کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

آتش‌بسی که دروغ بود: وقتی جنگ تا آخرین بازمانده ادامه دارد

1 آگوست 2026

نویسنده: علی حسین‌پور
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «عموویگیلی در کنِتیکت1»، نوشته‌ی جی. دی. سلینجر2


داستان «عموویگیلی در کنِتیکت» اثر جی. دی. سلینجر، درظاهر روایتی از بعدازظهری بارانی و کسالت‌بار در ایالت کنتیکت است، جایی که اِلوئیز، زنی خانه‌دار، با دوست دوران دانشگاهش مشغول نوشیدن و واگویه‌هایی پوچ است؛ اما در لایه‌های زیرین این فضای به‌ظاهر آرام، یکی از تکان‌دهنده‌ترین بیانیه‌های ضدجنگ در ادبیات قرن بیستم نهفته. در سنت دیرینه‌ی هنر و ادبیات، از زمانی که اریک ماریا رمارک، در شاهکار خود، «در غرب خبری نیست»، توهم حماسه‌سرایی جنگ را با واقعیتی خونین و تهی در هم شکست، یا زمانی که همینگوی در آثارش نشان داد چگونه جنگْ مردانگی و روح انسان را در «عصر گمگشتگی» متلاشی می‌کند، نگاه هنرمندان به میدان نبرد تغییر کرد. سلینجر در این داستان، پا را فراتر می‌گذارد و جنگ را نه در سنگر، بلکه در اتاق نشیمن خانه‌ای مرفه تعقیب می‌کند؛ جایی که زخم‌های ناشی از آن، سال‌ها بعد همچنان قربانی می‌گیرند. این‌جاست که تکنیک نظریه‌ی کوه یخ1 نقشی حیاتی ایفا می‌کند. سلینجر در این داستان، به‌سبک همینگوی، تنها نوک این کوه یخ را به نمایش می‌گذارد: دیالوگ‌های تند، فضای آلوده به الکل و تنش‌های عصبی میان الوئیز و اطرافیانش، و نود درصد باقی‌مانده‌ی این کوه یخ که در زیر آب پنهان است و تمامی رفتارهای شخصیت‌ها را دیکته می‌کند، جنگ است و پیامدهای آن.
مرگ والت، معشوق سابق الوئیز، در نبردی حماسی یا قهرمانانه رخ نمی‌دهد؛ حادثه‌ای مسخره و احمقانه با اجاق سفری‌ای پر از بنزین آن را رقم می‌زند. این نوع مرگ نماد بی‌رحمانه‌ی سلینجر برای نفی هرگونه تقدس ساختگی پیرامون جنگ است. والت برای هیچ می‌میرد؛ و همین مرگ پوچ است که روح الوئیز را در زندگی کنونی‌اش به لرزه درآورده. الوئیز داستان نمونه‌ای از قربانیان خاموش جنگ است. او در کنتیکت گیر افتاده، درحالی‌که ذهن و قلبش در صحنه‌های نبرد اروپا جا مانده. نقد سلینجر بر جنگ در این واقعیت نهفته است که جنگ هرگز با امضای پیمان‌های صلح تمام نمی‌شود؛ بلکه تا زمانی که بازماندگان آن به زندگی دروغین و بی‌روح خود ادامه می‌دهند، همچنان قربانی می‌گیرد. رفتار خشونت‌آمیز او با دخترش، عینک شکسته و پناه بردن به الکل، همگی واکنش‌های پنهانی او به همان کوه یخی است که جنگ در زیر زندگی‌اش کاشته. در پایان داستان، وقتی الوئیز باالتماس از مری‌جِین می‌پرسد: «من دختر خوبی بودم، مگه نه؟» درواقع، درحال فریاد زدن علیه همان دنیایی است که معصومیت او و عشق صادقانه‌اش را به والت در مسلخ جنگ قربانی کرده. سلینجر با این تکنیک به ما نشان می‌دهد جنگ واقعی زیر شلیک گلوله‌ها نیست؛ در خلأ و پوچی عمیقی است که پس از آن، در قلب بازماندگان باقی می‌ماند.


1. Uncle Wiggily in Connecticut (1948)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, عموویگیلی در کنِتیکت - جی. دی. سلینجر, کارگاه داستان دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, جی. دی. سلینجر, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, عموویگیلی در کنِتیکت, کارگاه داستان‌نویسی

تازه ها

زمان هم درمان نکرد

مرثیه‌ای برای شادی

دخترهای خوب و پیراهن‌‌های زرد

مرثیه‌ای برای معصومیتی ازدست‌رفته

بازی آینه‌ها

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد