نویسنده: علی حسینپور
جمعخوانی داستانکوتاه «محبوبهی شب1»، نوشتهی فریده خردمند2
داستانْ روایت دیدار زنی با مردی میانسال در حیاط خانهای قدیمی است؛ فضایی پر از صدای گربهها، خروس و حضور لاکپشتی که در لحظهای نمادین به پشت افتاده. زن ابتدا با تردید و نوعی بیقراری وارد فضا میشود، اما حضور مرد، حیوانات و اشیای اطراف، آرامآرام لایههای پنهان رابطه و شخصیتها را آشکار میکند: گربهی سیاه و لاغر که مدام مزاحم است، لاکپشتی که بازیچه میشود، محبوبهی شبی که سالهاست گل نمیدهد و خروسی که «باید بخواند»، همگی نشانههایی از نوعی زندگی ایستا، فرسوده و گرفتاردرتکرارند. زن دراینمیان، هم جذب این جهان میشود و هم از آن دلگرفته. نفرتی ناگهانی به لاکپشت، دلسوزیای نسبتبه گل محبوبهی شب و یأسی که هنگام خروج اوج میگیرد، نشان میدهد این فضا برای او هم آشناست و هم آزاردهنده. مرد کمحرف است، گاهی خشن، گاهی مهربان و درنهایت، همچون بخشی از همان حیاط، در سکوت و تکرار حلشده. زن هنگام رفتن، برخلاف ورودش، دیگر روی پنجه راه نمیرود. صدای پاشنههایش در حیاط میپیچد و این بار نشانهی نوعی پذیرش تلخ است. نگاه آخر او به محبوبهی شب بیگل، ضربهی نهایی را میزند: چیزی در او خاموشتر از قبل شده.
در نقد ساختاری و محتوایی، داستان برپایهی فضاسازی و نشانهگذاری پیش میرود و پیرنگ آن بسیار مینیمال است. کنش بیرونی شاخصی وجود ندارد و روایت بر تجربهی حسی و روانی زن بنا شده. این انتخاب، اگرچه به ایجاد حالوهوای وهمآلود و تعلیقگونه کمک میکند، اما گاهی باعث میشود رابطهی زن و مرد بیشازحد مبهم بماند و خواننده نتواند پیوند عاطفی یا تاریخی میان آنها را حدس بزند.
ساختار داستان بر حرکت از مشاهده به احساس بنا شده و پایانبندی آن، با تغییر نحوهی راه رفتن زن و نگاه آخرش، بهخوبی نشان میدهد که این دیدار برای او نوعی آگاهی تلخ به همراه داشته. نقطهقوت اصلی زبان موجز و تصویرسازی دقیق است، نقطهی ضعف کمبود عمق در شخصیتپردازی مرد و عدم روشن شدن نسبت ذهنی و عاطفی دو شخصیت؛ بااینحال، داستان در کلیت خود نمونهای از رئالیسم نمادین است که با جزئیات کوچک، جهان درونی شخصیتها را آشکار میکند.
رئالیسم نمادین شیوهای از روایت است که در آن زندگی روزمره با همهی جزئیات واقعیاش بازنمایی میشود، اما این جزئیات تنها به سطح ظاهر محدود نمیمانند و هرکدام حامل معنیای پنهان و استعاری میشوند. نویسنده در این سبک بهجای آنکه سراغ رویدادهای خارقالعاده یا احساسات اغراقشده برود، همان چیزهای ساده و ملموس را انتخاب میکند: خانه، خیابان، حیوانات، اشیای خانگی یا صداهای محیطی، و از آنها نشانههایی میسازد که وضعیت روانی، اجتماعی یا فلسفی شخصیتها را آشکار کنند. در این نگاه، گل پژمرده میتواند نماد رابطهای فرسوده باشد که سالهاست گل نمیدهد، گربهی لاغر نماد مزاحمتهای ریز اما مداوم زندگی، لاکپشت نماد آسیبپذیری و بیپناهی و صدای تکراری نماد تکرار وظیفهوار و چرخهی بیپایان روزمرگی.
رئالیسم نمادین ازیکسو به واقعیت وفادار است و ازسویدیگر به خواننده امکان میدهد لایههای پنهان معنی را کشف کند. این سبک معمولاً با زبان موجز و حذف مستقیمگویی همراه است، زیرا نویسنده میخواهد بار معنایی را به دوش اشیا و نمادها بسپارد، نه به توضیح آشکار. به همین دلیل، خواننده باید فعالانه در فرایند معنیسازی مشارکت کند و ازخلال نشانهها به حقیقت برسد.
نمونههای جهانی آن را میتوان در آثار کافکا دید که زندگی عادی را با نمادهای تکاندهنده درمیآمیزد، یا در داستانهای همینگوی که با نظریهی کوه یخ، بخش اعظم معنی را زیر سطح روایت پنهان میکند. در ادبیات فارسی نیز این سنت در آثاری چون «بوف کور» هدایت یا داستانهای معاصر دیده میشود؛ جایی که اشیا و فضاهای خانگی به نمادهای روانی و اجتماعی بدل میشوند. رئالیسم نمادین درنهایت، پلی است میان جهان بیرونی و جهان درونی، میان واقعیت و استعاره، و همین دوگانگی است که آن را به یکی از پرقدرتترین شیوههای روایت در ادبیات مدرن تبدیل کرده.
وقتی معیارهای رئالیسم نمادین و مینیمالیسم را در ذهن داشته باشیم، به نظر میرسد «محبوبهی شب» در مقایسه با نمونههای جهانی مثل همینگوی یا کافکا، هنوز به آن قدرت و تراکم معنایی نرسیده. داستان تلاش میکند با گربهها، لاکپشت، خروس و گل محبوبهی شب فضایی نمادین بسازد، اما این نمادها گاهی بیشازحد مستقیم و سطحی باقی میمانند و به لایههای عمیقتر روانی یا اجتماعی نمیرسند. در همینگوی، هر جز کوچکی مثل تپه یا قطار، حامل بار سنگین تصمیمی حیاتی است. در کافکا تغییری ساده کل جهان هستی را زیرورو میکند. اما در «محبوبهی شب»، اشیا و حیوانات بیشتر بهعنوان نشانههای دلزدگی و پژمردگی عمل میکنند، بدون آنکه به کشمکش یا تنش بزرگتری گره بخورند. این ضعف البته بهمعنی بیارزش بودن داستان نیست، بلکه نشان میدهد نویسنده درحال حرکت در مسیر است، اما هنوز به نقطهای نرسیده که جزئیات کوچک بتوانند بار چندلایهی معنایی را حمل کند. قدرت اصلی داستان در فضاسازی و ایجاد حالوهوای غریب و تلخ است، اما در سطح نمادین، بهجای چندمعنایی و ابهام، بیشتر به بیان مستقیم نزدیک میشود. به همین دلیل، وقتی آن را کنار آثار شاخص مینیمالیسم و رئالیسم نمادین میگذاریم، حس میکنیم «محبوبهی شب» بیشتر تمرین یا نمونهی متوسطی از این سبکهاست تا قلهای قدرتمند.
1. 1375
2. 1336
