کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

تروما در کودکی، بلوغ در بزرگ‌سالی

15 آگوست 2026

نویسنده: کاوه سلطان‌زاده
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «مرد خندان1»، نوشته‌ی جی. دی. سلینجر2


داستان «مرد خندان» اثر جی. دی. سلینجر بیش از آن‌که روایتی ساده از خاطرات باشگاهی تابستانی باشد، واکاوی درخشان فرایند فروپاشی معصومیت و چگونگی تبدیل ترومای گنگ کودکی به بلوغی معرفتی و شناختی در بزرگ‌سالی است. این داستان را می‌توان ازطریق دو لایه‌ی اصلی انطباق تمثیلی و ساحت زمان روایت تحلیل کرد.

– انطباق تمثیلی: قصه‌ی «مرد خندان» به‌مثابه‌ اتوبیوگرافی رئیس
قصه‌ی مرد خندانِ درون داستان بیشتر از آن‌که داستانی فانتزی باشد،‌ اتوبیوگرافی تمثیلی و مکانیسم دفاعی روانی‌ای است که رئیس برای کنار آمدن با سرخوردگی‌ها و احساس حقارتش در دنیای واقعی خلق کرده. سلینجر با جمله‌ی «وقتی رئیس از کومانچی‌ها فراغت پیدا می‌کرد، بدل می‌شد به جان گدمادسکی، اهل استیتن آیلند، جوانی بی‌اندازه خجول و مهربان، بیست‌ودوسه ساله…» ذهنیتی کافی از گذشته‌ی او برای خواننده شکل می‌دهد. نام خانوادگی لهستانی رئیس در نیویورک دهه‌ی ۱۹۲۰ و محل سکونتش نشان‌دهنده‌ی پیشینه‌ای کارگری و فرودست است که تضادی عمیق با مری هادسون با نامی کاملاً آنگلوساکسونی و ظاهری مرفه دارد. زشتی مفرط مرد خندان و پناه گرفتن او پشت ماسک برگ خشخاش ــ که نماد تسکین درد و پنهان‌کاری است ــ هم بازتابی از احساس حقارت فیزیکی و طبقاتی رئیس در جامعه است. همچنین قلمرو دورافتاده‌ی مرد خندان و یاران وفادارش انطباق کاملی دارد با اتوبوس قدیمی باشگاه کومانچی و بچه‌های نه‌ساله و کوچک‌تری که رئیس را بدون قضاوت‌های بی‌رحمانه‌ی دنیای بزرگ‌سالان می‌پرستند. دراین‌میان، سیاه‌بال، گرگ جنگلی زبان‌باز مرد خندان، قرینه‌ی عاطفی خود راوی در واقعیت است که شیفته‌وار از رئیس تقلید می‌کند و در پایان قصه‌ی نافرجام «مرد خندان»، لرزشی ازسر درماندگی به جانش می‌افتد. نفوذ دختر کارآگاه به قلمرو مرد خندان دقیقاً با ورود مری هادسون به زمین بیسبال و شروع پیچیدگی‌های عاطفی در زندگی رئیس هم‌زمان می‌شود. و کارآگاه دوفارژ شیک‌پوش و مظهر قانون و تمدن غربی، تجسم مناسبات بی‌رحم عرفی و قوانین سختی است که درنهایت به‌شکلی نمادین طناب را دور گلوی رابطه‌ی عاطفی رئیس و مری سفت می‌کند. ازسوی‌دیگر حضور والدین مذهبی و میسیونر مرد خندان که به‌خاطر تعصب و اصول‌گرایی‌شان فرزند خود را در چنگال راهزن‌ها رها می‌کنند و در نتیجه‌ی این تصمیم‌شان چهره‌‌ی مرد خندان دفرمه می‌شود، پیش از ورود مری به داستان می‌آید؛ تقدم زمانی‌ای که نشان می‌دهد رئیس، پیش از این شکست عاطفی نیز با پوست و استخوان خود طعم تلخ طرد شدن ازطرف ساختارهای بزرگ‌سالانه (جامعه، فقر و قواعد بی‌روح) را چشیده و با خلق این بخش از قصه دارد بدبینی ساختاری‌اش را به جهان ابراز می‌کند. درنهایت، کشتن خشن مرد خندان واکنش آنی رئیس به فروپاشی رابطه‌اش با مری روی نیمکت پارک است؛ جایی که مری با پوشیدن پالتو و کلاه خز (لباس رسمی دنیای بزرگ‌سالان مرفه)، فاصله‌گیری‌اش را از فضای صمیمی باشگاه اعلام می‌کند و پس از گفت‌وگویی اشک‌آلود، رابطه‌شان به بن‌بست می‌رسد. و اصابت دو تیر به قلب مرد خندان در پایان قصه، فوران خشم رئیس است و برون‌ریزی او برای مرگ قطعی فانتزی و امید.

– ساحت زمان: تفاوت شوک گذشته و بلوغ آینده
یکی از کلیدی‌ترین تکنیک‌های سلینجر در این داستان استفاده از نظرگاه راوی در آینده است؛ فرمی روایی که نشان می‌دهد فرایند بزرگ شدن و رسیدن به بینش به‌هیچ‌وجه آنی و ناگهانی نیست. در زمان وقوع حادثه، ۱۹۲۸، بچه‌ها ابزار ذهنی لازم را برای تحلیل رفتار رئیس ندارند و مواجهه‌ی ناگهانی آن‌ها با مرگ فجیع قهرمان نامیرای‌شان صرفاً شوکی عاطفی و احساس فقدانی عمیق است. آن‌ها زخم می‌خورند، حصار معصومیت‌شان ترک برمی‌دارد و غمی سنگین را تجربه می‌کنند؛ اما این مواجهه در آن برهه به بلوغ معنایی منجر نمی‌شود، بلکه آن‌ها را در ابهامی هولناک رها می‌کند، که نمود بارز آن در نمای پایانی داستان و لرزیدن راوی پس از دیدن تکه‌کاغذ سرخ‌رنگی شبیه به ماسک مرد خندان، به تصویر درمی‌آید. بلوغ واقعی داستان در ساحت آینده و در زمان روایتگری رخ می‌دهد. راوی حالا در بزرگ‌سالی است که با کنار هم گذاشتن قطعات این پازل عاطفی، به درکی روان‌شناختی و همدلانه از رنج رئیس می‌رسد؛ رنجی متوالی، مانند همان دو تیر، که گویا خود راوی هم دست‌کم دو بار بعد از آن تجربه‌اش می‌کند؛ یکی در سال ۱۹۳۶ در هفده‌سالگی و دیگری در سال ۱۹۳۹ در بیست‌سالگی‌اش. این تکنیک روایی ابزاری می‌شود برای این‌که نویسنده نشان دهد چگونه دردی گنگ در کودکی می‌تواند به فهمی انسانی در بزرگ‌سالی بینجامد. بچه‌ها در کودکی صرفاً طعم تلخ و گزنده‌ی واقعیت را می‌چشند، اما این مرور خاطره در بزرگ‌سالی است که به آن ترومای گنگ زبان می‌بخشد و آن را به بلوغی اگزیستانسیالیستی تبدیل می‌کند.
ارزش کار سلینجر در داستان «مرد خندان» درواقع همین گره‌ زدن بی‌نقص دو جهان متضاد است. او با مهار استادانه‌ی فرم داستان در داستان، سوگنامه‌ای می‌سراید برای معصومیت ازدست‌رفته که در آن، مرز میان فانتزی نجات‌بخش و واقعیت ویرانگر محو می‌شود. سلینجر به ما یادآوری می‌کند انسان‌ها چگونه برای بقا در دنیای دوفارژها، ناگزیرند قصه بگویند و ماسک بر چهره بگذارند و چگونه می‌توان سال‌ها پس از ترک خوردن معصومیت کودکی، از خاکستر ترومایی گنگ برخاست.


1. The Laughing Man (1949)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, کارگاه داستان, مرد خندان - جی. دی. سلینجر دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, جی. دی. سلینجر, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, کارگاه داستان‌نویسی, مرد خندان

تازه ها

وقتی قصه دیگر نمی‌تواند نجات‌مان بدهد: روزی که مرد خندان مرد

تروما در کودکی، بلوغ در بزرگ‌سالی

قصه‌ها آینه‌ی قصه‌گو

در آستانه‌ی جنگ با فقط نصف ساندویچ

وطن: خانه‌ای شلخته، خانواده‌ای آسیب‌دیده

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد