کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

زمان هم درمان نکرد

1 آگوست 2026

نویسنده: الهه روحی
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «عموویگیلی در کنِتیکت1»، نوشته‌ی جی. دی. سلینجر2


داستان «عموویگیلی در کنِتیکت» یکی از بهترین آثار سلینجر در مجموعه‌ی «نه داستان» است. او با زبانی ساده و گفت‌وگوهایی کاملاً طبیعی، لایه‌های عمیق روان‌شناختی و اجتماعی را آشکار می‌کند. البته شناخت دقیق و همدلانه‌ی نویسنده از دنیای زنانه نیز به جذابیت داستان افزوده. سلینجر توانسته به ذهن زنی نزدیک شود که میان گذشته و حال گرفتار شده و تنهایی، حسرت و نارضایتی او را بدون قضاوت به تصویر بکشد. اِلوئیز انسانی است آسیب‌دیده که از گذشته رنج می‌برد و ناتوانی‌اش در زندگی کردن، اطرافیانش، به‌ویژه دخترش، را تحت تأثیر قرار داده. داستان تقریباً بر پایه‌ی گفت‌وگوی دو دوست قدیمی پیش می‌رود و درخلال همین گفت‌وگوها، گذشته و حال شخصیت‌ها به‌تدریج آشکار می‌شود. روایت در بعدازظهری برفی و در فضایی بسته می‌گذرد، اما خاطرات گذشته چنان در تاروپود روایت تنیده شده‌اند که نمی‌شود گذشته و حال را از یکدیگر جدا کرد. سلینجر با کمترین رویداد بیرونی، تنها ازخلال دیداری ساده، تنشی عاطفی خلق می‌کند که تا پایان داستان آرام‌آرام شدت می‌گیرد.
باوجود این‌که داستان برمبنای گفت‌و‌گو پیش می‌رود، اما ناتوانی شخصیت‌ها در برقراری ارتباط واقعی یکی از درون‌مایه‌های مهم داستان است: الوئیز و همسرش از یکدیگر فاصله گرفته‌اند، رابطه زن با دخترش سرد و گسسته است و گفت‌وگوهای طولانی او با مری‌جِین بیش از آن‌که گفت‌وگویی‌هایی واقعی باشند، تکرار خاطرات و حسرت‌های گذشته‌اند؛ درنتیجه، داستانی که تقریباً سرتاسر از گفت‌وگو تشکیل شده، درباره‌ی شکست ارتباط انسانی است. الوئیز زنی است که از بیرون زندگی آرام و مرفهی دارد، اما در درون سرشار از تلخی حسرت است و احساس می‌کند زندگی‌اش به هدر رفته. نوشیدن مداوم الکل، بی‌حوصلگی دربرابر دخترش و بازگشت مکرر به خاطره‌های گذشته، همگی نشانه‌های زخمی هستند که هرگز درمان نشده. درست است که او مرگ والت را پشت سر نگذاشته، اما مسئله فقط از دست دادن معشوق نیست: آنچه برای الوئیز تمام شده، بخشی از هویت خود اوست. والت برای الوئیز تنها عشقی ازدست‌رفته نیست، بلکه نماد دورانی است که زندگی برایش معنی، امید و اصالت داشته.
خواننده والت را با خاطره‌های الوئیز می‌شناسد؛ خاطره‌هایی که سال‌ها سوگواری و حسرت آن را شکل داده. به‌ همین ‌دلیل، هرگز مطمئن نیست با خود والت روبه‌روست یا با تصویری که الوئیز از او ساخته و گذشته‌ای که تااندازه‌ای رنگ اسطوره به خود گرفته. جنگ در این داستان زخمی است که سال‌های بعد نیز در زندگی بازمانده‌ها ادامه پیدا کرده؛ بنابراین شاید مسئله‌ی اصلی ناتوانی الوئیز در پذیرش فقدان و ساختن زندگی تازه باشد تا خود جنگ. از این‌ منظر، داستان بیش از آن‌که صرفاً ضدجنگ باشد، درباره‌ی سوگواری حل‌نشده و تأثیر ویرانگر آن بر هویت انسان است. رامونا، دختر الوئیز، نماینده‌ی نسلی است که پیامدهای جنگ را بی‌آن‌که خود در آن حضور داشته باشد، به ارث برده. دوست خیالی او درظاهر بخشی از دنیای طبیعی کودکی است، اما در سطحی عمیق‌تر، بازتاب وضعیت مادرش به شمار می‌آید. رامونا به خیال پناه ‌برده و الوئیز به خاطره: هردو در جهانی زندگی می‌کنند که با واقعیت فاصله دارد. همین شباهت نشان می‌دهد زخم‌های جنگ چگونه ناآگاهانه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند.
سلینجر در استفاده از نماد‌ها هم هوشمندانه عمل کرده. برف و سرمای بیرون بازتاب سردی عاطفی و انزوای شخصیت‌هاست. خانه‌ی بزرگ و راحت، باوجود آسایشی که فراهم آورده، نتوانسته خلأ درونی الوئیز را پر کند. عینک رامونا هم نمادی مهم است. زمانی که الوئیز آن را به صورت خود نزدیک می‌کند، انگار برای نخستین بار می‌کوشد جهان را از زاویه‌دید دخترش ببیند. این لحظه‌ی کوتاه نوعی بیداری عاطفی است؛ لحظه‌ای که برای نخستین بار دیگری وارد میدان دید او می‌شود. یکی از تأثیرگذارترین لحظه‌های داستان پرسش پایانی الوئیز از مری‌جین است: «من دختر خوبی بودم، مگه نه؟» این سؤال بلافاصله پس از لحظه‌ای شکل می‌گیرد که او برای نخستین بار با دخترش همدلی کرده و‌ کوشیده جهان را از نگاه او ببیند. شاید همین مواجهه است که الوئیز را ناگهان به گذشته‌ی خودش بازمی‌گرداند؛ به تصویری که زمانی از خود داشته. او از گذشته‌ی خود طلب تأیید می‌کند؛ انگار می‌خواهد بداند آیا روزی انسانی ارزشمند و دوست‌داشتنی بوده یا نه. این پرسش را می‌توان اوج بحران هویت او دانست،‌ به این معنی که سال‌ها زندگی در سایه‌ی خاطره و سوگواری، نه‌تنها عشق، بلکه اطمینان او را به ارزش وجودی خودش نیز از میان برده.


1. Uncle Wiggily in Connecticut (1948)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, عموویگیلی در کنِتیکت - جی. دی. سلینجر, کارگاه داستان دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, جی. دی. سلینجر, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, عموویگیلی در کنِتیکت, کارگاه داستان‌نویسی

تازه ها

زمان هم درمان نکرد

مرثیه‌ای برای شادی

دخترهای خوب و پیراهن‌‌های زرد

مرثیه‌ای برای معصومیتی ازدست‌رفته

بازی آینه‌ها

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد