نویسنده: کاوه سلطانزاده
جمعخوانی داستان کوتاه «در قایق بادبانی1»، نوشتهی جی. دی. سلینجر2
سلینجر یک بار دیگر در داستان «در قایق بادبانی» قدرتش را در تصویر کردن دنیای کودکان و تأثیری که با یا بیواسطه از بزرگسالان اطرافشان میگیرند نشان میدهد. این داستان هم پیرنگ سادهای دارد که پس از عمیق شدن در آن و با داشتن پیشزمینهای از شیوهی بازیهای زبانی نویسنده، میتوان به لایههای زیرینش پی برد. لایونل پسربچهای چهارساله، حساس و زودرنج و خاص است که از گفتوگوی خدمتکارهای خانه درمورد پدرش رنجیده. او که همیشه و از دوونیمسالگی دراِزای این رنجشها بهنوعی پا به فرار میگذاشته، این بار به قایقی تفریحی روی دریاچهای که در مِلک خانهی ییلاقیشان به اسکله بسته شده، فرار میکند. مادرش بوبو سراغش میرود، با ترفندهایی مادرانه مشکل پسرک را کشف میکند و بعد برای عبور او از این رنجش، وارد بازیهایی کودکانه با فرزندش میشود تا درنهایت بتواند او را سرحال بیاورد و از قایق بیرون بکشد.
در بخش اول داستان خواننده گفتوگوی دو خدمتکار را، یکی دائم بهنام ساندرا و یکی موقت بهنام خانم اسنل، میبیند و ازخلال این گفتوگو میفهمد ساندرا به پسرک حرفی زده که نگران است بابت آن شغلش را از دست بدهد. این شروعی حاشیهای است که ما را با فضا و موقعیت و گره اصلی داستان آشنا میکند. نویسنده نشان میدهد اگر آن حرف ازطریق پسرک به بوبو انتقال پیدا کند، میتواند باعث فاجعهای برای ساندرا شود. چیزی که پسرک شنیده این است: «Sandra told mrs. snell that dady is a big sloppy kike.» بازگویی این جمله شوکی لحظهای به بوبو میدهد که در صحنه بهوضوح پیداست. برای همین اول از پسرک میپرسد که معنی «kike» را میداند یا نه. اما حتی وقتی مطمئن میشود پسرک معنی این واژهی توهینآمیز و نژادپرستانه را نمیداند و در ذهنش آن را با «kite» یعنی بادبادک معادلسازی کرده، بازهم نمیتواند عصبانیتش را پنهان کند و بهنوعی آن را با رفتاری کمی خشن در مرتب کردن لباس پسرک برونریزی میکند. بااینحال بوبویی که ما در جهان داستانی سلینجر میشناسیم علاوهبر داشتن هوش فراوان گلسها، صبور و بردبار است و مهربان و درککننده. پس خیلی زود خودش را جمعوجور میکند تا جلوِ پیشروی فاجعه را بگیرد. او با قول خریدن چیزهایی که پسرک دوست دارد و انجام کارهای موردعلاقهاش، پیشنهاد مسابقهی دو تا خانه را میدهد و نمیگذارد این بحران برای فرزندش عمق پیدا کند.
سلینجر خیلی خوب با نگاه بچهها به دنیای اطرافشان آشناست و از این توانایی در ساختوپرداخت جهان ذهنی آنها استفاده میکند، تا حرفش را در قالبی متفاوت و جذاب ارائه دهد. ما در این داستان با کودکی مواجهیم که گوشهگیر و منزوی است و نمیخواهد رنجشش را حتی با مادرش در میان بگذارد. این شخصیتپردازی استادانه نهتنها در نشان دادن رفتارهای کودک در صحنه شکل میگیرد، بلکه پیش از حضور او در صحنه، با گفتوگوی دو خدمتکار در ابتدای داستان هم نمود پیدا میکند؛ نمودی که گره داستان را میسازد و همزمان دلواپسی خدمتکار را به خواننده انتقال میدهد. بااینحال خواننده تا لحظهی آخر سرنخ بیشتری از ضربهی مهلکی که قرار است نصیبش شود نمیگیرد. وقتی مسئلهی نژادپرستی مطرح است، ضربه کاریتر میشود و کمکم تمام اجزای داستان جلوِ چشم خواننده رژه میروند؛ مثل حواشی ظریف متن در اشاره به بینی پسرک و شباهتش به پدر که کنایهای تاریخی به شیوههای نژادپرستانهی اندازهگیری اجزای چهره برای تشخیص و پیدا کردن یهودیها در جریان هولوکاست دارد. ما بهعنوان خواننده در صحنهای چنین آرام هیچگونه انتظاری برای طرح این مسئله نداریم، اما نویسنده بهخوبی نشان میدهد یک کلمه تا کجا میتواند تأثیرگذار باشد. سایهی این تأثیر همواره با لایونل خواهد ماند زیرا بههرحال، روزی معنی این کلمه را میفهمد و آن را با گوشتوپوست خود احساس میکند. اما آنوقت شاید مادری مثل بوبو در کنارش نباشد تا فاجعه را مدیریت کند و مسکن موقتی شود بر مرضی که همواره در دنیای خشن بیرون به شکلهای مختلف ادامه دارد. و صد البته زیاد بوده و هستند لایونلهایی که خیلی مستقیمتر و خشنتر از اینها در معرض چنین رفتاری قرار گرفتهاند و میگیرند.
1. Down at the Dinghy (1949)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)
