کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

در جست‌وجوی معنی؛ خوانشی پدیدارشناسانه از داستان «یه روز عالی برای موزماهی»

27 جولای 2026

نویسنده: آیدا گلناری
جمع‌خوانی داستان‌کوتاه «یه روز عالی برای موزماهی1»، نوشته‌ی نوشته‌ی جی. دی. سلینجر2


جروم دیوید سلینجر از برجسته‌ترین نویسندگان معاصر آمریکایی است. او بیش از هرچیز با رمان «ناطور دشت» و مجموعه‌ی «نه داستان» شناخته می‌شود. تجربه‌ی حضور در جنگ‌جهانی دوم و علاقه‌ به سنت‌های شرقی به‌ویژه ذن، تأثیر چشم‌گیری در جهان داستان‌هایش دارد. داستان‌های او در گام اول بر تجربه‌ی درونی شخصیت‌ها و شیوه‌ی ادراک آن‌ها از جهان پیرامون‌شان تمرکز می‌کند و در گاه بعدی به رخدادهای بیرونی می‌پردازد. «داستان یه روز عالی برای موزماهی» اولین داستان از مجموعه‌ی «نه داستان» است که معمولاً از منظر نمادها و نشانه‌ها خوانده و بررسی می‌شود. در متن پیش‌رو کوشش شده با بهره‌گیری از خوانش پدیدارشناسانه و ایده‌ی بازگشت به خود چیزها و با الهام از سنت ذن، داستان نه به‌عنوان مجموعه‌ای از نمادها و معانی ازپیش‌تعیین‌شده، بلکه به‌مثابه‌‌ تجربه‌ی خواننده در زمان خواندن داستان بررسی شود؛ تجربه‌ای که در آن توجه از تفسیر متن به فرایند خواندن و نحوه‌ی آشکار شدن تدریجی داستان در خواننده منتقل می‌شود.
«یه روز عالی برای موزماهی» داستانی است از انسانی که تجربه‌ی جنگ او را با جهان پیرامونش دچار تضاد و بیگانگی کرده؛ طوری‌که نه احساس تعلقی به جنگ دارد و نه می‌تواند ارتباط عمیقی با دیگران برقرار کند. سیمور هم مانند برخی از کاراکترهای سلینجر خود را مطرود و دورافتاده تصور می‌کند، چراکه با جامعه‌ای روبه‌روست که به‌جای مواجهه با زخم‌های به‌جامانده‌ازجنگ، آن‌ها را زیر مصرف‌گرایی و ظواهر بزک‌شده پنهان کرده. بااین‌حال، این احساس دورافتادگی در مواجهه با کودکی به‌نام سیبل، تا حدی برایش کم‌رنگ می‌شود.
داستان به‌شیوه‌ی کلاسیک ــ آغاز، میانه، پایان ــ در سه بخش نوشته شده. در بخش اول خواننده در همان حالی که شاهد مکالمه‌ی تلفنی میوریل و مادرش درباره‌ی وضعیت سیمور، همسر میوریل است، با آمریکای غرق در زرق‌وبرق بورژوازی و تبلیغات روبه‌رو می‌شود. سلینجر در این بخش به‌کمک دیالوگ‌های ناقص، اطلاعات غیرمستقیم و ابهام، خواننده را ناگزیر به حدس و گمانه‌زنی می‌کند. او درمی‌یابد سیمور از جنگ برگشته و حالا باعث نگرانی‌شان است. در بخش دو، خواننده با سیبل و سیمور، کودک و مردی جوان، آشنا می‌شود. آن‌ها درحال بازی در دریا هستند. سیمور قصه‌ی ساختگی‌ای از موزماهی‌ها برای سیبل تعریف می‌کند: ماهی‌هایی که وارد حفره‌هایی در دل آب می‌شوند و آن‌قدر موز می‌خورند که دیگر نمی‌توانند از حفره بیرون بیایند. این بخش را می‌توان نقطه‌عطف داستان دانست.
در ابتدا، سلینجر خواننده را در موقعیتی قرار می‌دهد که خلأهای روایت را با کلیشه‌های ذهنی، تجربه‌ی زیسته و زمینه‌ی فرهنگی‌اش پر کند. در این بخش هنگام بازی سیبل و سیمور، لحظه‌ای که سیمور بوسه‌ای به کف پای سیبل می‌زند، خواننده اضطرابی را تجربه ‌می‌کند که بیش از آن‌که از متن گرفته شود، از فرایند معنی‌بخشی نقصان‌ها در ذهن خواننده می‌آید و درنهایت منجر به قضاوت و ایجاد ترس و دلهره در خواننده می‌شود. شاید به ‌همین‌ دلیل است که سلینجر در ابتدای کتاب «نه داستان» کوآنی از مکتب ذن را می‌نویسد: «آوای دو دست می‌شناسم، اما چه بُوَد صدای یک دست؟» این کوآن برای چگونه تفسیر کردن نیست؛ برای دعوت کردن خواننده است به فاصله گرفتن از شتاب در تفسیر و این‌که پیش از داوری و حدس و گمان، خودش تجربه را از سر بگذراند.
این کوآن پیش از آن‌که به دنبال پاسخ یا معنی قطعی باشد، معطوف به خود تجربه‌ی خواندن، چگونگی مواجهه‌ی خواننده را با متن روشن می‌کند. شاید بتوان ادعا کرد سیبل با تکیه بر احساساتش موفق می‌شود جهان سیمور را بی‌واسطه بپذیرد و همراهش ‌شود؛ درواقع پیش از آن‌که در پی معنی روایت باشد، قصه‌ی سیمور را تجربه می‌کند. ازسویی می‌توان به شعار معروف ادموند هوسرل، فیلسوف و بنیان‌گذار پدیدارشناسی، ارجاع داد: به‌‌سوی خود چیزها!1 به‌معنی دقیق‌تر، در این نگاه مسئله نه چیستی اشیاء که چگونگی پدیدار شدن آن‌ها از دریچه‌ی ادراک فرد است. در داستان «یه روز عالی برای موزماهی» اول باید ببینیم خواندن آن چگونه در آگاهی خواننده معنی پیدا می‌کند، بعد برویم سراغ این‌که موز‌ماهی یا بسیاری از نشانه‌های موجود در متن همچون تعلیق‌ها، اعداد و… تداعی‌کننده یا نماد چه چیزهایی هستند.
در بخش پایانی داستان، سیمور از فضای ساحل فاصله می‌گیرد و وارد فضای بسته‌ی آسانسور می‌شود. سلینجر سیموری را ترسیم می‌کند که از تجربه‌ی پیشین فاصله و در تنش و اضطراب مواجهه با دیگری و جهان بزرگ‌سال آکنده‌ازقضاوت قرار گرفته. داستان با خودکشی سیمور در هتل، کنار همسرش میوریل که خواب است به پایان می‌رسد. در چنین خوانشی خودکشی سیمور نه نشانه‌ای از رستگاری و نه صرفاً کنشی روانشناختی است. می‌توان آن را به لحظه‌ی ایجاد شکاف میان دو جهان تعبیر کرد: جهانی که در آن امکان تجربه‌ی بی‌واسطه ممکن است و جهان آمریکای پس‌ازجنگ که همه‌چیز به قضاوت و معنی تثبیت‌شده فروکاسته می‌شود.
سلینجر داستان را با زاویه‌دید ناظر عینی روایت می‌کند و هرچند آنچه را که رخ می‌دهد به تصویر می‌کشد، آگاهانه خواننده را با تمهیداتی مانند دادن اطلاعات ناقص و گفت‌وگوهای بریده و غیرشفاف، وادار می‌کند سکوت، شکاف و خلأهای روایت را با پیش‌فرض‌ها و تجربه‌ها‌ی ذهنی خودش پر کند و در همین نقطه است که خواننده، نه از نویسنده که از شیوه‌ی ادراک و قضاوت خود غافلگیر می‌شود. سلینجر جهان داستان را حاضرآماده به خواننده تقدیم نمی‌کند. او با قرار دادن جاهای خالی مقابل خواننده، به‌جای ناظری منفعل، از او شریکی فعال در خلق متن می‌سازد. بنابراین هر مواجهه با این متن، نه بازخوانی‌ای تکراری، که بازآفرینی دیگری از جهان اثر است در آگاهی خواننده.
موفقیت این شیوه‌ی روایی تنها در گرو نبوغ نویسنده‌ای چون سلینجر نیست، بلکه نیازمند حضور خواننده‌ی پویا و فعال است؛ چراکه خطر عدم ارتباط و پیوند ذهنی برای برخی از خوانندگان خواهد داشت. اگر خواننده در برقراری و رویارویی با خلأهای روایی ناکام بماند، اثر برای او از تجربه‌ای پویا به متنی نامفهوم بدل می‌شود. درواقع چنین داستانی بدون مشارکت خواننده‌ی خلاق ممکن است مبهم یا ناتمام جلوه کند.


1. A Perfect Day for Bananafish (1948)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, کارگاه داستان, یه روز عالی برای موزماهی - جی. دی. سلینجر دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, جی. دی. سلینجر, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, کارگاه داستان‌نویسی, یه روز عالی برای موزماهی

تازه ها

زخمی که زیر آفتاب پنهان مانده

باز شيشه می‌‌بينی؟

تنها درمیان جمع

فاصله‌‌ی پرشده با کلمه

مرگ؛ آینه‌ی جنگ

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد