدا کنش اگزیستانسیالیستی زن است: حضوری آرام، بدون فریاد و بدون ادعا. از این نگاه، داستان «محبوبه‌ی شب» از نوعی اگزیستانسیالیسم زنانه‌ی خاموش سخن می‌گوید. رفتن زن عملی قهرمانانه نیست، شکستی مفتضحانه هم نیست: پذیرش آگاهانه‌ی واقعیتی است که از ابتدا وجود داشته. زن در آغاز داستان کوشیده این واقعیت را نادیده بگیرد و با محو کردن خود، در جهان خانه پذیرفته شود، حتی به‌قیمت شنیده نشدن صدای پایش. اما در پایان، با آگاهی‌ای که به دست می‌آورد، حضورش را ثبت می‌کند و می‌رود.
بااین‌همه، درکنار این هسته‌ی فلسفی جدی و قابل‌تأمل، داستان ازنظر اجرا چندان موفق نیست. مطابق با نگاه ولادیمیر ناباکوف، داستان پیش از هرچیز باید بتواند خواننده را درگیر و سرگرم کند؛ یعنی میان متن و مخاطب پیوندی زنده بسازد. داستان «محبوبه‌ی شب» باوجود موضوع قوی، به‌دلیل روایت تخت، حذف کنش و سکون بیش‌ازحد، در ایجاد این ارتباط دچار ضعف می‌شود، کشش روایی کافی شکل نمی‌گیرد و روایت در بخش‌هایی ایستا می‌ماند. داستان پتانسیل‌های روایی مهمی دارد که می‌توانستند پررنگ‌تر شوند، اما خانم خردمند در ارائه‌ی اطلاعات کلیدی بیش‌ازحد محتاط عمل کرده و مشت خود را محکم بسته نگه داشته. این احتیاط، که احتمالاً با هدف حفظ ابهام و عمق فلسفی صورت گرفته، درعمل به چیستان‌نویسی نزدیک ‌شده و جلوِ ارتباط عاطفی و ذهنی خواننده را با داستان گرفته.
درمجموع، داستان «محبوبه‌ی شب» داستانی است با جهان‌بینی جدی، ظرفیت فلسفی بالا و امکان خوانش اگزیستانسیالیستی دقیق، به‌ویژه در شکل زنانه و خاموش آن و با اجرایی که می‌توانست با تعادل بیشتر میان ابهام و جذابیت روایی، میان سکوت و کنش، اثری اثرگذارتر و ماندگارتر بیافریند؛ بااین‌حال، صدای قدم‌های زن در پایان صدایی کوتاه اما آگاهانه، پژواکی است از تجربه‌ی غربت انسانی؛ حضوری که هرچند پاسخی از جهان نمی‌گیرد، اما خاموش هم نمی‌ماند.


1. 1375
2. 1336

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, کارگاه داستان, محبوبه‌ی شب - فریده خرمند دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, داستان ایرانی, داستان کوتاه, فریده خردمند, کارگاه داستان‌نویسی, محبوبه‌ی شب

تازه ها

یک حیاط / دو حیات

محبوبه‌ی شب پژمرده، پایان خاموش یک ملاقات

یأس موقرانه‌‌

این‌جا خانه‌ی من نیست

غیابش حضورِ قاطع اعجاز است

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد