نویسنده: علی حسینپور
جمعخوانی داستانکوتاه «یه روز عالی برای موزماهی1»، نوشتهی نوشتهی جی. دی. سلینجر2
داستان کوتاه «یه روز عالی برای موزماهی» نوشتهی جی. دی. سلینجر، از مشهورترین داستانهای ادبیات مدرن آمریکاست. روایت درظاهر بسیار ساده است: زوجی جوان بهنام سیمور و میوریل برای تعطیلات به هتلی ساحلی در فلوریدا آمدهاند. داستان ابتدا با مکالمهی تلفنی نسبتاً طولانی میان میوریل و مادرش آغاز میشود. مادر از رفتارهای عجیب سیمور پس از بازگشت از جنگ نگران است و گمان میکند او دچار اختلال روانی شده. میوریل اما با نوعی بیتفاوتی از کنار این نگرانیها میگذرد و بیشتر درگیر مسائل متفاوتی مانند لباس، هتل و ظاهر خود است. در بخش دوم داستان، سیمور در ساحل با دختربچهای بهنام سیبل آشنا میشود و با او دربارهی موجودی خیالی بهنام موزماهی گفتوگو میکند؛ ماهیای که وارد سوراخی پر از موز میشود، آنقدر موز میخورد که دیگر نمیتواند از سوراخ بیرون بیاید و درنهایت میمیرد. پس از این گفتوگو، سیمور به اتاق هتل بازمیگردد و درحالیکه همسرش خوابیده، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان میدهد.
یکی از مهمترین ظرافتهای روایی این داستان در نحوهی ورود شخصیت محوری به متن شکل میگیرد. سلینجر داستان را بدون حضور مستقیم شخصیت اصلی آغاز میکند. خواننده پیش از آنکه سیمور را ببیند، تصویری از او درخلال گفتوگوی دیگران دریافت میکند. مکالمهی میوریل و مادرش نوعی معرفی غیرمستقیم از سیمور است؛ معرفیای که در آن او بهعنوان مردی غیرعادی، ناپایدار و حتی خطرناک ترسیم میشود. ازمیان همین گفتوگوست که خواننده میفهمد سیمور پس از جنگ رفتارهایی عجیب دارد، حادثهای با خودرو داشته و بهنظر اطرافیانش دچار نوعی اختلال روانی شده. بهاینترتیب، شخصیت اصلی پیش از آنکه وارد صحنه شود، بهصورت مسئلهای مبهم و نگرانکننده در ذهن خواننده شکل میگیرد. این شیوهی معرفی چند کارکرد مهم دارد: نخست آنکه نوعی تعلیق روایی ایجاد میکند. خواننده با پیشفرضی دربارهی سیمور وارد ادامهی داستان میشود و منتظر است ببیند این شخصیت مرموز در عمل چگونه فردی است. دوم آنکه تصویر اولیهی سیمور از زاویهدید شخصیتهایی ارائه میشود که جهانبینی سطحی و روزمره دارند. گفتوگوی تلفنی پر از جزئیات پیشپاافتادهای مانند لباس، مد، آرایش و مسائل روزمرهی اجتماعی است؛ به همین دلیل تصویری که از سیمور در این بخش ساخته میشود، ناگزیر تصویری ناقص و تحریفشده است.
ورود واقعی سیمور زمانی رخ میدهد که صحنهی داستان از فضای هتل به ساحل منتقل میشود. این تغییر مکان با تغییر محسوسی در لحن و فضای روایت همراه است. فضای شلوغ و پرحرف مکالمهی تلفنی جای خود را به فضایی آرامتر و شاعرانهتر میدهد. سیمور در اینجا نه بهعنوان مردی خطرناک یا بیمار، بلکه بهصورت شخصیتی حساس و خیالپرداز ظاهر میشود که با دختربچهای کوچک با صمیمیت و مهربانی و البته تعرضی پنهانی گفتوگو میکند. این تقابل میان تصویری که دیگران از سیمور ساختهاند و تصویری که خواننده در مواجههی مستقیم با او میبیند، یکی از محورهای اصلی معنیساز در داستان است.
به نظر میرسد سیمور بیش از آنکه بیمار باشد، انسانی است که با جهان اطراف خود احساس بیگانگی میکند. گفتوگوی او با سیبل دربارهی موزماهی نیز در همین چهارچوب معنی پیدا میکند: تصویری ساده و کودکانه که معمولاً بهعنوان تمثیلی از جهان مصرفزده و حریص انسانها تعبیر میشود؛ جهانی که در آن افراد آنقدر در انباشت و مصرف غرق میشوند که راه بازگشت یا رهایی برایشان باقی نمیماند. در چنین تفسیری، سیمور شخصیتی است که این وضعیت را میبیند و نسبت به آن آگاهی دارد، اما درعینحال نمیتواند راهی برای زیستن در آن پیدا کند. از این منظر، شیوهی ورود سیمور به داستان اهمیت مضاعفی پیدا میکند. سلینجر ابتدا او را ازخلال نگاه جامعهای سطحی معرفی میکند و سپس با ورود مستقیمش، فاصلهی میان حساسیت فردی و جهان بیرونی را نشان میدهد.
سیمور در گفتوگو با کودک تنها لحظهای کوتاه از نوعی ارتباط اصیل را تجربه میکند؛ ارتباطی که در جهان بزرگسالان و در رابطهی او با همسرش تقریباً ناممکن شده. بنابراین وقتی در پایان داستان دست به خودکشی میزند، این کنش نه صرفاً نتیجهی جنون فردی، بلکه نشانهی شکاف عمیقی است که میان روح حساس او و جهان پیرامونش شکل گرفته. بهاینترتیب، تأخیر در ورود شخصیت محوری بهجای آنکه صرفاً تکنیکی روایی برای ایجاد تعلیق باشد، ابزاری میشود برای ساختن تقابلی معنایی میان دو جهان متفاوت: جهان روزمره، سطحی و مصرفی بزرگسالان ازیکسو و جهان حساس، تخیلی و آسیبپذیر سیمور ازسویدیگر. سلینجر با این ساختار نشان میدهد تراژدی سیمور از لحظهی ورودش به داستان آغاز نمیشود و ریشه در جهانی دارد که اساساً جایی برای او باقی نگذاشته.
1. A Perfect Day for Bananafish (1948)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)
