نویسنده: الهه روحی
جمعخوانی داستان کوتاه «در قایق بادبانی1»، نوشتهی جی. دی. سلینجر2
سلینجر در داستان «در قایق بادبانی» از جهانی مینویسد که در آن امنیت همیشگی نیست. آدمها به یکدیگر زخم میزنند و جملهای کافی است تا آرامش کودکی ازهم بپاشد؛ اما در همین جهان، رابطههایی وجود دارند که نمیگذارند انسان با زخمهایش تنها بماند یا در توفان زندگی غرق شود. شاید همین تعادلْ انسانیترین ویژگی جهان سلینجر باشد. او درد را انکار نمیکند، اما امکان التیام را هم از یاد نمیبرد. داستان با بحرانی آغاز میشود که درظاهر بسیار کوچک است: لایونل، پسر چهارسالهی بوبو تَننبائوم (گلس)، پس از شنیدن سخنی توهینآمیز دربارهی پدرش، از خانه میگریزد و به قایق کوچکی کنار آب پناه میبرد. او هنوز معنی درست آن سخن را نمیفهمد، اما تلخی آن را باتماموجود احساس میکند. سلینجر بهجای آنکه دربارهی نفرت و تعصب سخنرانی کند، اثر آن را نشان میدهد. کودک با شنیدن جملهی تحقیرآمیز خدمتکار خانه برای نخستین بار درمییابد جهان آنقدر مهربان نیست که تصور میکرده.
قایق مهمترین تصویر نمادین داستان است. در نگاه نخست، قایق پناهگاهی برای فرار از آشفتگی و زشتی جهان بزرگسالان به نظر میرسد؛ جایی که لایونل میتواند از آنچه او را آزار داده فاصله بگیرد. اما این پناهگاه هم امنیت مطلقی ندارد. قایق روی آب شناور است، با موجها تکان میخورد و همواره امکان دارد واژگون شود یا آسیب ببیند. همین ویژگی معنی استعاری قایق را شکل میدهد. سلینجر نمیگوید انسان میتواند به جایی فرار کند که دیگر هیچ خطری وجود نداشته باشد، بلکه نشان میدهد پناهگاه در دل همین جهان ناپایدار قرار دارد. قایق توفان را متوقف نمیکند، موجها را از میان برنمیدارد و جلوِ خیس شدن را هم نمیگیرد؛ فقط نمیگذارد انسان غرق شود. شاید معنی واقعی پناه هم همین باشد: نه حذف خطر، که امکان دوام آوردن در دل آن.
سلینجر این بحران را با کنشی ساده عمیقتر میکند: لایونل کلید خانه را به آب میاندازد و درست پس از آن به گریه میافتد. کلید فقط یک شیء نیست؛ نشانهی خانه، تعلق و امکان بازگشت است. با پرت شدن کلید در آب، لایونل انگار برای نخستین بار احساس میکند چقدر آن امنیت آشنا برایش متزلزل شده. اشکهای او برای تکهای فلز نیست، برای جهانی است که دیگر مانند گذشته امن و بیدغدغه به نظر نمیرسد. در همین لحظه، بوبو تننبائوم وارد قایق میشود،که هم مادر است و هم ادامهی همان استعارهای که سلینجر با قایق شروع کرده: اگر قایق پناهگاهی فیزیکی است، آغوش مادر پناهگاهی عاطفی است. و هردو در جهانی ناامن معنی پیدا میکنند: نه قایق میتواند دریا را آرام کند و نه مادر میتواند نفرت و بیعدالتی را از میان بردارد. موجها همچنان خواهند آمد و آدمها نیز همچنان میتوانند یکدیگر را زخمی کنند، اما قایق و آغوش مادر نمیگذارند لایونل در این آشوب تنها بماند و غرق شود. به همین دلیل، جملههای پایانی بوبو دربارهی ملوان و کشتی کلید فهم داستانند.
او میگوید: «دریانوردها گریه نمیکنن، کوچولو. دریانوردها هیچوقت گریه نمیکنن، مگه وقتی کشتیشون غرق بشه، یا وقتی کشتیشون به صخره بخوره و مجبور بشن با بلم به سفرشون ادامه بدن و هیچ آب و آذوقهای نداشته باشن بهجز…» بوبو نمیگوید دریا همیشه آرام است یا کشتی هرگز آسیب نمیبیند. او میداند توفان و صخره بخشی از زندگیاند. اما تا زمانی که کشتی بر آب مانده باشد، امکان ادامه دادن وجود دارد. این نگاه جهانبینی سلینجر را در خود خلاصه میکند. او امنیت را در نبود خطر نمیبیند. امنیت را در حضور کسی یا چیزی میبیند که هنگام خطر کنار انسان بماند؛ نقشی که مادر و قایق ایفا میکنند.
در داستان «در قایق بادبانی» بیش از آنکه صحبت از معنی کودکی و آسیب دیدن آن یا تأثیر حرف بر جهان دیگران باشد، حرف از یافتن معنی تازهای برای پناه است. سلینجر جهانی را تصویر میکند که نه کاملاً امن است و نه کاملاً بیرحم. آنچه انسان را نجات میدهد، نبود توفان نیست، بلکه حضور کسی است که درمیان توفان دستش را رها نکند. از این منظر، قایق بادبانی نه صرفاً قایقی شناور روی آب، که استعارهای است از هر رابطهای که انسان را در جهان ناپایدار سرپا نگه میدارد. در این داستان، این قایق کوچک آغوش مادر است.
1. Down at the Dinghy (1949)
2. J. D. (Jerome David) Salinger (1919-2010)
