کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

این طایفه‌ی زنده‌کش مرده‌پرست

16 آبان 1405

نویسنده: کاوه سلطان‌زاده
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «شوخی1»، نوشته‌ی آیزیک باشِویس سینگر2


مرز میان سنت و مدرنیته فصلی مهم از زندگی انسان معاصر است. وابستگی به گذشته و فرهنگی که دورانش به پایان رسیده، پای آدمی را که در این ریشه‌ها زیسته می‌بندد و گذار را برایش سخت یا ناممکن می‌کند. انسانی که توانسته قرن‌ها و هزاره‌ها با مذهب و خرافه از پستی‌وبلندی‌های زندگی عبور کند، حالا باید آن‌ها را پشت سر بگذارد و خودش را در دنیای مدرن پیدا کند. این ریشه‌ها بخش مهمی از هویت شخص را می‌سازند و کنار گذاشتن‌شان کار هرکسی نیست. میل بازگشت به گذشته و سنت‌ها هم مثل دیگرامیال انسانی، بخشی جدایی‌ناپذیر از اوست. سینگر باوجود نگاه تمسخرآمیزش به این مقوله، خودش روی همین سنت‌ها ایستاده. او فهمیده عبور از گذشته می‌تواند نجات‌بخش باشد، اما نمی‌خواهد و نمی‌تواند به هرآنچه از جامعه‌ی مبدأ، یعنی لهستان و فرهنگ ییدیش، برایش مانده پشت کند. او یاد گرفته چگونه از این میراث در داستان‌هایش بهره بگیرد، بی‌آن‌که اسیر گذشته‌گرایی شود. شخصیت‌های داستان‌هایش نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ مانند راوی داستان «شوخی» که به زبان و فرهنگ خود وابسته است. شاید او برخلاف والدن توانسته باشد در این عبور موفق‌تر عمل کند، اما داستان درنهایت این پرسش را مقابل ما قرار می‌دهد که آیا می‌توانیم بدون گم کردن بخشی از هویت خود در مسیر، از گذشته بگذریم؟
والدن روشنفکری یهودی و نویسنده‌ای شناخته‌شده در فضای فرهنگی آلمانی‌زبان است که از جهان فرهنگی ییدیش فاصله گرفته و برای خود اعتبار و جایگاهی ساخته. او می‌خواهد به جهان مدرن تعلق داشته باشد، اما این تعلق آن‌طورکه انتظار دارد نمی‌تواند او را از تنهایی و بی‌پناهی نجات دهد. با مهاجرت به آمریکا جایگاه پیشین او فرومی‌ریزد. مردی که زمانی در اروپا صاحب نام و اعتبار بوده، در سرزمین تازه با جهانی ناآشنا روبه‌رو می‌شود؛ جهانی که زبان و مناسباتش برای او غریب است و نمی‌تواند به‌آسانی جایگاهی در آن برای خود دست‌وپا کند. سفر او به نیویورک که قرار است آغاز زندگی تازه‌ای باشد، به تجربه‌ای از فقدان و سرگردانی تبدیل می‌شود. اما هویت گمشده‌ی والدن تنها در نسبت او با زبان و فرهنگ خلاصه نمی‌شود. او به تصویری که از خودش ساخته نیز وابسته است: مردی فرهیخته، شناخته‌شده و همچنان خواستنی. بندل و همدستانش با ساختن زنی خیالی دقیقاً همین تصویر را هدف می‌گیرند. والدن به امید رسیدن به عشق و ثروت فریب می‌خورد و قدم در راهی می‌گذارد که سرانجامش تنهایی و مرگ است.
طنز تلخ ماجرا در فاصله‌ی میان تصویری که او از زندگی خود دارد و واقعیتی شکل می‌گیرد که در آن گرفتار می‌شود. او می‌خواهد سرنوشتش را در دست بگیرد، اما تصمیمش برای سفر و امیدهایش به آینده، در کنار فریب دیگران، او را به موقعیتی می‌رساند که هیچ تصوری از آن نداشته. سینگر برای پیش بردن این ماجرا به یک شخصیت یا کشمکش محدود تکیه نمی‌کند. تعدد شخصیت‌ها و ارتباط میان آن‌ها شبکه‌ای از کنش و واکنش می‌سازد که درام داستان را پیش می‌برد. بندل، فریدل، راوی و والدن هرکدام با انگیزه‌ها و ضعف‌های خود در شکل‌گیری اتفاقات سهم دارند. رفتار هرکدام بر رفتار دیگری اثر می‌گذارد و پیامدهای تازه‌ای می‌سازد. راوی هم با آن‌که بیشتر در جایگاه ناظر قرار دارد، بیرون از ماجرا نمی‌ایستد. او ابتدا با نقشه مخالف است، اما سرانجام در آن مشارکت می‌کند. همین تغییر فاصله‌ی میان مشاهده‌گر و عامل را از میان می‌برد و او را هم درگیر مسئولیت اخلاقی ماجرا می‌کند.
یکی از ویژگی‌های جذاب داستان شیوه‌ی روایت آن است. راوی از فاصله‌ای زمانی به اتفاقات نگاه می‌کند. او هم ماجرا را در لحظه تجربه کرده و هم آن را حالا که در آینده ایستاده به یاد می‌آورد و می‌سنجد. این فاصله به او امکان بازنگری می‌دهد؛ هرچند این بازنگری الزاماً به‌معنی شناخت کامل حقیقت نیست. آنچه زمانی ممکن است شوخی یا ماجرایی عجیب به نظر رسیده باشد، در پرتو پیامدهایش معنی تلخی پیدا می‌کند. روایت گذشته از منظر آینده، در کنار شباهت‌هایی که می‌توان میان تجربه‌های راوی و زندگی نویسنده جست‌وجو کرد، به داستان کیفیتی خودزندگی‌نامه‌ای یا اتوفیکشنال می‌بخشد؛ گویی خاطره و تخیل درهم می‌آمیزند تا روایتی شکل بگیرد که هم به زندگی واقعی نزدیک است و هم از آن فاصله دارد. شروع داستان نسبتاً طولانی است و ورود به ماجرای اصلی به تأخیر می‌افتد، اما این تأخیر لزوماً به کندی روایت نمی‌انجامد. شخصیت‌ها و روابط‌شان به‌تدریج معرفی می‌شوند و زمینه‌ی اتفاقات بعدی را فراهم می‌کنند. ساختار اپیزودیک داستان هم در همین مسیر مهم می‌شود. بخش‌هایی که درابتدا ممکن است مستقل یا کم‌اهمیت به نظر برسند، درادامه معنایی تازه پیدا می‌کنند و در کنار هم برداشت ما را از شخصیت‌ها و سرنوشت‌شان تغییر می‌دهند.
سینگر به‌جای آن‌که معنی داستان را مستقیم بگوید، اجازه می‌دهد این معنی از کنار هم قرار گرفتن موقعیت‌ها و پیامدهای‌شان شکل بگیرد. به‌این‌ترتیب آنچه در آغاز خنده‌دار یا عجیب به نظر می‌رسیده، در پایان به بخشی از طنز تلخ داستان تبدیل می‌شود. دراین‌بین نسبت میان تقدیر و مسئولیت نیز قابل‌تأمل است. آیا والدن قربانی سرنوشتی محتوم است یا مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و ضعف‌های انسانی او را به این نقطه می‌رساند؟ فریب بندل، تصمیم والدن به سفر، امید او به ازدواج و تنهایی‌اش در سرزمین تازه، حلقه‌هایی هستند که در کنار هم پایان تلخ داستان را می‌سازند. اگر همه‌چیز را به سرنوشت نسبت دهیم، سهم آدم‌ها در ساختن فاجعه نادیده می‌ماند، اما اگر فقط بر انتخاب‌های فردی تأکید کنیم، نقش تصادف‌ها و شرایطی را که از کنترل آدم‌ها خارجند کم‌رنگ کرده‌ایم. طنز سینگر از همین تنش میان انتخاب و پیامد شکل می‌گیرد. شخصیت‌ها گمان می‌کنند می‌توانند مسیر زندگی را مطابق خواسته‌ی خود پیش ببرند، اما نتیجه‌ی تصمیم‌های‌شان چیزی نیست که بتوانند به‌سادگی پیش‌بینی یا کنترلش کنند.
با مرگ والدن معنی عنوان داستان عمق بیشتری پیدا می‌کند. «شوخی» دیگر فقط به نقشه‌ی بندل اشاره ندارد. زندگی والدن هم به ماجرایی بدل می‌شود که پایانش با آنچه او انتظار داشته فاصله‌ای تلخ دارد. جالب این‌جاست که پس از مرگ او، همان جامعه‌ای که در زمان حیاتش نتوانسته یا نخواسته بوده تنهایی و درماندگی‌اش را ببیند، در مراسمی باشکوه گرد هم می‌آید. سخنرانان از اهمیت علمی و فرهنگی او می‌گویند و می‌کوشند جایگاهی برایش در حافظه‌ی جمعی بسازند. مردی که در روزهای آخر زندگی احساس بی‌پناهی می‌کرده، حالا به چهره‌ای محترم و شایسته‌ی بزرگداشت تبدیل شده. این‌جاست که شعر منسوب‌به اقبال لاهوری به یاد می‌آید: «تا که بودیم نبودیم کسی / کشت ما را غم بی‌هم‌نفسی / تا که رفتیم همه یار شدند / خفته‌ایم و همه بیدار شدند» مرگ والدن حقیقت تازه‌ای درباره‌ی او آشکار نمی‌کند، بلکه بیشتر نگاه دیگران را تغییر می‌دهد. انسانی که در زمان حیاتش با ضعف‌ها، نیازها و تنهایی‌های معمول خود دست‌وپنجه نرم می‌کرده، پس از مرگ به نمادی فرهنگی تبدیل می‌شود که هرکس می‌تواند معنی دلخواه خود را به او نسبت دهد.
مراسم تشییع، در کنار شکوهش، نوعی نمایش اجتماعی هم هست. جامعه با بزرگداشت مرده، تصویری آراسته از خودش و ارزش‌هایش ارائه می‌دهد. آنچه در زندگی والدن نادیده گرفته شده، پس از مرگ در قالبی پذیرفتنی بازسازی می‌شود. به‌این‌ترتیب زمانی که دیگر نمی‌توان به نیازهای او پاسخ داد، می‌توان از او چهره‌ای ساخت که همه به آن احترام بگذارند؛ بااین‌حال پایان داستان فقط نقد مرده‌پرستی نیست. بازگشت راوی به این خاطره نشان می‌دهد که ماجرا برای او هم به تجربه‌ای نیازمندبازنگری تبدیل شده. شاید او در زمان وقوع اتفاقات نتوانسته بوده معنی کامل آن‌ها را دریابد و اکنون، با روایت دوباره‌شان، می‌کوشد نسبت خود را با آن تجربه روشن کند. این بازنگری پرسش اصلی داستان را از سرنوشت فردی فراتر می‌برد؛ این‌که ما دیگران را تا چه اندازه می‌شناسیم؟ آیا آن‌ها را همان‌طورکه هستند می‌بینیم یا از آن‌ها تصویری می‌سازیم که با نیازها و انتظارات خودمان سازگار باشد؟
سینگر در داستان «شوخی» نه گذشته را تقدیس می‌کند و نه آن را به‌سادگی کنار می‌گذارد. او نشان می‌دهد عبور از سنت و رسیدن به جهان مدرن لزوماً به معنی رهایی از تنهایی و تناقض‌های انسانی نیست. راوی شاید ازاین‌نظر با والدن تفاوت داشته باشد که می‌تواند به زبان و فرهنگ خود وفادار بماند و درعین‌حال در جهان جدید زندگی کند، اما این تفاوت او را از مسئولیت و خودفریبی ایمن نمی‌دارد. درنهایت داستان دو مسئله را کنار هم قرار می‌دهد: دشواری انسان در یافتن جایگاه و هویت خود و ناتوانی جامعه در دیدن آدم‌ها پیش از آن‌که از دست بروند. والدن در زندگی‌اش به‌دنبال جایگاهی در جهان بوده، اما پس از مرگ به جایگاهی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند آن را تجربه کند. شاید شوخی تلخ داستان همین باشد: آن‌قدر درگیر تصویرها و روایت‌های خودمانیم که وقتی انسانی را به رسمیت می‌شناسیم که دیگر فرصتی برای بهره بردن از این شناخت ندارد.


1. The Joke (1970)
2. Isaac Bashevis Singer (1903-1991)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, شوخی - آیزیک باشویس سینگر, کارگاه داستان, مجموعه‌ی یک مهمانی یک رقص دسته‌‌ها: آیزیک باشِویس سینگر, جمع‌خوانی, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, شوخی, کارگاه داستان‌نویسی

تازه ها

وقتی زندگی سر شوخی را باز می‌کند

جهان بازیگری داند مکن با این جهان بازی*

شوخی سینگر با شکسپیر

سفر نامیمون

این طایفه‌ی زنده‌کش مرده‌پرست

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد