کاوه فولادی نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

یأس موقرانه‌‌

5 ژانویه 2026

نویسنده: پرستو جوزانی
جمع‌خوانی داستان‌کوتاه «محبوبه‌ی شب1»، نوشته‌ی فریده خردمند2


داستان «محبوبه‌‌ی شب» با راوی سوم‌‌شخص و معطوف ‌به ‌ذهن شخصیت اصلی روایت می‌‌شود. راوی درعین‌‌حال، کیفیتی عینی هم دارد؛ به این معنی که گرچه به ذهن زن دسترسی دارد، اما کمتر وارد ذهن او می‌‌شود و بیشتر رویدادهای بیرونی و عينی را روایت می‌‌کند. زمان داستان گذشته‌‌ و خطی است؛ به‌‌اصطلاح، داستان برشی از زندگی را روایت می‌‌کند. بازه‌‌ی روایت و داستان برهم منطبق هستند. همین کیفیت زمانی و نبود فلاش‌‌بک در داستان به کیفیت عینی راوی افزوده؛ چراکه برای هر نوع یادآوری خاطره و تداعی نیاز است که راوی به ذهن شخصیت وارد شود. راوی اطلاعی از گذشته‌‌ی رابطه‌‌ی زن و مرد به ما نمی‌‌دهد. همه‌‌چیز در صحنه‌‌ی مرکزی اتفاق می‌‌افتد. اطلاعات صحنه‌‌ی مرکزی هم کاملاً غیرمستقیم به خواننده داده می‌‌شود؛ آن‌‌قدرکه در بعضی صحنه‌‌ها لازم است خواننده از داستان رمزگشایی و آن را در شبکه‌‌‌‌ای معنایی ترجمه کند.
پاراگراف اول حاوی اطلاعات کلیدی داستان است. داستان ماجرامحور نیست و می‌‌توان آن را به‌‌نوعی داستان موقعیت و حال‌‌وهوا دانست. تحول و کشمکش در درون زن رخ می‌‌دهد. شروع داستان با صدای پاشنه‌‌ی کفش‌‌های زن است. در خط بعدی اشاره می‌‌شود که زن پاشنه‌‌ی پایش را از زمین بلند می‌‌کند و روی پنجه راه می‌‌رود. با این جمله نویسنده بی‌‌آن‌‌که اشاره‌‌ای به ملاحظه، نگرانی یا وضعیت معذب زن بکند، آن را به خواننده نشان می‌‌دهد و این قرار را با او وضع می‌‌کند که اطلاعات داستان قرار نیست مستقیم داده شوند. با همین نگاه آلاچیق و صندلی حصیری‌ای که در حیاط است معلوم می‌کنند خانه‌‌ای که زن به آن وارد شده ویلایی است؛ درحالی‌‌که اگر همین اشاره‌ها در صحنه‌‌ی آغاز داستان نبودند، باقی اجزای صحنه مثل گربه، لاک‌‌پشت و خروس می‌‌توانستند فضايی روستايی را تداعی کنند. پس درمی‌یابیم اشاره‌‌های نویسنده دقیق بوده، ازسر تصادف نیستند. مهم‌‌تر از همه‌‌ی این اجزا وضعیتی است که داستان در آن مستقر است و ارتباط مستقیم با درون‌‌مایه‌‌ی داستان دارد: خانه‌‌ای از آن مرد که زن به آن وارد نمی‌‌شود و در حیاط آن می‌‌نشیند. تمام داستان درباره‌‌ی همین بیرون ماندن از فضای شخصی مرد است؛ درواقع، داستان درباره‌‌ی راه پیدا نکردن به درون دیگری است.
در بین توصیف‌‌های اندکی که در متن موجود است، می‌‌شود تحول درونی زن را پیگیری کرد. در پاراگراف دوم گربه که برعکس زن متعلق به این خانه و فضاست، خرامان از جلوِ او عبور می‌‌کند. خرامیدن گربه را می‌‌شود با روی پاشنه راه رفتن زن کنار هم گذاشت و به تضاد وضعیت آن‌‌ها پی برد. برای همین است که زن بی‌‌علاقه گربه را نوازش می‌‌کند و از آن گربه‌‌ی دیگر که با لاک‌‌پشت بازی می‌‌کند بدش می‌‌آید. او سعی می‌‌کند نسبت‌به عناصر موجود در فضایی که برایش غریبه است، خوش‌‌دلی و توجه داشته باشد: گربه را نوازش می‌‌کند، به مرغ‌‌ها، درخت‌‌ها، خروس، لاک‌‌پشت و گلدان محبوبه‌‌ی شب واکنش نشان می‌‌دهد، حتی با دلسوزی کودکانه‌‌ای نگران لاک‌‌پشت می‌‌شود. اما وقتی لاک‌‌پشت به‌‌سمت استکان چايی او پیش می‌‌رود احساس می‌‌کند نفرتی آنی بین‌‌شان شکل گرفته. درواقع، زن آن‌‌قدر متعلق به این فضا نیست که حتی ازسمت حیوانات خانه هم احساس تهاجم و ناامنی می‌‌کند. وقتی مرد با کمی خشونت گربه را از روی میز دور می‌‌کند، این خشونت به چشم زن می‌آید و به احساس ناامنی او دامن می‌‌زند.
تمام تلاش زن برای برقرای ارتباط یا بی‌‌پاسخ می‌‌ماند یا به کوتاه‌‌ترین شکل جواب داده می‌‌شود. مرد هیچ سؤالی از زن نمی‌‌کند و به‌‌عبارتی هیچ تلاشی برای ارتباط ازجانب او دیده نمی‌‌شود. تنهاحرفی که مرد به زبان می‌‌آورد ــ بدون این‌‌که زن از او سؤالی پرسیده باشد ــ درباره‌‌ی گربه است که به او در خانه‌‌ غذا می‌دهند. گربه کنار خیابان پیدا شده، حالا سه بچه دارد، و مرد هیچ فکر نمی‌‌کرده… این جمله ناقص می‌‌ماند. اما مثل باقی اطلاعات داستان، می‌‌شود حدس زد که وقتی مرد گربه‌‌ی کوچک را از کنار خیابان به خانه می‌‌آورده هیچ فکر نمی‌‌کرده که مجبور باشد سال بعد به چهار گربه غذا بدهد. سردی احساس و ترس از برقراری ارتباط را درطول داستان می‌‌شود با ترس از مسئولیت این صحنه توجیه و فهم کرد.
زن که ابتدا به تمام صداها واکنش نشان ‌‌داده، حالا به صداهای خانه عادت می‌کند؛ درحالی‌‌که نتوانسته به درون آن که حریم مرد است وارد شود و به‌‌عبارتی ارتباط آن‌‌ها در آغاز خود به پایان می‌رسد. او دلش از چیزهايی که نمی‌‌شناسد می‌گیرد؛ چیزهایی که تلاش کرده به آن‌‌ها نزدیک شود و چیزهایی مثل گلدوزی روی جیب مرد که وجود زنی را در زندگی مرد تداعی می‌‌کند؛ بدون این‌‌که داستان و به‌‌تبع آن ذهن زن هیچ اطلاع بیشتری از حضور یا عدم حضور آن داشته باشد. زن در وضعیتی که نه وقت ماندن است، نه وقت رفتن با یأس موقرانه‌‌ای خانه‌‌ای را که مال او نیست، ترک می‌‌کند و دیگر نگران صدای کفش‌‌هایش نیست؛ شاید چون حالا می‌‌داند آن چیزی که نگران از دست دادنش بود دیگر وجود ندارد یا هرگز وجود نداشته. او از بین تمام عناصری که متعلق به آن خانه است خودش یا رابطه‌‌‌‌اش را با مرد به محبوبه‌‌ی شب نزدیک می‌‌بیند که آفت زده و دیگر گل نخواهد داد.


1. 1375
2. 1336

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, کارگاه داستان, محبوبه‌ی شب - فریده خرمند دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, داستان ایرانی, داستان کوتاه, فریده خردمند, کارگاه داستان‌نویسی, محبوبه‌ی شب

تازه ها

یک حیاط / دو حیات

محبوبه‌ی شب پژمرده، پایان خاموش یک ملاقات

یأس موقرانه‌‌

این‌جا خانه‌ی من نیست

غیابش حضورِ قاطع اعجاز است

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد