کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

دودوتا همیشه چهارتا نمی‌شود

28 شهریور 1405

نویسنده: کاوه سلطان‌زاده
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «تدی1»، نوشته‌ی جی. دی. سلینجر2


سلینجر با داستان «تدی» راه نجات انسان را از جدال‌های مادی‌گرایانه و تجمل‌زده‌ی جهانی که در آن زندگی می‌کند، عبور از منطق سرد، عقلانیت تفکیک‌گر و مرزبندی‌های مصنوعی ذهن غربی می‌داند و بازگشت به شهود، وحدت وجود و پذیرش بی‌قیدوشرط حقیقت را به‌عنوان تنهامسیر رهایی می‌شناسد. گره‌ داستان در همان تصویر ابتدایی با تصویر پوست‌پرتقال‌ها بر آب شکل می‌گیرد. نویسنده با نگاه فلسفی شخصیت اصلی داستانش به این صحنه، از همان ابتدا نشان می‌دهد منطق «دودوتا چهارتا» قراردادی برساخته‌ی بشر است که همیشه هم نمی‌تواند درست باشد؛ زیرا یک (پوست‌های پرتقال) به‌علاوه‌ی یک (اقیانوس) هرگز دو نمی‌شود. این تجمیع فلسفی نشان از همان وحدت وجودی دارد که درادامه داستان به آن می‌پردازد؛ یعنی همان‌طورکه آن آشغال‌ها با دریا یکی می‌شوند و کل جدیدی را می‌سازند، وجود تدی و حتی مرگش، تأثیری در هستی نمی‌گذارد. با این دیدگاه درحقیقت تدی اگر هم در پایان روایت مرده باشد، بازهم جزئی از یک کل است و وجود دارد و هرآینه در پوسته‌ی جدیدی به جهان زندگان بازخواهد گشت؛ شاید این‌ بار با پوسته‌ای که برایش کارآمدتر باشد.
در این داستان جهان مادی در قامت کشتی تفریحی مجللی تصویر می‌شود که مسافرانش غرق در سطحی‌نگری، دغدغه‌های پیش‌پاافتاده و رفتارهای نمایشی هستند؛ رفتارهایی که خستگی و کلافگی عمیق والدین تدی به‌خوبی آن را بازمی‌تاباند. مادر تدی با نگرانی‌های ظاهری‌اش نسبت‌به لباس و آفتاب‌سوختگی و پدرش با بی‌حوصلگی و کنایه‌های تندش، نمونه‌های زنده‌ای از انسان گرفتاردرپوسته‌اند؛ کسانی که حتی در کنار فرزندی با آگاهی استثنایی، توان دیدن فراتر از سطح را ندارند.
سلینجر با قرار دادن تدی، کودکی با جامه‌ای مندرس، دربرابر آکادمیسین‌هایی چون نیکلسون که همه‌چیز را با ابزار سنجش، تحلیل و تفکیک می‌نگرند، نشان می‌دهد چگونه عقل ابزاری انسان را از درک مستقیم هستی محروم می‌کند. لباس‌های بدقواره و کثیف تدی ازسر فقر نیست و گواهی ا‌ست بر بی‌تعلقی روح او به پوسته‌ی مادی و اعتراضی بی‌کلام به ظاهرپرستی بورژوایی. در تقابل با اتوکشیدگی مسافران کشتی، ظاهر نامرتب تدی نشانه‌ی آزادی از قید نمایش است، زیرا او نگران آنچه دیگران درباره‌اش فکر می‌کنند نیست. گفت‌وگوی تدی و نیکلسون درباره‌ی سیب و درخت عمق هسته‌ی فلسفی داستان را شکل می‌دهد. از نگاه تدی مشکل آدم و حوا نه خوردن میوه‌ی ممنوعه، بلکه ورود به دنیای نام‌گذاری و تفکیک بوده. لحظه‌ای که انسان دست از دیدن چیزها آن‌گونه‌که هستند کشیده و به‌جایش شروع کرده به دیدن آن‌ها از دریچه‌ی مفاهیم خودساخته‌ای مثل خوب و بد، من و تو و جان و ماده. نیکلسون دربرابر این نگاه، نماینده‌ی کامل همان عقلانیت غربی است که می‌خواهد حتی شهود را هم در قالب پرسش‌وپاسخ منطقی مهار کند و بفهمد.
تدی دنیای پیرامونش را با خشم یا رؤیای اصلاح نمی‌نگرد. او دنیا را با پذیرش مطلق و نگاهی متمایز از فرهنگ تملک تجربه می‌کند؛ حتی مرگ پیش‌بینی‌شده‌ی خود را نه فاجعه، بلکه دگرگونی ساده‌ای در فرم ماده می‌داند که نباید موجب اضطراب شود. این نگاه ریشه در جهان‌بینی و دانایی‌ای دارد که سلینجر در دوره‌ی نوشتن داستان‌های «فرنی و زویی» و «تدی» عمیقاً درگیر آن بوده. در این نگرش، مرگ صرفاً واگذاری شکلی و پذیرش شکلی دیگر است، نه پایان. ترس از مرگ محصول همان توهم تفکیک است که انسان را از دیدن پیوستگی هستی بازمی‌دارد. جالب این‌جاست که این نگرش تنها در محتوای گفتار تدی نمی‌ماند و در ساختار روایت هم رسوخ می‌کند. سلینجر پایان‌بندی داستان را عمداً مبهم می‌گذارد بی‌این‌که خواننده مستقیم شاهد مرگ تدی باشد. او فقط صدای جیغ خواهر خردسال پسرک، یعنی بوپر را به گوش خواننده می‌رساند تا عدم قطعیت را به‌جای قطعیت، به تجربه‌ای ملموس برای خواننده بدل کند. این ابهام روایی خودش تکنیکی درراستای همین ایده است. سلینجر حتی در مقام نویسنده و خداوندگار داستان هم از برچسب‌ زدن قطعی و تصویر نهایی رویداد می‌پرهیزد و خواننده را در همان حالت نادانستن شهودی‌ای رها می‌کند که شخصیت اصلی داستانش، تدی، آن را می‌ستاید.
یادداشت‌های دفترچه‌ی تدی که در آن تکالیف روزمره‌ی کودکانه در کنار مکاتبات فلسفی و خبر از زمان مرگش جا گرفته‌اند، بازتاب‌دهنده‌ی ذهنی پالوده از زواید و تهی از درام‌های عاطفی انسانی و قوانین و قواعد برساخته‌ی بشر ا‌ست. کنار هم نشستن این دو نوع نوشته بی‌هیچ مرز یا سلسله‌مراتبی میان‌شان، به‌تنهایی نشان می‌دهد که برای تدی مرگ همان‌قدر امری روزمره و بی‌غوغاست که تمرین ریاضی یا یادآوری ساعت شنا. نویسنده ازطریق این داستان به مخاطب یادآور می‌شود که برای گذر از کثافت و انحطاط دنیا نیازی به جنگیدن با آن نیست، بلکه باید از برچسب ‌زدن بر مفاهیم دست کشید، دانسته‌های منطقی را فراموش کرد و جهان را بدون مرزهای خودساخته و در یگانگی کامل به نظاره نشست.
بااین‌همه، در همین‌ جا می‌توان پرسشی انتقادی هم مطرح کرد: آیا خود سلینجر در ترسیم تدی به‌عنوان موجود روشن‌ضمیری کامل و بی‌نقص، دچار همان ساده‌سازی و آرمانی‌سازی‌ای نمی‌شود که در وجود نیکلسون و دیگر شخصیت‌ها نقدش می‌کند؟ تدی تقریباً هیچ لحظه‌ی تردید، تناقض یا رنج انسانی‌ای از خود نشان نمی‌دهد. او بیش از آن‌که کودک باشد، تجسم ایده‌ای فلسفی است. این آرمانی‌سازی هرچند در خدمت بیان فلسفی داستان قرار می‌گیرد، اما به‌نوعی همان مرزبندی دوگانه‌ای را بازتولید می‌کند که داستان قصد نقدش را دارد: مرز میان آگاهان کامل و ناآگاهان گرفتار. شاید بتوان گفت این تناقض بیشتر بخشی از پیچیدگی داستان است تا ضعف آن. سلینجر ما را با تصویری از رهایی مواجه می‌کند که به‌طور کامل در دسترس فهم عقلانی نیست؛ درست همان‌طورکه تدی ادعا می‌کند.
در ادامه‌ی همین نقد می‌توان پرسید که آیا داستان دچار نوعی شعارزدگی و فلسفه‌بافی افراطی نشده؟ چند نشانه این گمان را تقویت می‌کند. دیالوگ‌های تدی به‌عنوان کودکی ده‌ساله، سرشار از اصطلاحاتی چون منطق، تفکیک و وحدت وجود است؛ زبانی که هیچ کودکی، حتی نابغه، این‌گونه طبیعی به کارشان نمی‌برد و نشان می‌دهد شخصیت بیش از آن‌که موجودی داستانی و زنده باشد، به وسیله‌ای برای بیان مستقیم فلسفه‌ی نویسنده تبدیل می‌شود. داستان تقریباً فاقد کشمکش یا تحول درونی‌ است. تدی از آغاز تا پایان به آگاهی رسیده و بی‌تغییر باقی می‌ماند و همین سکون شخصیتی، پی‌رنگ را تنها در خدمت توضیح ایده قرار می‌دهد. لحن بسیاری از گفت‌وگوها ــ به‌ویژه با نیکلسون ــ بیش از آن‌که مکالمه‌ای طبیعی باشد، به مانیفست یا سخنرانی فلسفی تنه می‌زند. ویژگی‌ای که برخی منتقدان آن را نقطه‌ضعف داستان‌های متأخر سلینجر پس از «ناتور دشت» دانسته‌اند: گرایش به وعظ به‌جای نمایش.
دربرابر این نقد می‌توان این احتمال را هم مطرح کرد که این تعلیمی ‌بودن عمدی باشد، زیرا سلینجر از زبان کسی سخن می‌گوید که مدعی فهمیدن فراتر از منطق روایی معمول است. اما این توجیه هم می‌تواند صرفاً پوششی بر همان کاستی ساختاری باشد. بااین‌حال، حتی اگر شعارزدگی را ایراد بدانیم، نگاه فلسفی جاری در داستان جوری هنرمندانه توسط نویسنده بیان شده که بی‌شک درسی بزرگ به خواننده می‌دهد و تا مدت‌ها ذهن او را مشغول نگه می‌دارد. آیا وظیفه‌ی نویسنده کاری بیش از این است؟


1. Teddy (1953)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, تدی - جی. دی. سلینجر, جمع‌خوانی, کارگاه داستان دسته‌‌ها: تدی, جمع‌خوانی, جی. دی. سلینجر, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, کارگاه داستان‌نویسی

تازه ها

پوست‌پرتقال‌هایی که دیده نمی‌شوند

تدی: نیمه‌ی پنهان فیل

مرز میان ابهام و ادراک در صدای جیغ یک دختر

زمینی که زیر پای ما نیست

مرگ، بیداری و حقیقت «من» در داستان «تدی»

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد