نویسنده: حدیث شبانیان
جمعخوانی داستانکوتاه «محبوبهی شب1»، نوشتهی فریده خردمند2
داستان «محبوبهی شب» روایتی است از تنهایی و ناامیدی؛ ماجرای غریب ماندن زنی در دنیایی که فکر میکرده به آن تعلق دارد. خردمند، بدون توضیحهایی که بعضی از آنها برای کامل شدن معنی داستان لازمند، ما را همراه زن میکند. رابطهی این زن و مرد، درست مثل خود داستان، پر از سطرهای نانوشته است. خواننده نمیداند آنها چه مدت است یکدیگر را میشناسند یا از کجا به این نقطه رسیدهاند. همین ایجاز بیشازحد داستان را مبهم و خواننده را سردرگم میکند.
زن که مدتهاست رؤیایی را در قلبش نگه داشته بوده و فکر میکرده دارد قدمی بهسوی صمیمیت برمیدارد، برای اولین بار و درحالیکه ازسر احتیاط روی پنجهی پا راه میرود، وارد حیاط خانهی مرد میشود. راه رفتنش روی پنجه، جایگاه عاطفیاش را نشان میدهد: او از آنچه در انتظارش است اطمینان کامل ندارد. حیاط خانهی مرد اصلاً شبیه جایی که تصور میکرده نیست: پر از مرغ و خروس و گربه است، لاکپشتی گوشهی باغچه بهپشت افتاده و دستوپا میزند و مرد لابهلای باغچه و گربهها راه میرود و غرق دنیای خودش است.
همهچیز برای زن تازگی دارد. او به اطرافش نگاهی میاندازد. علیرغم ترسی که نسبت به گربهها دارد، سعی میکند زیباییها را ببیند و به زبان بیاورد. همانوقت، درست در لحظهای که تمام تلاشش را کرده تا در دنیای مرد جایی برای خودش باز کند، مرد گربهی سیاه لاغرش را باخشونت فراری میدهد و دربارهی بچهلاکپشت بیچارهای که به پشت افتاده و دستوپا میزند، خونسرد میگوید که فقط بازیچهی گربه شده؛ انگار مرد آماده است تا تمام حیواناتی را که دور خودش جمع کرده، در چشمبرهمزدنی از دست بدهد.
زن میترسد. درمییابد این حیاط، با تمام پیوندهای درونیاش، جایی برای او ندارد. همهچیز بههم مربوط است و او عنصری زائد. نقطهی آگاهی زن در مواجهه با گلدان محبوبهی شب رخ میدهد: گیاهی که آفت زده و هیچ گلی ندارد. وقتی از مرد دربارهی آن میپرسد، مرد بابیتفاوتی میگوید چند سالی است گل نمیدهد.
گل محبوبهی شب به استعارهای از آیندهی خود زن در این حیاط تبدیل میشود. او ناگهان خودش را میبیند: نشسته در گوشهی دنیای مرد و پژمردهشده. این اپیفنی زن را به پذیرش میرساند. او درک میکند که ماندن شاید ممکن باشد، اما اینجا آن دنیایی نیست که دلش بخواهد در آن بپوسد. تصمیم نهایی زن، برخلاف ورودش، قاطع است. این بار با قدمهای محکم از در بیرون میرود و صدای پاشنههای کفشش حیاط را پر میکند. خروج او نه یک شکست، بلکه واکنشی آگاهانه است؛ انتخاب ترک جهانی که محبوبهی شب دیگر در آن گل نمیدهد.
1. 1375
2. 1336
