نویسنده: لیلا سهیلی آزاد
جمعخوانی داستان کوتاه «شوخی1»، نوشتهی آیزیک باشِویس سینگر2
چرا یک یهودی لهستانی باید در نیویورک مجلهای ادبی به زبان آلمانی منتشر کند؟ خواننده با این پرسش آغازین و تناقض و طنز نهفتهاش به جهان داستان «شوخی» آیزیک باشِویس سینگر وارد میشود؛ جهانی که در بستر ظهور نازیسم، مهاجرت و گسستهای فرهنگی شکل گرفته. در این جهان ادبیات و شهرت جایگاه بلندی دارند و بیشتر شخصیتهای داستان نسبتی با ادبیات دارند و آدمهاییاند که برای کسب اعتبار و وجههی ادبی تلاش میکنند، درعینحال درطول داستان درگیر رفتارهایی مضحک و خودفریبنده هستند. داستان قصهی فریبی است که برای ساختن اعتبار آغاز میشود، شهرتی که برپایهی شو و نمایش شکل میگیرد و شخصیتی ادبی که در این دام هویت متزلزل خودش را مییابد. همهی این وقایع در معنی شوخی زندگی یکپارچه میشوند؛ شوخیای که هم ساختهی انسانی دیگر است و هم محصول بیرحمی تقدیر.
سینگر شخصیتهایش را با تناقض میسازد. بندل، ناشر و ماجراجویی که قبلاً دلال بورس و املاک بوده، همواره شیفتهی نویسندگان و اهلقلم است، بااینحال خودش بهرهای از ادبیات ندارد. او با شور و حرارت بهدنبال انتشار مجلهای ادبی و ارتباط با نویسندهای مشهور است. برای این شخصیت هر ایدهی تازهای فرصتی برای ماجراجویی است؛ فرصتی که گاه بیشتر از آنکه به موفقیت ختم شود، موقعیتهای طنزآمیز میسازد. فریبکاری بندل در داستان نه ازسر شرارت، بلکه از میل به نزدیک شدن به جهان شهرت و پر کردن فاصلهی میان خود و آن جهان آرمانی است. در طرف دیگر، دکتر والدن قرار دارد؛ شخصیت اصلی داستان، نویسندهای مشهور، فیلسوفی سالخورده و صاحب پروژهای عظیم برای تدوین دانشنامهی یهود. نوشتن دانشنامه او چندان به درازا کشیده که میگویند آخرین جلدش پس از رستاخیز مردگان منتشر خواهد شد. این پروژهی ظاهراً علمی تصویری مضحک از میل انسان به شهرت و جاودانگی دارد؛ انگار والدن با فهرست کردن جهان فرهنگیاش میخواهد بر نابودی آن غلبه کند، هرچند این پروژه سرانجام در برلین رها میشود.
دکتر والدن باوجود شهرت و دانشش، دربرابر امکان تجربهی عشق و شهرت آسیبپذیر است. او به نامهی عاشقانهای دل میبندد که دامی بیش نیست و عاقبت پس از پنج سال مکاتبه، این نامهنگاریها او را به نیویورک میکشاند. یکی ــ بندل ــ تصویری ساختگی از عشق و علاقه میآفریند و دیگری ــ والدن ــ ازسر هوس و شهرت به آن سراب ایمان میآورد. پیرنگ داستان با معرفی شخصیتها و نقشههای بندل بهخوبی پیش میرود. مکاتبهای خیالی سرانجام به بحرانی واقعی بدل میشود. والدن به نیویورک میرسد. حالا کسانی که در شکلگیری این فریب نقش داشتهاند، باید پیامدهای آن را مدیریت کنند. دوباره مسئلهی جدیدی طرح میشود و راهحلی تازه میخواهد. این روند مسئلهـراهحل با کشمکش و طنز جذابش داستان را جلو میبرد. بعد از ورود دکتر والدن به صحنهی مرکزی داستان ــ نیویورک ــ طنز شخصیتها به طنز موقعیت تبدیل میشود. حالا نقشهای که قرار بوده اعتبار ادبی بندل را تقویت کند، او و راوی را در وضعیت دشواری گرفتار میکند که راه خروج از آن آسان نیست.
روایت باوجود تعدد شخصیتها، مکانها و جزئیات فرهنگی، تا انتها ریتم خود را حفظ میکند. سینگر ازطریق قصهگویی روان و زنجیرهای از موقعیتهای پیشبینیناپذیر، خواننده را با خود پیش میبرد. اما درخلال همین قصهگویی شفاهی و طنزآمیز کمکم نشان میدهد که گاهی بازیهای کوچک انسانها در جهانی بزرگتر از ارادهی آنان رخ میدهد؛ جهانی که جنگ، مهاجرت و مرگ میتوانند قواعدش را ناگهان عوض کند و باعث غرق شدن عشقی در اقیانوس و ناتمام رها شدن دانشنامهای بزرگ شوند. راوی که ما از منظر او داستان را میبینیم، صرفاً ناظری بیرونی نیست. او که از ابتدا درگیر مسئلهی والدن میشود، در مواجههی نزدیک با والدن، چهرهی متفاوتی از نویسندهی مشهور و فیلسوفی بزرگ را میبیند؛ انسانی بیمار و تنها که در واپسین لحظات زندگی به زبان ییدیش سخن میگوید؛ زبانی که از آن فاصله گرفته بوده. این تغییر در سایهی مرگ فاصلهی میان هویت، جایگاه اجتماعی و احساسات انسانی را آشکار میکند. همچنین نشان میدهد که شهرت نمیتواند جای هویت را بگیرد و بر احساسات سرپوش بگذارد.
یکی از تلخترین تناقضهای داستان در سرنوشت دانشنامهی والدن نمایان میشود. پروژهای که سالها برای آن زحمت کشیده شده در دفتری در برلین و پس از بمبگذاری نازیها رها میشود. این پایان تلخ در بستر جنگجهانی از شکست پروژهای شخصی فراتر میرود و نشانهای میشود از ویرانی فرهنگیای که خشونت نازیسم به آن تحمیل کرده. آنچه والدن میخواسته با نوشتن حفظ کند، دربرابر خشونت جنگ و فاشیسم پارهپاره میشود. پس از مرگ والدن، روزنامههایی که پیشتر به حضور او اعتنایی نکرده بودهاند، از دستاوردهایش مینویسند و دشمنانش در مراسم تدفین او حاضر میشوند. شهرتی که در زندگی دستنیافتنی یا ناکافی به نظر میرسید، پس از مرگ بازمیگردد؛ انگار گاهی جامعه برای به رسمیت شناختن انسان منتظر مرگ اوست. این پایان طنز داستان را تلختر میکند.
والدن در زندگی با عشقی خیالی، پروژهای نابودشده و شهرتی ازدسترفته روبهرو بود؛ اما مرگ تصویری باشکوه از او میسازد که لزوماً با تجربهی زیستهاش تطابق ندارد. آنچه او را با آن یاد میکنند نه الزاماً حقیقت زندگی او بلکه روایتی است که دیگران پس از مرگش برای او میسرایند؛ روایتی که میان واقعیت و خیال معلق است. بااینحال شاید همین مردهپرستی برای شخص والدن پایان موفقی به نظر بیاید؛ چون والدنی که ممکن بود در تنهایی از یادها برود، در پایان طی زنجیرهای از اتفاقات طنزگونه از انزوای خود بیرون میآید و حداقل خاکسپاری شکوهمندی نصیبش میشود. جملهی پایانی والدن در اتاق هتل، که زندگی خود را از ابتدا تا انتها یک شوخی بزرگ میداند، جملهی کلیدی داستان است. انسان میکوشد تصویری ماندگار از خود و جهانش بسازد، اما ممکن است این تصویر بر دروغی شخصی یا ویرانهای پنهانازنظر بنا شده باشد. سینگر نه ادبیات را بیارزش و نه شخصیتهایش را بهراحتی محکوم میکند. او نشان میدهد میل به شهرت، نیاز به دیده شدن و تلاش برای معنی بخشیدن به زندگی، چگونه میتوانند انسان را به خودفریبی بکشانند؛ حتی فرهیختهترین انسانها را. انسان میکوشد به زندگی با عشق، دانش و نامونشان معنا و جاودانگی بدهد، اما جهان بارها این معنی را بهشکل مضحک، تلخ و پیشبینیناپذیری دگرگون میکند.
1. The Joke (1970)
2. Isaac Bashevis Singer (1903-1991)
