کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

جزیره‌ی کانی؛ یک روز در برزخ

9 آبان 1405

نویسنده: لیلا حسین رشیدی
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «یک روز در جزیره‌ی کانی1»، نوشته‌ی آیزیک باشِویس سینگر2


داستان «یک روز در جزیره‌ی کانی» شروعی درخشان دارد: «امروز دقیقاً می‌دانم که آن تابستان باید چه کار می‌کردم ــ کار»؛ جمله‌ای سرشار از حسرت که ما را به خواندن ادامه‌ی ماجرا ترغیب می‌کند و کم‌کم درطول آن می‌فهمیم پشت این افسوس چیست. جزئیاتی که در ادامه‌ی روایت می‌آیند همه کارکرد دقیقی دارند و در کنار هم، به‌تدریج شخصیت و وضعیت راوی را برای ما می‌سازند. مسئله‌ی اصلی راوی در زمان روایت، حس تعلق نداشتن به زمان و مکان است. او فقط مهاجری گرفتار فقر و بلاتکلیفی نیست؛ جزء دیاسپورای یهودی ــ جامعه‌ای با تاریخ طولانی تبعید ــ و اقلیت است و بی‌سرزمینی که تجربه‌ی تاریخی‌اش با خشم گره خورده. راوی به‌انتخاب خودش از زندگی قبلی جدا نشده. او نه می‌تواند به گذشته برگردد و نه هنوز در دنیای جدید جایی برای خودش پیدا کرده؛ مصداق بارز از این‌جا رانده و از آن‌جا مانده است. شاید حتی وضعیتش به این توصیف نیما یوشیج نزدیک باشد: «کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟» این حس تعلیق در نویسنده بودنش هم دیده می‌شود. او در همان جمله‌های ابتدایی خودش را یک زمان‌پریش می‌داند: آدمی متعلق به زمان دیگری. درباره‌ی شیاطین، جن‌ها و موجودات قدیمی می‌نویسد، درحالی‌که سردبیر به او می‌گوید دیگر کسی به این چیزها علاقه ندارد؛ انگار خودش و قصه‌هایش هردو متعلق به دنیایی هستند که دارد از بین می‌رود.
طنز ماجرا این‌جاست که سال‌ها بعد، دقیقاً همین قصه‌هایی که پس زده شده‌اند، بخشی از چیزی می‌شوند که سینگر را به شهرت می‌رسانند. فضای جزیره‌ی کانی هم خیلی بیشتر از پس‌زمینه یا موقعیتی جغرافیایی است. شهر شلوغ و پرهیاهوست؛ ترکیبی از فروشنده‌ها، نمایش‌های عجیب، فال‌گیرها و احضارکنندگان ارواح. ازیک‌طرف، به‌نظر جلوه‌ای از رؤیای آمریکایی است؛ جایی شبیه لاس‌وگاس برای سرگرمی و مصرف که حتی آدم‌های معمولی هم می‌توانند به آن دسترسی داشته باشند،‌ به‎تعبیری، بهشت فقرا. و درعین‌حال همین فضای مدرن پر از چیزهایی است که به جهان قصه‌های قدیمی راوی نزدیکند. این فضا می‌تواند تمثیلی از شهربازی پینوکیو هم باشد؛ جایی که برای سرگرمی و آزادی طراحی شده، اما آدم‌ها عاقبت در آن به خر تبدیل می‌شوند. راوی هم انگار این خطر را احساس می‌کند که خری شود مثل همه‌ی خرها. ممکن است در شهر جدید جای خودش را پیدا کند، اما شاید به‌قیمت از دست دادن بخشی از هویتش تمام شود.
داستان بیشتر روی شخصیت‌ تمرکز دارد و اتفاق‌ها درراستای شناختن او شکل می‌گیرند. سینگر به‌کمک لحن طنزآمیز و گاه خودسرزنشگرانه‌ی راوی، انگار بخشی از جهان‌بینی و تجربه‌ی زیسته‌ی خودش را وارد داستان می‌کند. راوی در تلاش است برای اتفاق‌ها معنی‌ای پیدا کند، اما واقعیت زندگی هر بار سؤال‌های تازه‌ای پیش رویش می‌گذارد. همین باعث می‌شود جهان درونی او گسترده‌تر شود و نوعی تحول شخصیتی هم شکل بگیرد. در پایان اگرچه با آدم کاملاً متفاوتی روبه‌رو نیستیم، ‌اما او نسبت‌به خودش خودآگاه‌تر شده و ما پیچیدگی وضعیتش را بهتر می‌بینیم. ایمان و باورهای راوی هم در همین رفت‌وبرگشت بروز پیدا می‌کنند. راوی خودش را بی‌اعتقاد می‌داند، اما درطول یک روز روایت می‌بینیم باورهای قدیمی‌اش مدام بیرون می‌زنند و اتفاق‌هایی که شاید کاملاً تصادفی به‌ نظر برسند، برای او رنگ‌وبوی معجزه پیدا می‌کنند. سینگر اجازه می‌دهد راوی بین این نگاه‌ها معلق بماند. ازاین‌نظر شاید بتوان گفت با یکی از اسپینوزایی‌ترین داستان‌های سینگر مواجهیم. در نگاه اسپینوزا، شناختن یک چیز مستلزم فهمیدن آن و علت‌هایی است که آن را شکل داده‌اند، نه صرفاً قرار دادن آن زیر یک عنوان کلی.
در این داستان هم مفاهیمی مثل زمان و مکان، اخلاق و بی‌اخلاقی، تقدیر و شانس و جبر و اختیار معنی قطعی و ساده‌ای ندارند. سینگر ما را وامی‌دارد از داوری‌های کلی و صفرویکی فراتر برویم و با نگاهی نسبی‌تر، وضعیت خاص راوی را ببینیم. انگار واقعاً نمی‌توان آدم‌ها و موقعیت‌ها را صرفاً با امر کلی و احکام اخلاقی ازپیش‌تعیین‌شده شناخت. این‌جاست که جبر و اختیار نیز به‌هم گره می‌خورند. جبر بیرونی، یعنی وضعیت مهاجرت و اقامت، امکان‌های راوی را محدود می‌کند و او را در موقعیت انتخاب قرار می‌دهد. سکوتش در پایان، شاید نشان‌دهنده‌ی بخشی از همین انتخاب باشد. فکر تبدیل شدن به خری مثل همه‌ی خرها، راوی را با این سؤال روبه‌رو می‌کند: آیا او ناچار است در نظم دنیای جدید حل شود یا هنوز امکان انتخاب دارد؟ درنهایت، راوی همه‌چیز را به حساب ساده‌ی بردوباخت تبدیل می‌کند: پولی به دست آورده، درعوض اقامت در آمریکا و زنی را که واقعاً دوست داشته از دست داده. این پایان ما را دوباره از امر کلی دور می‌کند و به تجربه‌ی فردی برمی‌گرداند؛ به این‌که هر آدمی را باید از منظر شرایط و تجربه‌های خودش دید و قضاوت کرد. نقطه‌قوت داستان هم این است که سینگر این مفاهیم را در وضعیت پیچیده‌ی آدم مشخصی به‌هم گره می‌زند تا ما هم یک روز را در برزخ زندگی او بگذرانیم.


1. A Day in Coney Island (1971)
2. Isaac Bashevis Singer (1903-1991)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, کارگاه داستان, مجموعه‌ی یک مهمانی یک رقص, یک روز در جزیره‌ی کانی - آیزیک باشویس سینگر دسته‌‌ها: آیزیک باشِویس سینگر, جمع‌خوانی, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, کارگاه داستان‌نویسی, یک روز در جزیره‌ی کانی

تازه ها

زندگی بیشتر شبیه جعبه‌ی شانس است تا صفحه‌ی شطرنج

هویتی درحال‌انقراض

جزیره‌ی کانی؛ یک روز در برزخ

جن کوچک جزیره‌ی کانی

خواندن طومار استر از درون آینه

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد