نویسنده: کاوه سلطانزاده
جمعخوانی داستان کوتاه «دورهی آبی دودومیه اسمیت1»، نوشتهی جی. دی. سلینجر2
داستان «دورهی آبی دودومیه اسمیت» اثر جی. دی. سلینجر، روایتی عمیق و لایهلایه از سیروسلوک روح نوجوانی درگیر سوگ، غربت و بیهویتی بهسوی کشف حقیقتی فراتر از سطح ظاهر است. سلینجر برای صورتبندی این دگرگونی روانی سازوکار روایی منحصربهفردی میسازد که بیش از هرچیز بر تکنیک فاصلهگذاری زمانی و زاویهدید دوگانه متکی است. راوی در دههی سوم زندگی با لحنی طنزآمیز، تلخ و خودافشاگرانه به نوزدهسالگی خودش نگاه میکند؛ زمانیکه در حساسترین برههی شکلگیری شخصیتش، نهتنها مادرش را از دست داده، بلکه در سال ۱۹۳۹ ــ درآستانهی آتش جنگجهانی دوم ــ مجبور شده خانه و تمام تعلقهایش را در پاریس رها کند و همراه ناپدریاش به آمریکا بازگردد. این همزمانی فاجعهی شخصی با فروپاشی جهان بیرونی، هجرت اجباری از پاریس معصوم و هنرمندانه به نیویورک سرد و تجاری و زیستن در شرایطی سخت با ناپدری او را در موقعیتی بینهایت شکننده و پرخاشگر قرار میدهد.
راوی ظاهری ناپخته و آسیبدیده دارد، آنقدرکه حتی رانندهی اتوبوسی هم دیواری کوتاهتر از او برای ابراز قدرتش پیدا نمیکند. اما او برای فرار از رنج این تحقیرها و فرار از واقعیت مرگ مادر، سعی دارد به هر قیمتی خود را قاتی دنیای بزرگسالان کند. رقابت پنهان او با ناپدری و نگاهش به دوستدختر او انگیزههای روانی پسربچهای است که میخواهد زنها و جامعه او را جدی بگیرند. همین نیاز شدید به پذیرفته شدن او را به خلق هویت دروغین ژان دودومیه اسمیت و گفتن دروغی بزرگ به مدیر آموزشگاه مکاتبهای نقاشی میکشاند. سلینجر در اینجا از هویت ساختگی بهعنوان استعارهای از نقابهای تدافعی انسان استفاده میکند. نکتهی دردناک و هوشمندانهی داستان همینجا شکل میگیرد: مدیر آموزشگاه راوی را با تمام ادعاهای بزرگش باور میکند، نه به این دلیل که عمق و حقیقت او را دریافته، بلکه دقیقاً به این دلیل که در جامعهی مادی مدرن کسی بهدنبال عمق نیست.
مدیر مدرسه فقط سطحی از ادعا، مدرک و ظاهرسازی را میخواهد؛ همانطورکه هنرجویان این مدرسه مکاتبهای نیز صرفاً درخواستی سطحی از هنر نقاشی دارند و هنر برایشان سرگرمی یا کالایی تجاری است. این سطحینگری همهگیر، همچون کتوشلوار فاخر اسموکینگی که راوی به تن میکند، پوسته و روکش شیک و اتوکشیدهای است که بر روی تاولهای درونی و ابتذال تجاری کشیده شده. اما خود راوی نیز در همین تله افتاده. او با تکیه بر مراجع آکادمیک سنگینی مانند سه جلد از «کلاسیکهای هاروارد»، گمان میکند به عمق هنر، عرفان و اشراق دست یافته. او معنویت را با دانش کتابی و پز روشنفکرانه اشتباه گرفته. سلینجر با در کنار هم گذاشتن دانش خشک هاروارد و تجارت سطحی آموزشگاه، نشان میدهد چگونه انسان مدرن مفاهیم عمیق را در پوستهای ظاهری و شیک محبوس میکند. برای سلینجر عرفان و اشراق هرگز فرمولی دانسته یا تئوریای آکادمیک نیست، بلکه تجربهای زنده، بیواسطه و رهاازنفس است که میتواند انسان را از ابتذال جامعهی درهمفروپاشیدهی اخلاقی (دراینمورد پس از جنگ) نجات دهد.
درمیان این شبکه از ظواهر تجاری و پوستههای بیعمق، تنها خواهرایرما ساز دیگری میزند. ایرما تصویری واقعی از خود ارائه نمیدهد و شرایط سختگیرانهی صومعه برای مراودهی مکاتبهای، او را در هالهای از ابهام و دستنیافتنی بودن قرار میدهد. همین دستنیافتنی بودن ایرماست که اشتیاق راوی را شعلهور میکند. در سنتهای شرقی و بهویژه بودیسم ذن که سلینجر سخت شیفتهی آن بوده، حقیقت اولیه همواره دستنیافتنی و فرار از چنگ منطق ظاهر است؛ زیرا حقیقت تنها زمانی فاش میشود که ذهن از جستوجو در سطح دست بکشد. راوی که پیش از این فکر میکرده با کتابهای هاروارد همهچیز را فهمیده، در برخورد با خلوص آثار ایرما و عدم امکان ارتباط بیواسطه با او، متزلزل میشود و ایگوی ساختگیاش ترک برمیدارد. این تزلزل زمینه را برای خواستهی سلینجر، یعنی اپیفنی یا بیداری ناگهانی (ساتوری) آماده میکند.
صحنهی ایستادن راوی دربرابر ویترین مغازهی ارتوپدی اوج این تجربهی روحی است. سلینجر با نمادپردازی چندلایه، اعضای مصنوعی و پروتزهای سرد و بیجان را به کنایهای از نقص و رنج روح انسانها بدل میکند. راوی که هرگز انتظارش را نداشته و فکر میکرده اشراق را در کتابها یافته، ناگهان در مواجهه با این اشیای بیروح، انعکاس نور و دیدن فروشندهی زن در ویترین، به کشف و شهودی واقعی میرسد. در این لحظه تمام آن پوستههای ظاهری، کت اسموکینگی، ادعاها و کتابهای هاروارد فرومیریزند. برای سلینجر اشراق واقعی درست در همینجا رخ میدهد؛ جایی که انسان درمییابد قداست و زیبایی الهی نه در کتابها و ادعاها، بلکه در تمام موجودات و حتی در روزمرهترین و شکستهترین ابعاد زندگی جاری است. راوی با این تجلی، از نوجوانی نقابدار و پرمدعا به انسانی متواضع تبدیل میشود که دورهی آبی و تاریک اندوهش به پایان رسیده و معنی و هویت خویش را در درک حقیقت بدون نقاب لمس میکند. این تواضع در خط پایانی داستان جایی که راوی رها کردن تدریس و دادن آزادی به بقیهی هنرجویان را ثبت میکند به بار مینشیند.
1. De Daumier-Smith’s Blue Period (1952)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)
