نویسنده: بهناز فوائدی
جمعخوانی داستان کوتاه «تدی1»، نوشتهی جی. دی. سلینجر2
تصور کنید کارتدعوت حضور در کشتی تفریحی کروزی به دستتان رسیده. این کارتدعوت کمی عجیب است؛ بهمحض باز کردنش تصویر دو نفر را روبهروی هم میبینید. یکی در جنگلی پربارش و سرسبز ایستاده و دیگری در برهوتی داغ و خالی. شنها تا زانوی مرد ایستادهدربرهوت بالا آمده و دیواری بین آنهاست که فقط صدا ازمیانش عبور میکند. فرد ایستاده در جنگل کودکی دهساله است و شخص ایستاده در برهوت مردی جاافتاده که مدام درمورد جهان پشتِدیوار میپرسد. مرد استاد دانشگاه است و میخواهد جهان زیستهی پسر را بفهمد. او این نیاز را با قاطعیت جلو میبرد، اما هر پاسخ پسر پرسش دیگری به وجود میآورد و مرد در شنها بیشتر فرومیرود، تا جاییکه قامتش مقابل پسر کوتاهتر میشود؛ چون او درعمل توانایی این را ندارد که جهان زیستهی پسر را در منطق پیموده و آزمودهی خودش جای دهد. این کارتدعوت داستان «تدی» سلینجر است.
نویسنده با هوشمندی تمام این تضاد را با کلمات و درخلال فضای تفریحی معمول خانوادهای آمریکایی میچیند و ما را در آن کشتی کوچک شناور، روی آب نگه میدارد. نگاهی دوباره به کارتدعوت سلینجر میاندازیم. پشت سر باب نیکلسون ــ استاد عقلگرای دنیادیده ــ و در کنار سایر مسافران کشتی، والدین تدی، آقا و خانم مکآردل ایستادهاند؛ هرکدام در وضعیت حال، درگیر دلمشغولیای هستند و جهان پسر را با نبوغ توضیح میدهند. کنار آنها خواهر تدی، بوپر، است که رفتار خصمانهای با تدی دارد. سلینجر ازمیان صحبتهای تدی دربارهی خواهرش، با قطعات ظریفی، حسادت بوپر و رقابت عاطفیاش را با تدی برای مخاطب آشکار میکند؛ قطعات مهمی که برای رسیدن به پایان داستان، ما به کنار هم گذاشتن آنها نیاز مبرم پیدا میکنیم. سلینجر با صحبتهای تدی درمورد خانوادهاش، هوشمندانه به ما یادآوری میکند الزاماً پیوندهای نزدیک خونی فهم و درک آدمها را ازهم تضمین نمیکند.
نیکلسون جوابهای تدی را در دستگاه منطقی خودش اندازه میزند و بااطمینان سیگارش را دود میکند، بدون اینکه متوجه باشد بیشتروبیشتر دارد در شن فرومیرود. پاسخهای تدی در فهم زبانی جهان نیکلسون نمیگنجد. نیکلسون نمایندهی عقلانیتی است که جهان را از مسیر مشاهده و استدلال میفهمد، درحالیکه تدی از دانشی حرف میزند که ظاهراً پیش از استدلال به آن رسیده. نیکلسون حتی پا را فراتر میگذارد و تلاش میکند به پاسخها جهت دهد؛ اما تجربههای زیستهی تدی محافظ قدرتمند این دیوار است. سلینجر برای تدی شناسنامهای قدرتمند در نظر گرفته. او به ما نمیگوید تدی کیست، اما بهمان میفهماند تدی چه کسی نیست: او کودکی کاملاً معصوم نیست، باوجود اینکه جهان عادی زندگی او فراتر از جهان مادی اطرافیانش است. او قدیس، پیامبر یا فیلسوف هم نیست، باوجود اینکه از خدا، آدم، کتاب مقدس، پذیرش مرگش و چرخهی حیات صحبت میکند. او نابغه هم نیست چنانکه توانایی پیشبینی مسابقات یا حل معماهای دشوار را داشته باشد.
سلینجر به ما میگوید او تنها کودکی است که برخلاف خواهرش از نیازهای مادی کودک عبور کرده و زیستش در نقطهی مقابل زندگی آدمهایی است که در آن کشتی تفریحی، گرفتار عادتهای زندگی هستند. اما چرا سلینجر این مفاهیم را از زبان یک کودک بیان میکند؟ بهتر است حالا کارتدعوت را از پیش چشم کنار بزنیم و به زیر پا نگاه کنیم. ما روی عرشهی کشتی تفریحیای روی آب هستیم. زمینی که تصور میکنیم پاها روی آن سفت است، کشتیای است شناور روی آب. اینجا سلینجر قطعیت را مقابل سیالیت قرار میدهد. ما پایان واضحی از داستان نمیبینیم. صدای جیغ در بافت داستان برای چندمین بار به ما گوشزد میکند آنچه میبینیم و با حواس محدود به آن احاطه داریم، ممکن است تمام حقیقتی نباشد که روی آن شناوریم و ما را پیش میبرد.
1. Teddy (1953)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)
