نویسنده: پرستو جوزانی
جمعخوانی داستان کوتاه «عشق پیری1»، نوشتهی آیزیک باشِویتس سینگر2
داستان «عشق پيری» روايتی است سومشخص و معطوف به ذهن پيرمردی لهستانی بهاسم هری بندينر که دچار عشق میشود. داستان شروعی مقدمهوار دارد. عنوان داستان اين مقدمه را بهشکلی از تعليقی بدل میکند، زيرا به مسئله که همان عشق است اشاره میکند و به خواننده میرساند اين روايت ساکن قرار است به عشق منتهی شود. داستان با مشکل پروستات، فشار به مثانه و نياز مبرم به ادرار کردن در ساعت پنج صبح شروع میشود. از همين جا شخصيت محافظهکار هری که دچار پيری شده شکل میگیرد. هری هشتادودوساله و يهودی است، در آمريکا زندگی میکند و فرشتهی مرگ سه زن و دو فرزندش را از او گرفته. اتل، همسايهی دستچپی، را هم میشود زن چهارم حساب کرد، چون ايستادن زير حوپا ــ عبارتی که زن به کار میبرد وقتی هری دست او را میگيرد ــ به مراسم ازدواج يهودیان اشاره میکند و نماد اولين خانهای است که زن و مرد به آن پا میگذارند.
داستان از ساعت پنج صبح تا هشت صبح روز بعد روايت میشود. بازهی روايت يک روز کامل است، اما بازهی داستان تقريباً تمام زندگی هری را در بر میگيرد. دوتايی خواب و مرگ حائزاهميت است و در معنیسازی داستان نقش بازی میکند: «خوابها مرگ را به رسميت نمیشناسند.» در خواب تمام مردههای هری زنده هستند، خودش هم بزرگسال است، هم بچه و نيويورک، ميامیبيچ و شهر زادگاهش در لهستان به هم آميختهاند؛ بهعبارتی خواب جای از بين رفتن تقابلهاست. راوی میگوید: «آدم را هنوز توی گور نگذاشته، يکسوم عمرش مرده» است. خواب بديل مرگ است و داستان با خواب شروع میشود، اما در پايان با پرسش، حس جستوجو و ماجراجويی پایان مییابد.
هری در ابتدا پيرمردی است که ديگر تمايل به شنا ندارد بهخاطر ترس از حملهی کوسهها يا نيش جانوران دريايی، خدمتکار نمیگيرد چون فکر میکند دست آنها کج است، از غذاهای هتل، نمک و چربی و ادويه پرهيز میکند و نشانههای ديگری که همه دال بر محافظهکاریاند. اما در پايان فکر میکند که با هواپيما به بريتيشکلمبیا برود و دختر اتل را پيدا کند و او را تسلا بدهد يا برای او پدری کند ــ کاری که برای نوههای خودش انجام نمیداده ــ و با او به تأمل دربارهی سؤالهای بنيادين فلسفی بنشیند؛ درحالیکه قبلاً فکر کردن به مسائل عملی برايش راحتتر بود. تفاوت ديگر در آرزوهای دورودرازی است که هری در سر داشته، اما بعد از مرگ اتل فکر میکند که ديگر هيچ آرزويی نخواهد داشت. پس هری از پيرمردی محافظهکار، معطوف به امور عملی و ماديات با آرزوهایی دورودراز تبديل میشود به انسانی ماجراجو که ديگر آرزويی در سر ندارد و ذهنش درگير شناخت، پرسش و امور معنوی شده.
اين بيداری در شخصيت که معطوف به زندگی است، در تقابل با خواب يا مرگ آغازين قرار میگيرد. ماجرای عشق اتل با صدای زنگ در آغاز میشود. اتل پا به خانهی هری میگذارد و هری را به خانهی خود میبرد. اين تغيير صحنه در فضاسازی بسيار مهم است؛ انگار که عشق بر هری وارد میشود و او را از جهان خود بيرون میبرد: «کافی بود هری فقط چند قدم بردارد. تا در آپارتمان خودش را قفل کند، زن در آپارتمانش را باز کرده بود.» اما اين عشق در نقطهی مقابل خود به مرگ ختم میشود؛ بهعبارتی داستان در کليت خود یا در روايت قاب با مرگ شروع و به زندگی ختم میشود، درحالیکه داستان عاشقانهی اتل، که در دل داستان قاب قرار گرفته، با عشق آغاز و به مرگ منتهی میشود. بيرون کشيدن زندگی از دل مرگ و مرگ از دل زندگی چيزی است که در پايان هری را به تأمل وامیدارد و داستان با اين پرسشها تمام میشود که چرا به دنيا میآييم و چرا بايد بميريم.
قبل از مرگ اتل، هری به جهان محافظهکار خود يعنی خانهی خودش برمیگردد و فکر میکند در آن سن آدم نبايد خودش را مضحکهی مردم کند. بين اتاق هری و اتل يک ديوار نازک بيشتر حائل نیست، اما بهنظر او ديوارها قدرت خودشان را دارند و شايد مردم برای همين میروند و در چادر زندگی میکنند. مفهوم ديوار یا حائل اشاره به چيزی دارد که دوتايیها را ازهم جدا میکند؛ دوتايیهايی که فقط در جهان خواب که بديل مرگ است ناديده گرفته میشوند. در پايان هری به راه سومی میرسد؛ اينکه با هواپيما به بريتيشکلمبيا برود و در چادر زندگی کند تا دیواری نباشد که بين زندهها و مردهها، گذشته و حال، آمريکا و لهستان فاصله بیندازد.
1. Old Love (1975)
2. Isaac Bashevis Singer (1903-1991)
