کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

تئاتری با یک تماشاچی

2 آبان 1405

نویسنده: لیلا سهیلی‌آزاد
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «دوست کافکا1»، نوشته‌ی آیزیک باشِویتس سینگر2


داستان «دوست کافکا» شبی را در باشگاه نویسندگان ورشو روایت می‌کند که راوی و ژاک کوهن به‌رسم هر شب به گفت‌وگو می‌نشینند. ما با ژاک بازیگر بازنشسته تئاتر مواجه می‌شویم؛ مردی پیر، بیمار و آس‌وپاس با ظاهری ژیگول‌مآب اما لباس‌هایی مندرس و ازمدافتاده. در سطرهای ابتدایی داستان سینگر تصویر کاملی از ظاهر و شخصیت ژاک را برای ما طرح می‌زند و داستان با شخصیت‌پردازی او شروع می‌شود، نه با اتفاقی ویژه. او دوست کافکاست؛ژاک کوهن بازیگر سابق که حالا دیگر روی صحنه نمی‌رود، اما در باشگاه نویسندگان صحنه‌ای پیدا کرده و نویسنده‌ی جوانی که تماشاگر اوست. برای راوی یا همان نویسنده‌ی جوان هم‎‌نشینی با ژاک پل اتصال به دنیایی نادیدنی است. او از آن باشگاه شلوغ و میان غوغای نویسندگان ییدیش با ژاک به اروپای دیگری سرک می‌کشد و بزرگان ادب و هنر را در داستان‌های او ملاقات می‌کند. ژاک قصه می‌گوید و او گوش می‌دهد؛ شبیه به نقالی.
شیوه‌ی روایت در این داستان حالت تودرتوی روبه‌جلو و سپس بازگشت به عقب را دارد. راوی درباره‌ی ژاک می‌گوید، ژاک درباره‌ی کنتس و او درباره‌ی معشوقش؛ یعنی روایت از راوی‌ای به راوی دیگر و از قصه‌ای به قصه‌ی دیگر منتقل می‌شود و درنهایت به ابتدا برمی‌گردد و همین تنوع در شیوه‌ی روایت باوجود مونولوگ‌های طولانی، خواننده را از ملال درمی‌آورد.از منظر پی‌رنگ «دوست کافکا» داستانی پرحادثه نیست؛ حتی اتفاق بزرگی رخ نمی‌دهد. ژاک در دیدارهای شبانه‎اش با راوی درازای قرض گرفتن یک زلوتی، داستان‌هایی از گذشته و دوستی‌اش با کافکا و دیگرشخصیت‌های ادبی مشهور تعریف می‌کند. با شنیدن هر داستان، ما و راوی یک قدم بیشتر وارد گذشته‌ی او می‌شویم. موتور محرک پی‌رنگ نقل همین داستان‌هاست. دراصل شاهد فرایند ساخته‌شدن شخصیت و هویت ژاک ازطریق قصه‌های خودش هستیم.سینگر در همان ابتدا تصویر شخصیت پرتناقضی را نشان می‌دهد و درادامه این تضاد را پررنگ‌تر، معنی‌‌دارتر و جزئی از پی‌رنگ داستان می‌کند.
در همان سطرهای ابتدایی ما با ژاکی مواجه می‌شویم که مرتب نوشته‌هایش را برای روزنامه‌ها می‌فرستد درحالی‌که هیچ‌کدام چاپ نمی‌شوند: تناقضی آشکار بین نویسنده‌ای پرتلاش و نویسنده نبودن. او مردی است با تضادهای ظاهری طوری‌که به‌گفته‌ی اعضای باشگاه «روزها زیر چادر اکسیژن می‌خوابد و شب‌ها در هیئت دون‌ژوان ظاهر می‌شود»؛ بازهم تناقض.اما همین تناقض‌های آشکار ماشه‌چکان سؤال‌هایی در ذهن ما می‌شود. آیا ژاک راست می‌گوید؟ آیا واقعاً با کافکا دوست بوده؟ آیا ماجراهایش درباره‌ی کنتس و آدم‌های دیگر حقیقت دارند؟ آیا مادام‌چیسیک، عشق بزرگ کافکا، واقعاً آن‌جاست؟ به‌نظرم سؤال اصلی این است که آیا اصلاً لازم است جواب این‌ سؤال‌ها را بدانیم؟سینگر عمداً ما را بی‌جواب می‌گذارد و این شکلی از طراحی پی‌رنگ است؛ یعنی او داستان را بر عدم قطعیت بنا می‌کند و خواننده را در وضعیت تردید نگه ‌می‌دارد، اما همچنان خواننده می‌تواند ادراکات، معنی‌ها و پاسخ‌های خود را بیابد.ژاک اساساً با قصه گفتن زندگی می‌کند. او نویسندگان و هنرمندان بزرگی را که دیگر وجود ندارند و مرده‌اند به صحنه برمی‌گرداند و خودش را در مرکز آن جهان قرار می‌دهد. راهی برای راستی‌آزمایی حرف‌های او نیست، هیچ شاهدی وجود ندارد، اما حتی اگر همه‌ی خاطراتش هم دروغ باشند، بازهم چیز بسیار مهمی درباره‌ی خودش به ما گفته؛ درباره‌ی بازیگری بازنشسته و نویسنده‌ای ورشکسته که زمانی دوران شکوهی داشته و حالا در جست‌وجوی هویت است یا اگر هم دوران شکوهی نداشته اکنون در خیالات و قصه‌هایش آدم مهمی است.
کافکا برای ژاک ابزار ساختن هویت است. اگر کافکا را از زندگی و خاطرات ژاک حذف کنیم، چه چیزی از او باقی می‌ماند؟ تقریباً هیچ. او به گذشته و به شنونده نیاز دارد. می‌خواهد کسی هنوز او را مهم بداند.پس قصه‌گویی می‌تواند ادامه‌ی همان بازیگری تئاترش باشد؛ راهی برای این‌که دربرابر افول، پیری و تقدیر هنوز نقشی برای بازی کردن داشته باشد.شطرنج و مسئله‌ی تقدیرگرایی هم یکی از تمثیل‌های پررنگ این داستان است: زندگی به‌مثابه‌ بازی شطرنج. ژاک بازیگر تئاتر زندگی است. او مهره‌ای است که دربرابر نیروهایی بزرگ‌تر از خودش بازی می‌کند. مهم نیست آن خدایان چقدر قوی هستند یا کلید خانه‌اش را در کجا پنهان می‌کنند، ‌مهم این است که او هنوز بازی می‌کند، حتی وقتی همه‌چیزش را از دست داده. نفس بازی کردن تبدیل به دلیل ادامه شده.مسئله‌ی مهم بعدی در داستان وجه اسطوره‌زدایی آن است. ژاک وارد وجوه غریزی، جنسی، روزمره و حتی زشت زندگی کافکا می‌شود. حالا کافکایی که از عرش به فرش آورده شده، برای شنونده‌ و راوی زمینی‌ و ملموس می‌شود. او دیگر فقط نویسنده‌ای بزرگ نیست، انسانی است با ضعف‌ها، میل‌ها، روابط و تناقض‌های خودش.
این داستان این امکان را فراهم کرده که خوانندگانش از قلمروهای متعددی به آن نزدیک شوند و به ‌این ‌دلیل اثر ادبی‌ای چندلایه‌ است. یکی از این قلمروها تمثیل‌ها و نمادهای دینی یهودیت است. اگر خواننده با گولم، «کتاب ایوب» و آن چهار زن ارواح شیطانی لیلیت، ناما و… آشنا باشد، می‌تواند لایه‌ی‌ دیگری از داستان را ازمنظر یهودی‌شناسی لمس کند؛ آموخته‌هایی مذهبی که ژاک گاه به تمسخر‌شان می‌گیرد، گاه مورد پرسش واقع می‌شوند و گاه تسکین دهنده‌اند.در پایان داستان گره‌گشایی با شکل تحول راوی صورت می‌گیرد. حالا دیگر راوی فقط ناظری نیست که آمده تا داستان‌های ژاک را بشنود؛ او خودش هم نقش‌آفرینی می‌کند. می‌تواند برود و مادام‌چیسیک را در آن اتاق ببیند و حقیقت را بفهمد، اما نمی‌رود و این تحول مهمی است؛ چون دیگر نیازی ندارد پرده را کنار بزند و ببیند پشت صحنه چه خبر است. او به نقطه‌ای رسیده که می‌فهمد حقیقت داستان‌های ژاک مسئله‌ نیست. او درمی‌یابد که ژاک به این داستان‌ها نیاز دارد و با انسانی هم‌صحبت است که گذشته‌اش را از دست داده و یا اصلاً گذشته‌ای نداشته، اما با قصه‌گویی خودش را زنده نگه می‌دارد و هر قصه‌ای می‌تواند بدون اثبات حقیقت، اثرگذار باشد.


1. A Friend of Kafka (1968)
2. Isaac Bashevis Singer (1903-1991)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, دوست کافکا - آیزیک باشِویس سینگر, کارگاه داستان, مجموعه‌ی یک مهمانی یک رقص دسته‌‌ها: آیزیک باشِویس سینگر, جمع‌خوانی, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, دوست کافکا, کارگاه داستان نویسی

تازه ها

تئاتری با یک تماشاچی

مهره‌های باقی‌مانده: قصه‌هایی برای زندگی

کیش، اما نه مات

کلمات جادویی

خاطره‌ گرچه نان نمی‌شود، ولی شراب زندگی‌ است

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد