نویسنده: زهرا بهرامی
جمعخوانی داستان کوتاه «در قایق بادبانی1»، نوشتهی جی. دی. سلینجر2
نویسنده داستان «در قایق بادبانی» را با نگرانی و آشفتگی ساندرا، خدمتکار خانه، آغاز میکند؛ نگرانیای که به لایونل، پسر کوچک خانواده، مربوط است، اما علت آن را از خواننده پنهان نگه میدارد. او پیش از آنکه لایونل را به صحنه بیاورد، تصویری از روحیهی حساسش میسازد و ذهن خواننده را برای مواجهه با او آماده میکند. این تعلیق صرفاً شگردی روایی نیست، بلکه از همان ابتدا نشان میدهد آنچه بهنسبت خود حادثه اهمیت دارد، اثری است که حادثه بر جهان درونی کودک میگذارد. نویسنده درادامه، بهآرامی رد کلمهای را دنبال میکند که از زبان ساندرا رها شده؛ کلمهای که همچون گلولهای شلیک میشود، اما زخمش تا پایان داستان از نگاه ما پنهان میماند. نکتهی مهم اینجاست که اهمیتی ندارد ساندرا آن را ازروی آگاهی گفته باشد یا ازسر بیملاحظگی، حتی اینکه لایونل معنی دقیق آن واژه را بداند یا نداند، مسئلهی اصلی نیست؛ لایونل پیش از آنکه معنی کلمات را بفهمد، بار عاطفی آنها را احساس میکند. همین حساسیت است که امنیت جهان کودکانهاش را فرومیریزد و او را وادار میکند از خانه فاصله بگیرد و به قایق پناه ببرد. از اینجا قایق از شیئی معمولی فراتر میرود و به یکی از مهمترین عناصر معنایی داستان تبدیل میشود.
قایق ازیکسو مرزی میان جهان کودک و بزرگسال است؛ مرزی که لایونل با پناه بردن به آن، خود را از دنیایی که دیگر برایش امن نیست جدا میکند. ازسویدیگر، قایق که نمادی از حرکت، آزادی و سفر است، در اینجا کنار اسکله بیحرکت مانده. لایونل تنها سکان آن را به جهات مختلف میچرخاند، بیآنکه حرکتی آغاز شود. سکون قایق، در کنار چرخاندن بیوقفهی سکان، بازتاب روان زخمخوردهی کودکی است که با پریشانی در پی راهی برای گریز میگردد. در چنین نقطهای بوبو وارد داستان میشود؛ شخصیتی که هم گره روایت را میگشاید، هم معنی جهان داستان را کامل میکند. گفتوگوی او با لایونل مهمترین صحنهی داستان است. سلینجر این گفتوگو را از فاصلهای حسابشده آغاز میکند؛ فاصلهای که تنها میان ساحل و قایق نیست، بلکه میان دو جهان است: جهان بزرگسالان و جهان کودکان. آنچه بوبو را از دیگربزرگسالان داستان متمایز میکند، شیوهی عبور او از این فاصله و مرز است. او بهجای اینکه تلاش کند لایونل را با منطق، نصیحت یا اقتدار به ساحل بازگرداند، خود پا به درون قایق میگذارد؛ حرکتی که درواقع قدم گذاشتن به جهان کودک است. بوبو نقش دریاسالار را میپذیرد، زبان بازی را انتخاب میکند و باحوصله و بدونشتاب، فاصلهی میان خود و فرزندش را کم میکند.
سلینجر این نزدیکی را مرحلهبهمرحله میسازد؛ گویی بوبو هر بار اندکی از قامت بزرگسالانهی خود میکاهد تا همقد جهان کودک شود. او پیش از آنکه بخواهد مسئله را حل کند، به ترمیم رابطه میپردازد و همین ترمیم است که امکان سخن گفتن از زخم را فراهم میآورد؛ به همین دلیل پایان داستان تنها لحظهی آشکار شدن راز نیست. سلینجر در واپسین صفحات، مشت خود را باز میکند و جای اصابت گلوله را به خواننده نشان میدهد، اما نمیگذارد داستان در همان زخم متوقف شود. اگر کلمات ساندرا امنیت جهان لایونل را ازهم میپاشند، حضور بوبو نشان میدهد کلمات، وقتی با فهم، همدلی و مهر همراه شوند، میتوانند همان جهان را ازنو بنا کنند. از این منظر، داستان «در قایق بادبانی» بیش از آنکه داستان زخمی شدن یک کودک باشد، روایت مادری است که راه رسیدن به فرزندش را بهجای مسیر قدرت، از مسیر همدلی پیدا میکند؛ مادری که پیش از آنکه کودک را به ساحل بازگرداند، خود بهسوی قایق قدم میگذارد.
1. Down at the Dinghy (1949)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)
