کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

مرثیه‌ای برای شادی

1 آگوست 2026

نویسنده: منصوره محمدصادق
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «عموویگیلی در کنِتیکت1»، نوشته‌ی جی. دی. سلینجر2


«عموویگیلی در کنیتیکت» داستان جا ماندن آدم‌ها در گذشته و مرور و یادآوری زخم‌های کهنه‌ای ا‌ست که ازخلال آن حرمان‌ها، رنج‌ها و تنهایی‌شان آشکار می‌شوند. بهانه‌ی این یادآوری دیدار دو دوست قدیمی‌ است: اِلوئیز و مری‌جِین؛ گرچه داستان بیشترک روایت تنهایی، اندوه و بی‌هم‌زبانی الوئیز است. این الوئیز است که به دوستش مری‌جین زنگ زده و او را به خانه‌اش دعوت کرده، تا یک روز را باهم بگذرانند و درخلال گفت‌وگوهای روزمره و به‌ظاهر بی‌اهمیت آن‌ها، دلیل این دیدار و لایه‌های زیرین داستان آشکار می‌شود. سلینجر دست‌مایه‌های موردنیاز داستان را به‌سرعت به روایت می‌آورد و حلقه‌های زنجیر داستان را یکی‌یکی به‌هم متصل می‌کند: قرار است تنهایی الوئیز در رابطه با اطرافیانش و نیازش به یک دوست برای مرور گذشته ساخته شود. قرار است به شوخ‌طبعی و شیطنت الوئیز اشاره شود تا نیازش به والت، تنهاپسری که می‌توانسته او را بخنداند، و نمایش فقدان شادی در زندگی‌اش ساخته شود. و قرار است عمق رابطه‌ی دو دوست نشان داده شود، تا بهانه‌ی این همنشینی برای مرور گذشته مستحکم‌تر شکل بگیرد. سلینجر در همان سطر اول به دیر رسیدن مری‌جین و گم شدن او درطول مسیر و فراموش کردن نام بزرگ‌راه اشاره می‌کند و این‌که مری‌جین حتی یک روز هم به‌‌طور کامل تعطیل نیست. این‌ها نشان می‌دهد مری‌جین مدت‌هاست به الوئیز سر نزده. تنهاکسی که الوئیز می‌تواند با او گذشته را شخم بزند، با او رابطه‌های قدیمی مشترک و آشنا دارد، با او عاشق شده و با او دانشکده را ول کرده و از همه مهم‌تر، تنهاکسی که والت را می‌شناسد، به‌سختی فرصت دارد یک روز را تمام‌وکمال با الوئیز بگذراند.
موقعیت شغلی مری‌جین بهانه‌ای می‌شود تا او از ماجرای فتق مدیرش بگوید؛ جایی که شوخ‌طبعی الوئیز با گفتن این‌که مری‌جین می‌تواند خاطرجمع باشد باد فتق نمی‌گیرد، نشان داده می‌شود. شوخ‌طبعی و شیطنت‌های الوئیز چند بار دیگر هم در داستان می‌آید تا شباهت و دلیل نیاز و نزدیکی او به شخصیت والت دقیق‌تر ساخته شود: وقتی لوله‌ی تفنگ خیالی را به‌طرف مری‌جین می‌گیرد و می‌گوید خانه در محاصره است، وقتی مچش را در آسانسور با سرباز گرفته‌اند، وقتی از به ارث گذاشتن یخ‌شکن کهنه‌ی مادرشوهرش حرف می‌زند و جایی که می‌گوید قیافه‌ی رامونا به آکیم تامیروف رفته. عموویگیلی هم در خدمت نمایش همین شوخ‌طبعی ا‌ست؛ نشانه‌ای برای معرفی والت و جهان شیرینی که با رفتن او برای الوئیز به پایان رسیده. سلینجر عمق رابطه‌ی دو دوست را نه‌تنها با یادآوری خاطرات مشترک‌شان، بلکه با انتخاب ساختار متناسب و به‌کمک دیالوگ‌های ناتمام می‌سازد. دیالوگ‌های نیمه‌کاره‌ی داستان نشان می‌دهند نیازی به بازگو کردن همه‌چیز نیست و هر دو دوست کدهای مشترکی برای گرفتن ماجراها دارند و هرکدام بخشی از روایت را در ذهن می‌سازند و گفت‌وگوها را تکمیل می‌کنند. حال‌وهوای داستان درست وقتی ریتم آن دارد با دیالوگ‌های پشت‌هم و مرور خاطرات به‌‌سمت یکنواختی می‌رود، با آوردن رامونا تغییر می‌کند و ضربانش بالا می‌رود. رامونا دختربچه‌ای ا‌ست که با دوست خیالی‌اش جیمی زندگی می‌کند. جیمی گرچه به‌نظر در زندگی رامونا حضور فیزیکی ندارد، اما رامونا همه‌ی لحظه‌ها و همه‌ی داشته‌هایش را با او به اشتراک می‌گذارد. رابطه‌ی رامونا با جیمی بی‌شباهت به رابطه‌ی الوئیز و والت نیست. جیمی و والت هیچ‌کدام به جهان زندگان تعلق ندارند و هردو بر اثر تصادفی از دست می‌روند، اما حضور خیالی‌شان رامونا و الوئیز را به زندگی پیوند می‌دهد.
سلینجر نزدیکی دو دوست را درخلال گفت‌وگوها پیش می‌برد. پناه بردن به الکل مانند کاتالیزوری ا‌ست که عریانی ذهن الوئیز را آسان‌تر و قدرت افشاگری‌اش را بیشتر می‌کند و ازطرفی مری‌جین را هم برای همدلی با اندوه بی‌پایان الوئیز شنواتر؛ تاجایی‌که بستر مناسب برای بیان تمام دردهای الوئیز مهیا شود. الوئیز در زندگی همه‌چیز دارد، اما تنهاست و از فقدان بهانه‌هایی برای شادی رنج می‌برد. نیاز او به والت شاید بیش از آن‌که نیازش را به رابطه‌ای عاشقانه برملا کند، نیاز او را به شاد بودن و از ته دل خندیدن نشان می‌دهد. او برای اولین بار به مری‌جین می‌گوید از این‌که والت این‌قدر بیهوده کشته شده، رنج می‌کشد. نویسنده با طراحی مرگ والت بر اثر انفجار بخاری و نه در میدان نبرد، از قهرمان‌سازی و قهرمان‌پروری پرهیز و به بیهودگی و پوچی جنگ‌ اشاره می‌کند. او با نمایش تداوم رنج و اندوه الوئیز پس از سال‌ها و نمایش زندگی‌اش، که در آن به‌رغم داشتن همه‌چیز، هرگز نتوانسته خالی درونش را پر کند، نشان می‌دهد‌ شاید دردناک‌ترین بخش زندگی الوئیز نه مرگ والت، که تداوم زندگی پس از رفتن اوست. با کشته شدن هر سربازی در میدان جنگ زندگی زنی هم برای همیشه از دست می‌رود و تلخ می‌شود. این تلخی‌ برای الوئیز در قالب بی‌حوصلگی در رفتارش با رامونا و فقدان همدلی‌اش با آدم‌های اطرافش به چشم می‌آید؛ جایی که گریس از او می‌خواهد اجازه بدهد شوهرش به‌خاطر وخامت هوا، شب در اتاق او بماند و الوئیز با لحن تندی نمی‌پذیرد. پیش از این صحنه هم نشانه‌های دیگری برای فقدان همدلی الوئیز در داستان آمده: وقتی مری‌جین از مرگ خانم وایتینگ در اثر سرطان و کاهش وزنش تا سی کیلو حرف می‌زند و الوئیز هیچ واکنش همدلانه‌ای نشان نمی‌دهد تاآن‌جاکه مری‌جین می‌گوید او قبلاً این‌همه سنگدل نبوده. نویسنده تأثیر شناور شدن خاطرات گذشته را در ظاهر الوئیز با اشک‌هایش و افشاگری بی‌وقفه‌اش دربرابر مری‌جین و در نگاهش نسبت به لو و رامونا نیز به نمایش می‌گذارد؛ جایی که لو زنگ می‌زند و ظاهراً براساس قراری توافق‌شده از الوئیز می‌خواهد دنبالش برود، اما او تلخ‌تر و بی‌حوصله‌تر از آن است که نقش بازی کند و شاید برای اولین بار این‌جاست که نقابش را پایین می‌اندازد و اندوه و نارضایتی‌اش را از زندگی با لحنی که لو انتظار ندارد، آشکار می‌کند و می‌گوید بهتر است او تا خانه قدم‌رو بیاید. بعد به اتاق رامونا می‌رود. رامونا حالا میکی را جایگزین جیمی کرده و بخشی از تختش را به او اختصاص داده. الوئیز رامونا را به‌زور به وسط تخت می‌کشاند تا جای خالی را پر کند، اما کمی بعد در آستانه‌ی در مدتی طولانی می‌ایستد. مرور خاطرات او را نسبت‌به وضعیت رامونا آگاه‌تر کرده. او حالا می‌داند هرکدام از آن‌ها تلاش می‌کنند با پناه بردن به گرمی خیال دیگری، ناکافی بودن زندگی‌شان را پر و آن را تحمل‌پذیر کنند.


1. Uncle Wiggily in Connecticut (1948)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, عموویگیلی در کنِتیکت - جی. دی. سلینجر, کارگاه داستان دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, جی. دی. سلینجر, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, عموویگیلی در کنِتیکت, کارگاه داستان‌نویسی

تازه ها

زمان هم درمان نکرد

مرثیه‌ای برای شادی

دخترهای خوب و پیراهن‌‌های زرد

مرثیه‌ای برای معصومیتی ازدست‌رفته

بازی آینه‌ها

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد