کاوه فولاد‌ی‌نسب

وبسایت شخصی کاوه فولادی‌نسب

  • کاوه فولادی نسب
  • یادداشت‌ها، مقاله‌ها و داستان‌ها
  • آثار
  • اخبار
  • گفت‌وگو
  • صدای دیگران
  • کارگاه داستان
    • جمع‌خوانی
    • داستان غیر ایرانی
    • داستان ایرانی
  • شناسنامه
  • Facebook
  • Instagram
کانال تلگرام

طراحی توسط وبرنو

زخم‌هایی بدون جنگ

8 آگوست 2026

نویسنده: الهه روحی
جمع‌خوانی داستان ‌کوتاه «در آستانه‌ی جنگ با اسکیموها1»، نوشته‌ی جی. دی. سلینجر2


داستان «در آستانه‌ی جنگ با اسکیموها» را می‌توان مطالعه‌ای روان‌شناختی درباره‌ی مواجهه‌ی یک نوجوان با رنج‌های پنهان جهان بزرگ‌سالی دانست. جینی، دختری پانزده‌ساله، از طبقه‌ی متوسط، در آغاز داستان با انگیزه‌ای ساده و مادی به خانه‌ی دوستش سلنا می‌رود. او از این‌که هر هفته مجبور است در تاکسی شریکی،‌ کرایه‌ی دوستش را هم بدهد ناراحت است و می‌خواهد تا قران آخر سهم سلنا را از او بگیرد. اما دیدار ناگهانی‌اش با فرانکلین، برادر سلنا، او را با نوع دیگری از درد روبه‌رو می‌کند؛ دردی که از احساس شکست، طردشدگی و نپذیرفته شدن سرچشمه می‌گیرد. فرانکلین جوانی است که به‌دلیل شرایط جسمی از خدمت سربازی معاف شده و این معافیت زخمی بر هویت و اعتمادبه‌نفسش زده. او احساس می‌کند از دیگران عقب مانده و چیزی را از دست داده که جامعه برای آن ارزش زیادی قائل است. سلینجر ازطریق این شخصیت نشان می‌دهد جنگ نه‌تنها به افرادی که در میدان نبردند آسیب می‌زند، که کسانی را هم که هرگز در جنگ حضور نداشته‌اند، زخمی می‌کند.
مواجهه‌ی جینی با فرانکلین نقطه‌ی شروع تغییر داستان است. او که در ابتدای روایت با نگاهی محدود و شخصی به مسائل نگاه می‌کند و مشکل خودش را با سلنا مهم‌ترین مسئله می‌داند، در پایان از دنیای کوچک خود بیرون می‌آید و درد دیگری را می‌بیند. باوجود این‌که داستان تقریباً به‌طور کامل بر گفت‌وگو استوار است، قدرت اصلی‌اش در ناگفته‌هاست. فرانکلین بسیاری از احساسات واقعی خود را پشت بدخلقی، بدبینی و شوخی‌های تلخ پنهان می‌کند. نگاه او از پشت پنجره به مردم بیرون و نحوه‌ی صحبت کردنش درباره‌ی خود و واکنش‌هایش به دیگران، بیشتر از گفت‌وگو‌ها شخصیت او را آشکار می‌کنند. سلینجر به‌جای توضیح دادن رنج شخصیت‌ها، آن را در رفتارها، سکوت‌ها و فاصله‌هایی که میان آدم‌ها وجود دارد نشان می‌دهد. زخم دست فرانکلین هم تنها آسیبی جسمی نیست؛ این زخم بهانه‌ای می‌شود تا ارتباط میان او و جینی شکل بگیرد. بعد از این اتفاق، ساندویچ مرغی که فرانکلین به جینی تعارف می‌کند، به عنصری مهم در داستان تبدیل می‌شود. جینی در پایان داستان آن را دور نمی‌اندازد و همین رفتار ساده نشان می‌دهد که او دیگر فرانکلین را مانند ابتدای داستان نمی‌بیند. او نمی‌تواند مشکلات او را حل کند، اما توانسته درد او را ببیند و بپذیرد.
یکی از ظریف‌ترین جزئیات داستان رابطه‌ی‌ فرانکلین با جوآن، خواهر جینی است. جوآن به نامه‌های فرانکلین پاسخ نداده، درحالی‌که اکنون در آستانه‌ی ازدواج با یک سرباز است: ناوسروان نیروی دریایی. این ماجرا می‌تواند بسیار دردناک باشد. مردمی که در جنگ حضور دارند، ازنظر اجتماعی پذیرفتنی‌تر از آدم‌های معاف به نظر می‌رسند. این‌که فرانکلین هیچ‌وقت به جوآن زنگ نزده هم ممکن است نشانه‌ای از همین فقدان اعتمادبه‌نفس باشد. شاید او پیشاپیش خود را شایسته پذیرفته شدن نمی‌دانسته و از احتمال رد شدن می‌ترسیده. علاقه‌ی فرانکلین و اریک به فیلم «دیو و دلبر» هم می‌تواند در همین چهارچوب معنی پیدا کند. شاید آن‌ها خود را شبیه شخصیت دیو می‌بینند: موجودی که در نگاه دیگران زشت و متفاوت است، اما در درون نیازمند محبت و پذیرش. هشت بار دیدن این فیلم می‌تواند نشانه‌ی پناه بردن آن‌ها به رؤیایی باشد که در زندگی واقعی برای‌شان دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد؛ رؤیای این‌که کسی بتواند پشت ظاهر آسیب‌دیده‌شان، ارزش و انسانیت آن‌ها را ببیند.
درکنار شخصیت‌ها و روابط میان آن‌ها، خود عنوان داستان هم دریچه‌ای برای فهم جهان معنایی اثر باز می‌کند. «در آستانه‌ی جنگ با اسکیموها» عنوانی است که به جنگی واقعی اشاره ندراد، بلکه بیشتر تصویری می‌سازد از تهدیدی دور و مبهم. اسکیموها می‌توانند نماد دشمن‌هایی باشد که در ذهن انسان شکل می‌گیرد؛ ترسی که وجود خارجی مشخصی ندارد، اما اثر روانی آن واقعی است. از این منظر، مهم‌ترین جنگ داستان بیشتر از آن‌که بخواهد جنگی بیرونی باشد، نبردی درونی است: نبرد انسان با احساس ناکافی بودن، تنهایی و ترس از پذیرفته نشدن. فرانکلین پیش از آن‌که با دشمنی بیرونی روبه‌رو باشد، با تصویری که از خودش ساخته مبارزه می‌کند. شاید عنوان داستان به ‌همین ‌دلیل به‌جای جنگی مشخص، از جنگی خیالی سخن می‌گوید؛ زیرا بسیاری از نبردهای مهم انسان‌ها در درون خودشان اتفاق می‌افتد.
جینی هم در پایان داستان بخشی از این جهان پنهان را می‌بیند و درمی‌یابد پشت رفتارهای خشن و عجیب فرانکلین، انسانی وجود دارد که بیش از هرچیز نیازمند دیده شدن است. بنابراین داستان «در آستانه‌ی جنگ با اسکیموها» درباره‌ی جنگ‌های آشکار نیست؛ درباره‌ی زخم‌هایی است که بدون حضور در میدان نبرد ایجاد می‌شوند. سلینجر نشان می‌دهد جنگ می‌تواند بر زندگی کسانی اثر بگذارد که هرگز اسلحه به دست نگرفته‌اند و گاهی عمیق‌ترین زخم‌ها در روح انسان باقی می‌مانند، نه روی بدنش. در چنین جهانی، شاید کوچک‌ترین رفتار انسانی، مانند پذیرفتن ساندویچی نصفه یا شنیدن درد دیگری نخستین قدم برای بازگشت ارتباط میان آدم‌ها باشد.


1. Just Before the War with the Eskimos (1948)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)

گروه‌ها: اخبار, تازه‌ها, جمع‌خوانی, در آستانه‌ی جنگ با اسکیموها - جی. دی. سلینجر, کارگاه داستان دسته‌‌ها: جمع‌خوانی, جی. دی. سلینجر, داستان غیرایرانی, داستان کوتاه, در آستانه‌ی جنگ با اسکیموها, کارگاه داستان‌نویسی

تازه ها

در آستانه‌ی جنگ با فقط نصف ساندویچ

وطن: خانه‌ای شلخته، خانواده‌ای آسیب‌دیده

زخم‌هایی بدون جنگ

زمان هم درمان نکرد

مرثیه‌ای برای شادی

لینک کده

  • دوشنبه | گزیده جستارها و ...
  • ایبنا | خبرگزاری کتاب ایران
  • ایسنا | صفحه‌ی فرهنگ و هنر

پیشنهاد ما

درخت سیاست بار ندارد