کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

دخترهای خوب و پیراهن‌‌های زرد

1 آگوست 2026

نویسنده: پرستو جوزانی
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «عموویگیلی در کنِتیکت1»، نوشته‌ی جی. دی. سلینجر2


داستان «عموويگيلی در کنِتیکت» درباره‌‌ی تقابل خيال و واقعيت است. روایت با ورود مری‌جِين به خانه‌‌ی اِلوئیز در ساعت سه‌ی عصر آغاز می‌‌شود. بازه‌‌ی روايت از ساعت سه تا هفت شب است. اما داستان دوران دانشجویی مری‌جين و الوئیز را نيز در بر می‌‌گيرد. حضور مری‌جين برای اتفاقی که قرار است در داستان رقم بخورد لازم و ضروری است. او نقش کاتاليزور را برای ايجاد تحول در الوئیز بازی می‌‌کند. اما نشانه‌‌ی ديگری در اين شروع نهفته که به شخصيت‌‌پردازی دو دوست مربوط می‌‌شود؛ به‌‌خصوص اگر شروع و پايان داستان را کنار هم نگاه کنيم. مری‌جين دير به خانه‌‌ی الوئیز می‌‌رسد، آن‌‌قدرکه غذایی که الوئیز برای ناهار پخته پاک سوخته‌‌ و اصلاً داستان با اين جمله آغاز می‌‌شود: «حدود ساعت سه بود که مری‌جين بالأخره خانه‌‌ی الوئیز را پيدا کرد.» فعل پيدا کرد بيانگر اين است که او به‌‌وضوح گم شده بوده. بااين‌وجود، در جمله‌‌ی بعدی او به الوئیز می‌‌گويد کارها خيلی خوب پيش رفته و او راه را تا وقتی بزرگ‌راه مريک را دور زده، دقيقاً به ياد داشته. مری‌جين اين جمله را با تأکيد روی خيلی خوب، مريک و دقيقاً می‌گوید و الوئیز تصحيحش می‌‌کند: «بزرگ‌راه مريت، عزیز دلم». شخصيت‌‌پردازی‌‌ دو دوست از همين ديالوگ شروع می‌‌شود. مری‌جين نماينده‌‌ی نوعی از شخصيت است که پاهايش کاملاً روی زمين قرار گرفته. او کار می‌‌کند، حتی در روز تعطيل. در اولين ارتباط ناموفق خود ازدواج رسمی کرده و بعد از سه ماه جدا شده. درحالی‌که اسم بزرگ‌راه‌‌ را اشتباه می‌‌گوید و راه‌‌ را گم می‌‌کند، باز معتقد است کارها خيلی خوب پيش رفته. مری‌جين متکی به خود است و خودش را حتی برای اشتباهاتش هم سرزنش نمی‌‌کند. او وقتی برای چند دقيقه در نشيمن خانه‌‌ی الوئیز تنها می‌‌ماند، حتی به قفسه‌‌ی کتاب‌‌ها نگاه هم نمی‌اندازد. اگر کتاب را نشانه‌‌ی خيال‌‌ورزی در نظر بگيريم، اين نشانه به‌‌خوبی درجهت شخصيت‌‌پردازی عمل می‌‌کند؛ به‌‌خصوص اگر بديل آن را نگاه کنيم که الوئیز است و تنها به اين ‌‌خاطر با لو ازدواج کرده که خيال می‌‌کرده او عاشق کتاب‌‌های جين آستين است و البته همين هم دروغ از آب درآمده بوده، چون بعد از ازدواج می‌فهمد لو حتی يکی از کتاب‌‌های جين آستين را هم نخوانده بوده.
درمقابل مری‌جين، شخصيت الوئیز قرار دارد که خيال‌‌پرداز و وابسته است. او اجازه نمی‌‌دهد مری‌جين خانه‌‌اش را ترک کند. از زندگی واقعی دور شده و اين را در نشانه‌‌هایی که در خانه‌‌اش هست می‌‌شود فهميد: او به دختر، همسر و امور خانه‌‌اش ‌‌توجهی ندارد. خانه‌‌داری را به خدمتکارش، گريس، واگذار کرده و حتی حاضر است هم‌‌آغوشی با لو را به گريس تقديم کند، تا او در خانه‌‌اش بماند و زندگی‌‌اش را اداره کند. دخترش، رامونا، با دوست‌‌های خيالی معاشرت می‌‌کند و شوهرش بيرون از خانه با دوستانش وقت می‌‌گذراند. اين بی‌‌توجهی را می‌‌شود در همان چند دقيقه‌‌ای که مری‌جين در نشيمن خانه‌‌ی او تنهاست متوجه شد: وقتی دستش را روی ميله‌‌های وسط شيشه‌‌ها می‌‌کشد و بعد به‌خاطر جِرمی که روی آن‌‌ها نشسته فوری دستش را پس می‌‌کشد و شق‌‌ورق‌‌تر می‌‌ایستد. الوئیز را در دوران دانشجويی با سربازی توی آسانسور غافلگير کرده بوده‌اند و او بعد از آن ديگر به دانشگاه نرفته. برای بازيگر نه‌‌چندان معروفی به‌نام آکيم تاميروف می‌‌ميرد و هنوز با خيال پسری که در جوانی عاشقش بوده زندگی می‌‌کند؛ درحالی‌‌که او سال‌‌هاست در جنگ کشته شده، آن‌هم در حال بسته‌‌بندی اجاقی ژاپنی. الوئیز هنوز احتیاج دارد بداند برای لباسی که سال اول دانشکده پوشيده مستحق سرزنش بوده يا نه.
داستان باوجود بازه‌‌ی کوتاه زمانی، به سه بخش قابل‌‌تفکيک است و به‌شيوه‌‌ی معمول داستان‌‌ها، آغاز، ميانه و پايان دارد. آغاز از ساعت سه با ورود مری‌جين شروع می‌‌شود. در همين بخش است که رامونا هم دوست خيالی‌‌اش جيمی را به مری‌جين معرفی می‌‌کند. ميانه از ساعت پنج‌وربع و با صحبت درباره‌‌ی والت ــ معشوق الوئیز که از دنيا رفته ــ شروع می‌‌شود. در اين بخش مری‌جين الوئیز را وادار می‌‌کند درباره‌‌ی مرگ والت با او حرف بزند و با اين کار راهی باز می‌کند تا الوئیز مرگ او را به رسميت بشناسد و از زندگی خيالی خود بيرون بيايد. مری‌جين همين کار را با رامونا هم می‌‌کند. او از خودش درمی‌آورد که وقتی با رامونا و جیمی بيرون بوده‌اند، جيمی زير ماشين رفته و کشته شده. بخش سوم از ساعت هفت و پنج دقيقه شروع می‌‌شود. در اين بخش الوئیز به لو می‌‌گويد نمی‌‌تواند برود دنبالش. در هوايی که پيش‌‌تر توصيف شده و رو به وخامت بوده، به نظر می‌‌رسد لو نتواند پياده به خانه برگردد. الوئیز دارد شوهری را که دوست نداشته و سال‌‌ها تحمل کرده از خود دور می‌‌کند. او که حاضر بوده هم‌‌آغوشی لو را به گريس تقديم کند تا امور زندگی‌‌اش را بگرداند، حالا ديگر به گریس باج نمی‌‌دهد و نمی‌‌گذارد شوهر گريس به‌‌خاطر هوای بد در خانه‌‌ی او بماند. الوئیز دارد زندگی‌‌اش را پس می‌‌گيرد. همين‌‌طور رامونا را وادار می‌‌کند وسط تخت بخوابد. رامونا بعد از کشته شدن دوست خيالی‌‌اش قصد داشته اين خيال را با خيالی ديگر جایگزين کند، ولی الوئیز به او اين اجازه را نمی‌‌دهد، بااين‌که سوگش را به‌‌ رسميت شناخته و با دخترش برای او گريه می‌‌کند.
داستان با اين سؤال الوئیز تمام می‌‌شود که آیا دختر خوبی نبوده؟ سؤالی که شايد تا قبل از این نه سؤال، که گزاره‌ای بوده و حالا اين شک و پرسشگری شروع برداشتن تقصيرها از دوش خودش شده. سؤال خاموشی که مثل سوگ خاموش الوئیز سال‌‌ها درون او وجود داشته و هرگز به ‌‌رسميت شناخته نشده بوده، حالا راهش را به بيرون پيدا کرده. الوئیز دارد خودش را از داشتن احساس ناکافی بودن خلاص می‌کند. او با دست کشيدن از خيال، خودش را از زير بار تقصير بيرون می‌کشد و کم‌کم می‌‌فهمد مرگ والت و نرسیدن به او هيچ ربطی به اين نداشته که او دختر خوبی بوده یا نبوده. پيراهن زرد و قهوه‌‌ای مثل عنصری بی‌‌ارتباط در سير روابط عِلّی ذهن خيال‌‌پرداز او ثبت شده و حالا با روبه‌‌رو شدن با واقعيت، اين پيراهن مثل شیئی به‌‌‌ظاهر نامربوط خودش را به بيرون پرتاب می‌‌کند؛ درست شبيه همين سؤال به‌‌‌ظاهر نامربوطی که الوئیز به‌‌خاطرش مری‌جين را از خواب بيدار کرده و داستان با آن تمام می‌‌شود.


1. Uncle Wiggily in Connecticut (1948)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, عموویگیلی در کنِتیکت - جی. دی. سلینجر, کارگاه داستان دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, جی. دی. سلینجر, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, عموویگیلی در کنِتیکت, کارگاه داستان‌نویسی

تازه ها

زمان هم درمان نکرد

مرثیه‌ای برای شادی

دخترهای خوب و پیراهن‌‌های زرد

مرثیه‌ای برای معصومیتی ازدست‌رفته

بازی آینه‌ها

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد