کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

ز کجا آمده‌ام، به کجا می‌روم آخر

25 مهر 1405

نویسنده: کاوه سلطان‌زاده
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «عشق پیری1»، نوشته‌ی آیزیک باشِویتس سینگر2


پیری جهانی ناشناخته است که انسان تا وقتی به آن نرسیده، نمی‌داند چه‌ چیزی انتظارش را می‌کشد؛ اما وقتی به این دوران پا می‌گذارد، تازه می‌فهمد چه کارهایی کرده و چه نکرده. هریِ «عشق پیری» نوشته‌ی آیزیک باشِویتس سینگر، با گذشته‌اش زندگی می‌کند. او هم از ادامه‌ی زندگی خسته است و هم نمی‌تواند از زندگی دست بکشد. مرگ در تمام زندگی‌اش حضور دارد و لحظه‌ای نیست که به آن فکر نکند. هری پیرمردی هشتادودوساله و ثروتمندی است که بیشتر از آن‌که در زمان حال زندگی کند، در گذشته سیر می‌کند. همسرهایش یکی پس از دیگری مرده‌اند، بچه‌هایش را از دست داده و آ‌نچه برایش مانده خاطراتی ا‌ست که گاهی در خواب‌وخیال و گاه در بیداری به سراغش می‌آیند. او به‌ظاهر زندگی مرتب و حساب‌شده‌ای دارد: برای سلامتی‌اش از خودش مراقبت می‌کند، حساب‌وکتاب پول و دارایی‌هایش را دارد، به کارهای روزمره‌اش می‌رسد و سعی می‌کند تا جایی که می‌تواند عمرش را طولانی کند؛ اما پشت این نظم ظاهری پیرمردی است که نمی‌داند برای چه باید به زندگی ادامه دهد. او از زندگی خسته است، اما از مرگ هم می‌ترسد. نمی‌خواهد بمیرد، ولی دلیل قانع‌کننده‌ای هم برای زنده ماندن ندارد.
سینگر برای نشان دادن این وضعیت شخصیت داستانش را درگیر جزئی‌ترین مسائل جسمی پیری می‌کند. درد، دارو، ترس از بیماری، ضعف بدنی و دغدغه‌های مربوط به غذا خوردن و اجابت مزاج، مدام در زندگی او حضور دارند. شاید این جزئیات در نگاه اول بی‌اهمیت یا حتی طنزآمیز به نظر برسند، اما همین‌ها پرسش‌های فلسفی داستان را زمینی و ملموس می‌کنند. هری می‌تواند درباره‌ی خدا، مرگ و معنی زندگی فکر کند، اما هم‌زمان بدن پیرش نیازهای خودش را دارد و مدام به او یادآوری می‌کند که انسان پیش از آن‌که موجودی فلسفی باشد، موجودی جسمانی است. مرگ برای او مفهومی انتزاعی نیست؛ چیزی‌ است که در درد زانو، ترس از بیماری، ضعف بدن و نگرانی از زمین خوردن خودش را نشان می‌دهد. پول هم نمی‌تواند این وضعیت را تغییر دهد. هری تقریباً هر چیزی را که بخواهد می‌تواند بخرد، اما نمی‌تواند با دارایی‌هایش زمان را به عقب برگرداند، همسرها و فرزندان ازدست‌رفته‌اش را زنده کند یا جوانی‌اش را پس بگیرد، مگر در خواب‌وخیال. او درطول زندگی به چیزهایی تکیه کرده که می‌توانسته آن‌ها را اندازه بگیرد و تاحدی تحت کنترل داشته باشد: پول، خانه، سلامتی و عادت‌های روزانه؛ اما مرگ چیزی نیست که بتوان آن را کنترل کرد. شاید ترس اصلی هری نه خود مرگ بلکه روبه‌رو شدن با چیزی باشد که هیچ کنترلی بر آن ندارد.
داستان در آغاز حال‌وهوایی مقدمه‌وار دارد و ریتمش عمداً کند است. سینگر زمان زیادی را صرف معرفی هری، گذشته‌اش و جزئیات زندگی روزمره‌اش می‌کند. این کندی شاید در ابتدا کمی قدیمی به نظر برسد، اما با وضعیت شخصیت و موقعیت او هماهنگ است: زندگی هری هم مانند روایت در تکرار و روزمرگی گیر کرده. با ورود اتل ریتم داستان عوض می‌شود. اتفاق‌ها سریع‌تر رخ می‌دهند و داستان بیشتر روی دور می‌افتد. بنابراین آن شروع مقدمه‌وار فقط معرفی شخصیت نیست؛ بخشی از وضعیت اوست و تغییر ریتم بعد از ورود اتل، تغییر موقتی زندگی هری را هم به خواننده منتقل می‌کند. اتل به‌عنوان زنی سال‌خورده که او هم همسرش را از دست داده، ناگهان چیزی را در هری بیدار می‌کند که خودش تصور می‌کرده دیگر در وجودش مرده: میل به زندگی. سینگر در این‌جا برخلاف تصور معمول از پیری عمل می‌کند. او نمی‌گوید با پیر شدن میل و عشق از بین می‌روند؛ برعکس، نشان می‌دهد که بدن پیر می‌شود، اما میل‌ها لزوماً کم‌رنگ یا محو نمی‌شوند. هری هنوز می‌تواند از دیدن زنی هیجان‌زده شود، هنوز می‌تواند خیال ازدواج داشته باشد و هنوز می‌تواند آینده‌ای را تصور کند.
شاید عشق در این سن عجیب یا حتی مضحک به نظر برسد، اما دقیقاً همین عجیب بودن است که آن را انسانی می‌کند و حضور اتل مثل کاتالیزوری سرعت پیش بردن رابطه را بالا می‌برد. او خیلی زود صمیمی می‌شود، درباره‌ی آینده‌ی مشترک حرف می‌زند و حتی به یکی کردن آپارتمان‌های‌شان فکر می‌کند. این شتاب در کنار شور و هیجان ظاهری‌اش تصویری دوپهلو از او می‌سازد. انگار او با تمام نیرو تلاش می‌کند خود را به زندگی وصل نگه دارد، اما درعین‌حال از همان ابتدا به پایان رابطه هم نزدیک می‌شود. او دختری به‌نام سیلویا دارد، اما تلاشی برای نزدیک شدن به او نمی‌کند؛ دختری که اتفاقاً هم‌نام فرزند ازدست‌رفته‌ی هری است. شاید اتل هنوز درگیر عشق و سوگ گذشته‌ی خود است و شاید نمی‌تواند تصور کند بار دیگر شاهد از دست رفتن عشقی باشد؛ شاید هم درنهایت به پوچی رسیده. داستان پاسخ روشنی به این موضوع نمی‌دهد، اما همین ابهام باعث می‌شود خودکشی او صرفاً اتفاقی ناگهانی و بی‌مقدمه نباشد.
مرگ از همان ابتدا بر رابطه‌ی هری و اتل سایه انداخته. اتل هم مثل هری با مردگان زندگی می‌کند و حتی عشق تازه‌اش کاملاً از گذشته‌اش جدا نیست. انگار در این داستان آدم‌های زنده هرگز تنها با آدم‌های زنده روبه‌رو نمی‌شوند و مردگان هم همیشه همراه‌شانند. به‌همین‌دلیل عنوان «عشق پیری» معنی‌ای فراتر از عشقی پیدا می‌کند که در دوران پیری اتفاق می‌افتد. این عشق خودش از ابتدا پیر است؛ عشقی که از همان لحظه‌ی آغاز، مرگ را در کنار خود دارد. عشق دو جوان معمولاً رو به آینده دارد، اما عشق هری و اتل بیشتر از گذشته می‌آید و فرصت چندانی برای آینده ندارد. شاید همین آگاهی از کوتاهی زمان است که رابطه را هم‌زمان شیرین و هولناک می‌کند. سینگر اجازه نمی‌دهد این رابطه به داستان عاشقانه‌ی معمولی‌ای تبدیل شود. اتل ناگهان خودکشی می‌کند و هری دوباره با همان چیزی روبه‌رو می‌شود که از ابتدا در زندگی‌اش حضور داشته: مرگ. زنی که ممکن بود او را از تنهایی بیرون بیاورد، خودش به‌سوی مرگ می‌رود. درخواست اتل از هری برای خواندن قدیش، رابطه‌ی آن‌دو را از ماجرایی شخصی فراتر می‌برد و دوباره هری را با پرسش‌هایی درباره‌ی مرگ، ایمان و معنی زندگی روبه‌رو می‌کند. اما مرگ اتل فقط ضربه‌ای روحی برای هری نیست؛ این ضربه در جسم او هم ظاهر می‌شود. هری که پیش از این بیشتر به‌شکلی منفعل با پیری و تنهایی‌اش کنار آمده بوده، پس از مرگ اتل دچار تنشی می‌شود که در آروغ و سکسکه‌های شبانه‌اش نمود پیدا می‌کند؛ گویی آن چیزی که سال‌ها در درونش منجمد شده بوده با مرگ اتل دوباره به حرکت در می‌آید.
او حتی تصمیم می‌گیرد دیگر آرزویی نداشته باشد و خود را از امید به آینده کنار بکشد. اما همین‌جا اتفاق مهمی رخ می‌دهد: هری برای نخستین ‌بار به چیزی بیرون از خودش دل می‌بندد. او به فکر دختر اتل، سیلویا، می‌افتد و تصمیم می‌گیرد به بریتیش‌کلمبیا برود و او را پیدا کند. این تصمیم به‌ظاهرساده در ساختار داستان بسیار مهم است. هری که تا آن زمان بیشتر درگیر تنهایی، گذشته و سرنوشت خودش بوده، حالا به‌ دنبال انسانی دیگر می‌رود؛ چیزی که اتل در زندگی‌اش داشت اما خودش قدرش را نمی‌دانست: فرزندی که می‌توانست پیوندی با زندگی باشد. هری بعد از مرگ اتل به همین پیوند چنگ می‌زند. او که گفته بود دیگر آرزویی نخواهد داشت، حالا آرزویی تازه پیدا می‌کند و همین آرزو، حتی اگر کوچک و نامطمئن باشد، به باقی‌مانده‌ی زندگی‌اش جهت می‌دهد. پایان داستان دقیقاً در همین نقطه معنی پیدا می‌کند. هری به پاسخ پرسش‌های بزرگش نمی‌رسد. هنوز پیر است، هنوز تنهاست و هنوز می‌داند که مرگ در انتظارش نشسته. سینگر هم قرار نیست با مرگ اتل پاسخ آماده‌ای به او یا خواننده بدهد. تغییر اصلی جای دیگری اتفاق افتاده: جهت نگاه هری عوض شده. او که پیش‌تر به گذشته و مرگ خیره بود، حالا برای رسیدن به انسانی دیگر قدمی به‌سوی آینده برمی‌دارد. آینده برای او همچنان کوتاه و نامعلوم است، اما دیگر کاملاً خالی نیست. شاید به ‌همین ‌دلیل مرگ در داستان «عشق پیری» فقط پایان زندگی نیست؛ چیزی ا‌ست که ارزش لحظه‌های باقی‌مانده را آشکار می‌کند.
وقتی انسان جوان است، آینده آن‌قدر دور به نظر می‌رسد که گمان می‌کند همیشه فرصت دارد. اما در پیری آینده کوتاه می‌شود و همین کوتاهی وزن هر لحظه، هر تصمیم و هر رابطه را بیشتر می‌کند. «عشق پیری» درنهایت بیش از آن‌که داستان عشق باشد، داستان انسانی است که در پایان راه ایستاده و به پشت‌سرش نگاه می‌کند. می‌بیند چه چیزهایی به دست آورده و چه چیزهایی از دست داده و چه کسانی به زندگی‌اش آمده و از آن رفته‌اند. هری نه قهرمان است و نه فیلسوفی که پاسخ نهایی را پیدا کند. او پیرمردی تنهاست که میان میل به زندگی و آگاهی از مرگ گرفتار شده. اما شاید زندگی در پایان راه دقیقاً از همین ‌جا دوباره شروع شود؛ نه از پیدا کردن پاسخ، که از پیدا کردن دلیلی برای برداشتن قدم بعدی. هری می‌داند از کجا آمده؛ ازمیان سال‌هایی که عشق، ازدواج، فرزند، مرگ و پول را در خود داشته‌اند و سرانجام تنهایی؛ اما نمی‌داند به کجا می‌رود. و شاید سینگر عمداً پاسخ این پرسش را به او و به خواننده نمی‌دهد. هری در پایان هنوز نمی‌داند به کجا می‌رود، اما برای نخستین ‌بار بعد از مدت‌ها راهی پیش روی خود می‌بیند. همین راه، هرچند کوتاه و نامعلوم، او را از تکرار روزمرگی بیرون می‌کشد و به‌سمت زندگی سوق می‌دهد.


1. Old Love (1975)
2. Isaac Bashevis Singer (1903-1991)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, عشق پیری - آیزیک باشویتس سینگر, کارگاه داستان, مجموعه‌ی یک مهمانی یک رقص دسته‌‌ها: آیزیک باشویتس سینگر, جمع‌خوانی, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, عشق پیری, کارگاه داستان نویسی

تازه ها

جدال با تنهایی

مرده‌‌ها در خواب زنده‌‌اند

در جست‌وجوی معنی ازدست‌رفته

زندگی در سایه‌ی مرگ

عشق آن باشد که حیرانت کند

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد