کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

در جست‌وجوی معنی ازدست‌رفته

25 مهر 1405

نویسنده: الهه روحی
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «عشق پیری1»، نوشته‌ی آیزیک باشِویتس سینگر2


در کتاب «بالکان‌اکسپرس» مفهومی هست که به‌نظر من به‌خوبی وضعیت هری در داستان «عشق پیری» را توضیح می‌دهد: جنگ فقط آینده را از آدم نمی‌گیرد، با نابود کردن یک کشور یا مجبور کردن آدم به ترک وطن، گذشته را هم نابود می‌کند. هری دقیقاً در چنین وضعیتی گیر کرده: گذشته‌اش را جنگ و مهاجرت از او گرفته و با سن‌وسالی که دارد، آینده‌ای که پیش روی خودش می‌بیند چیزی جز مرگ نیست. اما داستان نشان می‌دهد هری هیچ‌گاه آدم تسلیم‌ شدن نبوده. در آمریکا زندگی تازه‌ای ساخته، سه بار ازدواج کرده و همیشه در تلاش بوده با چنگ زدن به آینده جای خالی گذشته را پر کند. اما مشکل این‌جاست که در هشتادسالگی، آینده دیگر آن معنی‌ای را ندارد که در جوانی داشته: «خب این دنیا دیگه جای من نیست. آدم که سنش از هشتاد گذشت، دیگه با جنازه فرقی نداره.» این جمله کمک می‌کند تا با جهان فکری هری بهتر آشنا شویم.
او از پیری می‌نالد، اما در نگاهش پیری فقط ناتوانی جسمی نیست. او از این ناراحت است که ارتباطش با جهان قطع شده؛ انگار پیش از آن‌که واقعاً بمیرد، مرده است. جایی دیگر در داستان می‌خوانیم که او حتی خواب‌هایش را به یاد نمی‌آورد. سینگر همین جزئیات کوچک را کنار هم می‌گذارد تا مرگ تدریجی هری را، البته نه مرگ فیزیکی بلکه مرگ به‌معنی قطع ارتباطش با زندگی را نشان دهد: «هنوز آدم را توی گور نگذاشته، یک‌سوم عمرش مرده بود.» نویسنده با آوردن جزئیات زندگی هری از همان ابتدا، خواننده را با پرسشی مهم روبه‌رو می‌کند: برای چه باید به زندگی ادامه داد؟ شاید جواب این پرسش را بتوان در آشنایی هری با اتل و بعد با سیلویا پیدا کرد. صبحِ روزی اتل در خانه‌ی هری را می‌زند. آشنایی شکل می‌گیرد و بعد اتل او را برای ناهار به خانه‌اش دعوت می‌کند. همین آشنایی و ناهار ساده امکان تازه‌ای را در زندگی هری باز می‌کند. البته نکته‌ی جالب و ظریفی در شخصیت‌های اتل و هری وجود دارد. اتل با آن‌که ظاهرش جوان‌تر است، بیشتر به گذشته چسبیده. او اصطلاحات ییدیشی‌‌ای به کار می‌برد که هری شصت سال است نشنیده و هنوز به آیین‌های یهود معتقد است. از هری می‌خواهد باهم زیر حوپا بایستند و بعد از مرگ برایش قدیش بخواند. اما هری، که درظاهر از اتل مسن‌تر است، هنوز به آینده و امکان یافتن دلیلی برای زندگی فکر می‌کند. سینگر باظرافت، بازی جالبی با سن و امید به آینده می‌کند. انگار نویسنده می‌خواهد بگوید که پیری واقعی چیزی جدا از سن‌‌و‌سال است.
دیدن اتل اما آشنایی‌ای نیست که هری را فقط برای مدتی کوتاه از تنهایی بیرون بیاورد، بلکه او را با گذشته‌ای روبه‌رو می‌کند که سال‌ها تلاش کرده بوده پشت سر بگذارد. اتل خودش به گذشته وابسته است، به زبان و آیین و آدم‌های ازدست‌رفته. هری در برخورد با او دوباره با بخشی از زندگی‌ای روبه‌رو می‌شود که فکر می‌کرده دیگر به آن تعلق ندارد. حتی دختر اتل هم‌نام دختر مرده‌ی هری است. دختری که هری در گذشته جا گذاشته دوباره در ذهنش جان می‌گیرد. شاید گذشته‌ای که همیشه سعی کرده بوده با ساختن زندگی‌ای تازه فراموش کند، دوباره دارد به سراغش می‌آید؛ اما این بار نه‌فقط به‌شکل خاطره‌ای مرده، بلکه در قالب آدمی زنده. آشنایی با اتل نشان می‌دهد که شاید گذشته همیشه بد نبوده. گذشته فقط جنگ، مرگ و فقدان نبوده؛ در آن چیزهایی هم بوده که به زندگی او معنی می‌داده: پدر بودن، همسر بودن، تعلق داشتن و مهم بودن برای آدم‌های دیگر. انگار اتل گذشته و آینده‌ی هری را باهم آشتی می‌دهد. او هری را به گذشته‌اش برمی‌گرداند و ازطریق دخترش امکان رابطه‌ی تازه‌ای را پیش روی او می‌گذارد. به همین دلیل سیلویا دیگر دختر مرده‌ی هری نیست و قرار هم نیست جای او را بگیرد، اما هم‌نامی‌شان باعث می‌شود هری چیزی را که از گذشته از دست داده بوده، دوباره به یاد بیاورد؛ این‌که پدر بودن برایش بخشی از معنی زندگی بوده. همین رابطه‌ی هری و سیلویا را پیچیده‌ می‌کند.
هری می‌تواند همان چیزی باشد که سیلویا بعد از مرگ پدرومادرش ارتباطش با آن قطع شده: گذشته و خانواده. و سیلویا می‌تواند همان چیزی باشد که هری با مرگ فرزندانش از دست داده: آینده و خانواده. شاید برای همین هری در پایان تصمیم می‌گیرد نقش پدری را نسبت‌به سیلویا بپذیرد. او فقط دنبال راهی برای فرار از تنهایی نیست؛ انگار بخشی از خودش را که در گذشته جا گذاشته بوده، دوباره پیدا کرده و حالا می‌خواهد آن را در رابطه‌ی تازه‌ای به آینده ببرد. هری برای ادامه دادن لازم نیست گذشته را فراموش کند. احتمالاً گذشته، با همه‌ی سختی‌ها و سوگ‌هایش، هنوز چیزهایی برای دادن دارد. سؤال پایانی هری، «چرا انسان متولد می‌شود و چرا می‌میرد؟»، داستان را ابتدایش برمی‌گرداند. هری هنوز درگیر یافتن معنی برای زندگی است، اما شاید حالا فهمیده باشد که این معنی لزوماً قرار نیست پاسخ بزرگی برای پرسش‌هایش باشد. شاید معنی زندگی همین چیزهای ساده‌ای باشد که هری فراموش کرده؛ این‌که یک نفر را دوست داشته باشد، برای کسی مهم باشد و بداند هنوز جایی در زندگی آدم دیگری دارد.


1. Old Love (1975)
2. Isaac Bashevis Singer (1903-1991)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, عشق پیری - آیزیک باشویتس سینگر, کارگاه داستان, مجموعه‌ی یک مهمانی یک رقص دسته‌‌ها: آیزیک باشویتس سینگر, جمع‌خوانی, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, عشق پیری, کارگاه داستان نویسی

تازه ها

جدال با تنهایی

مرده‌‌ها در خواب زنده‌‌اند

در جست‌وجوی معنی ازدست‌رفته

زندگی در سایه‌ی مرگ

عشق آن باشد که حیرانت کند

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد