کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

پیروزی‌های پرنکبت

29 آگوست 2026

نویسنده: سودابه راسخ
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «تقدیم به ازمی، با عشق و نکبت1»، نوشته‌ی جی. دی. سلینجر2


داستان «تقدیم به ازمی، با عشق و نکبت» درباره‌ی درد پنهان و خاموش بازماندگان جنگ است؛ بازمانده‌هایی که شاید سنگرها را ترک کرده باشند، اما جنگ را پشت‌سر نگذاشته‌اند. داستان سه بخش دارد: بخش اول در زمان حال روایت و با دریافت دعوتنامه‌ی عروسی آغاز می‌شود. این دعوت‌نامه بهانه‌ی روایت بخش دوم داستان است. راوی در قسمت اول، قصد دارد پیش‌آگهی کوتاهی درباره‌ی مسیر و شخصیت‌های داستان ارائه دهد. به نظر می‌رسد کارکرد قسمت اول بیشتر ایجاد فاصله‌گذاری است. استفاده از راوی اول‌شخص باعث فاصله‌گذاری بین راوی و نویسنده می‌شود. راوی نیز با بیان تفسیرهای خود از علت نوشتن داستان و ذکر وقایع روزمره، هم بین گذشته و زمان حال فاصله ایجاد می‌کند و هم بین فضای جنگ و زندگی عادی کنونی. نویسنده با آوردن داستان در داستان، از تکنیک جعبه‌های چینی بهره برده. به‌این‌ترتیب، بخش دوم داستان که مربوط به گذشته و یادآوری خاطرات جنگ است، از دل بخش اول زاده می‌شود و برخلاف بخش اول، بیشتر به روایت می‌پردازد تا توضیح و تفسیر و درعین‌حال، بهانه‌ی روایت بخش سوم داستان را بنا می‌گذارد.
در بخش دوم، راوی خاطره‌ی بعدازظهری را از دوران خدمتش در جنگ‌جهانی دوم تعریف می‌کند که با دختر نوجوانی به‌نام ازمی آشنا می‌شود و با تشریح کارهای روزمره، شرایط روحی و تنهایی خود را بدون اشاره‌ی مستقیم نشان می‌دهد. او با گروه شصت‌نفره‌ی جالبی، در حال گذراندن دوره‌ی آمادگی پیش‌ازحمله است؛ گروهی که اهل معاشرت نیستند و تنها دلخوشی‌شان نامه‌نگاری است؛ شاید به این دلیل که تنهاپل ارتباطی‌شان با دنیای بیرون از جنگ است. می‌توان گفت نامه و نامه نوشتن از نمادهای مهم در این داستان است که در اپیزودهای بعدی هم کارکرد مهمی پیدا می‌کند. اما نامه‌هایی که به راوی می‌رسد یا دغدغه‌هایی روزمره‌‌اند (افت کیفیت فلان رستوران در نامه‌ی همسر) و یا شامل درخواست‌هایی غریب (درخواست ارسال کاموای کشمیری در نامه‌ی مادرزن). ظاهراً در این نامه‌ها نه پرس‌وجویی از جنگ است، نه دغدغه‌ای درباره‌ی حال راوی. این چنین است که گفت‌وگو با ازمی در آن بعدازظهر دلگیر اهمیتی بیش از معاشرتی ساده پیدا می‌کند و باعث ارتباط دوسویه‌ای بین آن‌ها می‌شود. ازمی می‌تواند واگویه‌های ذهنی خود را به گوش کسی برساند که اهل نوشتن است و راوی گویا پس از مدت‌ها احساس تنهایی و نامرئی بودن، کم‌کم دارد شکل‌ورنگ می‌گیرد و موجودیت پیدا می‌کند. پیشنهاد نامه‌نگاری یا نوشتن داستان برای تداوم دیده و شنیده شدن است؛ اهمیتی که حتی پس از گذشت شش سال هنوز برقرار و زنده است و محرک و مشوق راوی برای نوشتن داستان می‌شود.
در این داستان نیز مانند بسیاری از دیگرآثار سلینجر ازجمله داستان‌های همین مجموعه، کودکان حضور پررنگ و تأثیرگذاری دارند. راوی بخش زیادی از اتمسفر روزگار جنگ را نه ازطریق توضیح وقایع جنگ، بلکه ازطریق دیالوگ‌ها و مشاهده‌ی کنش‌ها و زبان بدن ازمی و چارلز روایت می‌کند. ازمی دختر نوجوان بااستعدادی است که پدرش را در جنگ از دست داده و جنگ باعث شده او کودکی را زودتر از موقع پشت سر بگذارد. درواقع، ازمی هم‌زمان هم کودک است، هم بالغ. دوگانه‌ی زبان بدن و شیرینی و شفافیت کودکانه در کنار بلوغ فکری و رفتاری، از او شخصیتی به یاد ماندنی می‌سازد. ازمی از راوی می‌خواهد داستانی برای او بنویسد که درباره‌ی نکبت باشد. نوشتن از نکبت، در وهله‌ی نخست به نظر راوی خواسته‌ی عجیبی می‌آید، اما به‌گفته‌ی خودش هرچه پیش می‌رود با نکبت آشناتر می‌شود. راوی می‌گوید در بخش نکبت داستان، خودش همچنان حضور دارد، اما چنان استادانه تغییر چهره داده که هیچ‌کس ‌نتواند او را به جا آورد. اما خواننده او را به جا می‌آورد، چراکه ازمی پیشتر کلید این کشف را به او سپرده.
در این بخش، راوی خود را در قالب شخصیت دیگری تعریف می‌کند و راوی اول‌شخص تبدیل به راوی سوم‌شخص می‌شود. هر دو راوی از بازماندگان جنگ هستند، با این تفاوت که راوی سوم‌شخص از قربانیان جنگ است (همه‌ی قوای ذهنی‌اش سالم نمانده). به‌این‌ترتیب، جعبه‌ی چینی سوم از دل جعبه‌ی دوم بیرون می‌آید. هر جعبه‌ای که از دل جعبه‌ی قبل بیرون می‌آید، خواننده را بیشتر از سطح به عمق، از هنجار به ناهنجار و از سلامت به نکبت فرومی‌برد؛ نکبتی که از دل جنگ به دنیا آمده و رشد کرده. تکان‌دهنده بودن بخش سوم داستان دربرابر عادی و بی‌روح بودن توضیحات قسمت اول آن، تضاد قابل‌توجهی ایجاد کرده. تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌‌ی داستان جایی است که گروهبان ایکس پس از خواندن یادداشت کوتاه صفحه‌ی سفید کتاب گوبلز زیر نوشته‌‌ی «خدای مهربان، زندگی جهنم است»، با ته مدادی جمله‌ای از داستایفسکی اضافه می‌کند: «به‌باور من، جهنم چیزی نیست جز رنج انسانی که از عشق ورزیدن عاجز است.» اما بعد باوحشت درمی‌یابد که کلماتش ناخواناست؛ و این وحشتی است که سراپای وجود خواننده را هم می‌لرزاند. در همین قسمت است که معنی داستان متجلی می‌شود: عشق نجات‌بخش است و اگر باشد انشان حتی می‌توان جهنم را هم تاب آورد. وحشت حقیقی زمانی است که حتی عشق هم مثل کلمات ناخوانای گروهبان ایکس لغزان و ناخوانا شود.
اما درادامه، راوی نامه‌ی نجات‌بخش ازمی را می‌خواند و عشق و نکبتی که در تاریکی و خاموشی اتاق نفس می‌کشد، به ازمی تقدیم میشود. ازمی با درخواستش برای نوشتن درباره‌ی نکبت، راوی را به حرکتی خلاف جهت جریان غالب سوق می‌دهد. جریان غالب رسانه‌ها بعد از پیروزی‌ای نظامی یا سیاسی غالباً قصد ندارد طعم شیرین پیروزی را با یادآوری تلفات و دردهای خاموش بازماندگان تلخ کند. شاید فقط نویسندگان مستقل هستند که می‌توانند هژمونی‌های رایج را بشکافند و بازتاب‌دهنده‌ی واقعیت‌های مسکوت باشند. این تقابل با جریان غالب در بخش سوم یا به اصطلاح بخش نکبت‌بار داستان در رویارویی گروهبان ایکس و سرجوخه زِد، به‌خوبی به تصویر کشیده شده. گروهبان ایکس شخصی است که قوای ذهنی‌اش در جنگ آسیب دیده؛ درمقابل سرجوخه زد فردی است که نشان‌ها و افتخارات جنگی بر یونیفرمش خودنمایی می‌کند، جلوِ دوربین‌های عکاسی خبرنگاران، با بوقلمون روز شکرگزاری ژست می‌گیرد و برای نفرات گروهش دنبال جلیقه‌ی آیزنهاور می‌گردد. او هنگام دیدن رعشه‌ی دستان ایکس تماشاگری هیجان‌زده است و احساس عمیقی از همدردی ندارد و درمورد اختلال عصبی ایکس برای نامزدش می‌نویسد و با ذوق‌وشوق بیان می‌کند که‌ نامزدش، که دانشجوی سال اول روان‌شناسی است، منکر تأثیر اتفاقات جنگ بر بیماری ایکس می‌شود و آن را به عدم ثبات روانی‌ ایکس نسبت می‌دهد. این انکار و نادیده گرفته شدن زخمی به‌مراتب کاری‌تر از دردهای جسمانی است. ایکس حتی ازطرف نزدیکانش هم نادیده گرفته می‌شود؛ مثلاً برادرش در نامه بیش از این‌که نگران اوضاع و احوالش باشد، از او می‌خواهد سرنیزه یا صلیب شکسته برای فرزندانش بفرستد.
گروهبان ایکس علی‌رغم همه‌ی این‌ها، تخیل‌هایی منحصر‌ به خودش دارد: سگی خیالی به‌نام آلوین دارد، حیوانی که می‌تواند تجسم توجه و مراقبت و وفاداری باشد. آلبوم تمبری خیالی دارد. و می‌تواند در خیال و خلوتش برای خودش برقصد. همه‌ی این‌ها سازوکارهایی دفاعی برای مراقبت از خود هستند که سلینجر باظرافت و هنرمندی به تصویر درمی‌آورد. در قسمتی دیگر، سرجوخه زد خاطره‌ای از شلیک اشتباهی به گربه‌ای تعریف می‌کند. اما تفسیری که ایکس از این اتفاق دارد بسیار عجیب است. ایکس گربه را کوتوله‌جاسوسی آلمانی می‌دانسته که پالتوپوست ارزان‌قیمتی به تن داشته. این تفسیر درعین این‌که خبر از وضعیت آشفته‌ی روانی گروهبان ایکس می‌دهد، در دلش تفسیری از تقدس‌بخشی ناخودآگاه به جنگ را حمل می‌کند. شاید ایکس نیاز دارد باور کند هزینه‌ای که در این جنگ پرداخت کرده برای هیچ‌وپوچ نبوده. ممکن است هدف جنگ مقدس و متعالی به نظر برسد، اما هر جنگی حتی اگر برای هدفی متعالی باشد، بازهم قربانیان بی‌گناهی از هردو جبهه باقی می‌گذارد و برای پیشبرد و ادامه‌‌اش لازم است همه‌ی افراد آن‌سوی سنگر، دشمن و جاسوس در نظر گرفته شوند.
داستان گروهبان ایکس با دریافت نامه‌‌‌ی ازمی و هدیه‌ی‌ ساعت دنبال می‌شود؛ ساعتی که از پدر به ازمی و از ازمی به ایکس به‌عنوان یادگاری میرسد. این ساعت یکی دیگر از نمادهای مهم داستان است: میراث پدر کشته‌شده‌ی ازمی است و هم رد جنگ را در خود دارد و هم نشان از مراقبت و توجه دیگری؛ به‌نوعی انتقال اعتماد و حافظه یا به‌بیان ازمی طلسم شانس است؛ ساعتی که هرچند ازمی نوشته ضدضربه است، اما شیشه‌اش در جریان نقل‌وانتقال شکسته. ساعت هم مانند خود گروهبان ایکس ضربه خورده و ایکس جرئت ندارد آن را کوک کند تا بفمهد آیا آسیب دیگری هم دیده یا نه؛ چراکه این طلسم شانس قرار است بذر امید را در دل نومیدی ‌بکارد؛ امید به این‌که ایکس بخت آن را داشته باشد که باز مردی شود با توانایی‌های ذهنی سالم.
سلینجر در این داستان تلخی‌های موجود را با بهره بردن از شخصیت‌پردازی‌های عالی ازمی و برادرش چارلز، شیرین و خواندنی می‌کند و با جزئیات دقیق و دیالوگ‌های هوشمندانه و بدون شعارزدگی و مستقیم‌گویی، ناگفته‌های زیادی را در بین سطرها می‌کارد تا خواننده را در ساختن معنی و لذت کشف مشارکت دهد. درنهایت، می‌توان گفت داستان نوری بر زندگی بازماندگان جنگ می‌اندازد تا تاریکی‌های درونی قربانیان را آشکار کند. سلینجر نشان می‌دهد حتی پیروزی نظامی نمی‌تواند از رنج آسیب‌دیدگان جنگ بکاهد؛ چراکه در هر دو طرف سنگر، درمیان مارش‌های پیروزی و اسطوره‌های فداکاری و شهادت و رشادت، نکبت‌ها و فلاکت‌هایی نادیدنی وجود دارند که آرام‌ و بی‌صدا و ‌دور از هیاهوی اخبار و رسانه‌ها نفس می‌کشند. درعین‌حال، سلینجر تاریکی عمیق داستان را با امید و با امکان رستگاری ازطریق عشق روشن می‌کند و پایان دلنشینی را برای داستانی تلخ رقم می‌زند.


1. For Esmé—with Love and Squalor (1950)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, تقدیم به ازمی، با عشق و نکبت - جی. دی. سلینجر, جمع‌خوانی, کارگاه داستان دسته‌‌ها: تقدیم به ازمی، با عشق و نکبت, جمع‌خوانی, جی. دی. سلینجر, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, کارگاه داستان‌نویسی

تازه ها

آن‌سوی نکبت

تقدیم به ازمی؛ کسی که پشت سرباز ایکس، مرا می‌دید

بنویس؛ برای پل زدن از نکبت، حتی درباره‌ی نکبت بنویس

معماری شفا و بازسازی هویت از دل نکبت جنگ

پیروزی‌های پرنکبت

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد