کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

در آغازْ کلمه بود

2 آبان 1405

نویسنده: امیرمحمد دهقان
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «دوست کافکا1»، نوشته‌ی آیزیک باشِویس سینگر2


در افسانه‌های یهودی، گولم موجودی است که انسان آن را از ماده‌ای بی‌جان می‌سازد و با قدرت کلمه به آن جان می‌دهد. در بعضی روایت‌ها کافی است کلمه یا نشانه‌ای مقدس بر پیشانی این موجود نوشته شود تا چیزی که همان چند لحظه پیش خاک و گل بوده، به موجودی زنده تبدیل شود. کارکرد معنی گولم ممکن است چیزی بیشتر از موجودی افسانه‌ای باشد. ممکن است این پرسش بنیادین را در ذهن ما ایجاد کند که آیا کلمه می‌تواند چیزی را که وجود ندارد، به وجود بیاورد؟ در داستان «دوست کافکا» نوشته‌ی آیزیک باشویس سینگر، مفهوم گولم با محوریت پرسشی که از آن یاد شد، اهمیت پیدا می‌کند. شاید حتی بتوان گفت گولم یکی از کلیدهای فهم این داستان است، چون داستان سینگر مدام با همین پرسش سروکار دارد: وقتی چیزی از جهان رفته، آیا کلمه می‌تواند آن را دوباره به‌شکلی دیگر زنده کند؟ آدم‌هایی که مرده‌اند، جهانی که از بین رفته، خاطراتی که دیگر برنمی‌گردند و حتی خود آدمی که دیگر شبیه گذشته‌اش نیست، چه چیزی از خود باقی می‌گذارند؟ پاسخ داستان عمیق و البته ساده است: کلمه.
دوست کافکا، یا همان ژاک کوهِن، شخصیتی است که چیز زیادی برای عرضه ندارد. بخشی از زندگی‌اش از دست رفته و بخشی از جهانی که در آن زندگی می‌کرده، دیگر وجود ندارد. شاید تنهاکاری که هنوز از او برمی‌آید، حرف زدن باشد؛ این‌که هنوز آدم‌ها را به یاد بیاورد و گذشته را روایت کند. کافکا در حرف‌های او بازنمایی می‌شود. شاید عنوان و شروع داستان هم به ما یادآوری می‌کند که قرار نیست خود کافکا را بشناسیم. قرار است بازنمایی او را از زبان دوستش ــ اگر واقعاً دوستش باشد ــ بشنویم؛ دوست پرحرفی که درخلال حرف‌هایش، آدم‌هایی که دیگر در جهان نیستند، دوباره وارد صحنه می‌شوند. حتی جهانی که همراه آن‌ها از بین رفته، دوباره در زبان روایی کوهن ساخته می‌شود. کوهن صرفاً پیرمردی پرحرف نیست؛ او دارد با همان منطقی کار می‌کند که گولم با آن ساخته می‌شود: چیزی که وجود ندارد، ازطریق کلمه جان پیدا می‌کند.
کافکا در داستان حضور ندارد. آنچه از او داریم، روایتی است که کوهن از او می‌سازد. حتی خود کوهن هم مستقیماً در اختیار خواننده نیست. راوی او را به یاد می‌آورد و آنچه را راوی از کوهن به یاد می‌آورد، سینگر نوشته. بنابراین با زنجیره‌ای از حضورهای غیرمستقیم روبه‌رو هستیم: کافکا در کلمات کوهن زنده است، کوهن در کلمات راوی و هردو در کلمات سینگر. درنهایت هم خواننده آخرین حلقه‌ی این زنجیره است؛ جوری‌که انگار فرم و ایده‌ی داستان تا حدودی باهم یکی شده‌اند.
داستان نشان می‌دهد خاطره چگونه ساخته می‌شود. بیان گذشته هیچ‌وقت دست‌نخورده نیست. هر بار که چیزی به یاد آورده می‌شود، از مسیر زبان عبور می‌کند و شکل تازه‌ای می‌یابد. بنابراین شاید مهم نباشد که تک‌تک روایت‌های کوهن را می‌توان مثل سندی تاریخی بررسی کرد یا نه. او با کلماتش نوع دیگری از حقیقت را می‌سازد و آدم‌ها را دوباره به صحنه می‌آورد و برای جهانی که تمام شده، حضوری تازه درست می‌کند. شاید برای همین باشد که او، دراصل، بازیگر است تا نویسنده. وقتی کوهن اشاره می‌کند همه‌چیز در زندگی او تبدیل به کلمه می‌شود، انگار خلاصه‌ای از منطق داستان را هم ارائه می‌دهد. وقتی زندگی به کلمه تبدیل شود، بخشی از آن حفظ و هم‌زمان بخشی دیگر از دست می‌رود. کلمه می‌تواند مرده را زنده کند، اما این زندگی دیگر زندگی واقعی نیست؛ شکل دیگری از وجود است. کافکا در کلمات کوهن حضور دارد، اما خود کافکا نیست. جوانی کوهن در خاطراتش حضور دارد، اما همان جوانی نیست. زندگی وقتی تبدیل به روایت می‌شود، از واقعیت فاصله می‌گیرد و درعوض امکان ماندن و وجود داشتن پیدا می‌کند.
البته کوهن برای مدتی از این چرخه بیرون می‌آید. در رابطه‌ای که برایش اتفاق می‌افتد، چیزی دوباره از جنس خود زندگی وارد تجربه‌اش می‌شود؛ انگار برای چند لحظه تجربه ‌کردن اکنون جای ساختن روایتی از گذشته را می‌گیرد. وقتی عقل و خاطره و روایت دیگر نمی‌توانند چیزی به زندگی اضافه کنند، تجربه و عشق راه دیگری بازمی‌کنند. اما این هم ماندگار نیست. آنچه تجربه شده، دوباره به خاطره تبدیل می‌شود و درنهایت به کلمه برمی‌گردد.
به‌ همین ‌دلیل مفهوم فرسودگی عقل در این داستان احتمالاً فقط داستان فرسودگی یک پیرمرد نیست. سینگر با آوردن استعاره‌هایی مثل شطرنج یا «آنتروپی خرد»، همین نکته را یادآوری می‌کند؛ که گاهی راه‌ها و ابزارهایی که انسان با آن‌ها می‌خواهد زندگی را بفهمد، به نقطه‌ای می‌رسند که دیگر کفایت نمی‌کنند. آدم می‌تواند گذشته را تحلیل کند، برایش داستان بسازد و حتی مثل پرگویی‌های کوهن از آن معنی استخراج کند، اما هنوز با مسئله‌ای روبه‌روست که عقل از حل کردنش عاجز است: چگونه باید ادامه داد وقتی بخش بزرگی از زندگی دیگر وجود ندارد؟ زندگی شبیه بازی‌ای است که مهره‌هایش یکی‌یکی از صفحه حذف می‌شوند. جوانی، شغل، آدم‌ها، بدن و حتی حافظه کم‌کم از دست می‌روند. دغدغه‌ی کوهن، برد و باخت نیست؛ دغدغه‌ی او معنی متعالی‌تری دارد؛ این‌که وقتی بیشتر مهره‌ها از بین رفته‌اند، آیا هنوز می‌شود حرکت دیگری انجام داد؟
کلمه شاید همان حرکت باشد. کوهن با هر بار تعریف کردن گذشته، چیزی را به صفحه‌ی شطرنج برمی‌گرداند و سینگر هم با نوشتن داستان، حرکت دیگرش را انجام می‌دهد. آدمی که شاید در جهان واقعی دیگر هیچ حضوری نداشته باشد، به‌واسطه‌ی داستان دوباره وارد جهان می‌شود. حتی کافکا که غیابش در عنوان داستان هم پررنگ است، ازطریق همین زنجیره‌ی کلمات دوباره حاضر می‌شود. در این معنی، گولم تصویری کوچک از کاری است که خود داستان انجام می‌دهد. همان‌طورکه کلمه می‌تواند به گِل شکل موجود زنده بدهد، ادبیات هم می‌تواند به چیزی که از جهان حذف شده، شکل تازه‌ای از وجود بدهد. کوهن در مقام راوی چنین کاری می‌کند. سینگر در مقام نویسنده همان کار را در مقیاسی بزرگ‌تر انجام می‌دهد. شاید حتی خود کوهن را بتوان نسخه‌ی انسانی و ناقص همین گولم دانست. او هم دارد با کلماتش خودش را دوباره می‌سازد. هر بار که از گذشته حرف می‌زند، برای خودش جایگاهی در جهانی پیدا می‌کند که دیگر جای چندانی برای او ندارد. او زمانی بازیگر بوده و روی صحنه نقش آدم‌های دیگر را بازی می‌کرده. حالا دیگر صحنه‌ای وجود ندارد، اما هنوز می‌تواند با کلمات اجرا کند، گذشته را روی صحنه بیاورد، آدم‌های غایب را حاضر کند و خودش را هم درمیان آن‌ها دوباره بسازد.
از این‌ منظر، پرسش پایانی درباره‌ی این‌که اگر خدا وجود نداشته باشد چه کسی بازی را ادامه می‌دهد، فقط پرسشی فلسفی درباره‌ی خدا نیست. می‌شود آن را پرسشی درباره‌ی آفرینش هم دانست. اگر آفریننده‌ای در کار نباشد، چه کسی باید به چیزهای ازدست‌رفته دوباره امکان حضور بدهد؟ شاید پاسخ داستانْ خود داستان باشد. انسان با کلماتش این کار را انجام می‌دهد. ادبیات جای خدا را نمی‌گیرد، اما می‌تواند برای چیزی که در معرض نابودی است، چند حرکت دیگر فراهم کند.


1. A Friend of Kafka (1968)
2. Isaac Bashevis Singer (1903-1991)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, دوست کافکا - آیزیک باشِویس سینگر, کارگاه داستان, مجموعه‌ی یک مهمانی یک رقص دسته‌‌ها: آیزیک باشِویس سینگر, جمع‌خوانی, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, دوست کافکا, کارگاه داستان نویسی

تازه ها

تئاتری با یک تماشاچی

مهره‌های باقی‌مانده: قصه‌هایی برای زندگی

کیش، اما نه مات

کلمات جادویی

خاطره‌ گرچه نان نمی‌شود، ولی شراب زندگی‌ است

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد